هرچی ایسو هنه!

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای طاهری
با سلام و خسته نباشید و آرزوی صحت و سلامتی و توفیق در فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی
امروزبه یکباره یاد داستانی از رندی یک آبکناری که به همراه دایی هایم (یوسف و علی سوبری) و آقایان اسدی و دیگر آبکناریها در فصل صید و صیادی همکاری میکرد افتادم . حدس زدم شاید به کار شما بیاید به همین خاطر داستان رندی این آبکناری را با نام مخفف”ب” رایتان نقل میکنم . انشاءا… مقبول افتد.
روایت شده یک آبکناری رند بنام آقای “ب” در صیدگاه (آستان) فعالیت میکرد . وظیفه این بنده خدا تدارکات و فراهم نمودن مایحتاج صیادان بود و در کنار آن وظیفه انتقال صید را به عامل فروش(سماک) برعهده داشت. روزی ۱۰عدد ماهی سفید به ایشان میدن تا تحویل سماک بده و در برگشت آذوقه بگیره و به صیدگاه بیاره. آقای ب ظاهراً یکی از ماهیها را به دلیلی تحویل نمیده. سماک میگه ب جان قرار بوده ده تا ماهی بیاری ولی اینها نه تا بیشتر نیست!
ب میگه: هرچی ایسو هنه!
سماک دوباره تاکید میکنه آقای ب  ۱۰تا ماهی دانی یعنی چی؟ ۱و۲و۳….. تا ۱۰میشمره  ومیگه: فهمیدی؟
ب دوباره تکرار مبکنه: هرچی ایسو هنه ده! من نانم چی گو ی یو!
سماک برای اینکه ب را شیر فهم کنه آدمهای دور و برشو صدا میزنه و برای اینکه تعدادشان ده فر بشه از یک پاسبان هم که اون نزدیکها بود کمک میگیره و از آنها درخواست میکنه هرکدام یک ماهی بر دارند.
همه آدمها از جمله آقای رند(ب) یک ماهی بر میدارن، ولی یک نفر که از قضا پاسبان بوده ، ماهی گیرش نمیاد!
سماک رو به آقای رند کرده و میگه: ببین عزیزم همه ما یکی یک ماهی داریم ولی سرکار نداره ، پس یکی از ماهیها کمه!
ب میگه: سرکار مرده بود مگه ، میخواست برداره!  به من چی!!
 
نویسنده : نادر وطنخواه
Print this pageEmail this to someoneTweet about this on TwitterShare on Facebook

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب فرهنگی خطه زیبای آبکنار

error: Content is protected !!