ایده های به ظاهر کوچک

بنای قدیمی که چشم چراغ آبادی بود و ده ها سال در مدخل آن خودنمایی می کرد و هر تازه واردی را به وجد می آورد، چند وقتی بود که به نظر بعضی از رهگذران از حالت عمود خارج و به یک طرف متمایل می شد.

در ابتدا این پدیده مورد تردید افراد دیگر قرار گرفت و خطای دید را عامل اصلی آن می پنداشتند، ولی گذشت زمان متأسفانه نظر آن افرادی را که معتقد بودند بنا در حال انحراف به یک سمت است ، تأیید کرد بنحوی که پس از چندی هیچ گونه شکی باقی نماند که برنج زارهای چسبیده به بنای روستایی که خود بخشی از جلوه تماشایی آن منظره زیبا و مفرح بود، موجب سست شدن پایه های ساختمان و خارج کردن تدریجی آن از حالت تعادل شده است.

untitled

پذیرش آن سخت بود ولی واقعیت همیشه خود را بر احساسات تحمیل می کند و چاره ای نبود جز پیدا کردن راه حل برای جلوگیری از انحراف بیشتر و اصلاح  انحراف  بوجود آمده.

لذا معتمدین محل توافق کردند با دعوت از معماران و متخصصین عهد خود، راه حل ها را بررسی کنند. به لحاظ اهمیت موضوع تمام افراد صاحب نظر در اطراف ساختمان حاضر شده و به مشورت پرداختند و هریک آنچه که تجربه کرده بود ودر ذهن داشت ارائه می کرد.

ولی هیچ یک از راه حل های مطرح شده نمی توانست موافقت اکثریت حاضرین را کسب کند و این وضعیت چند روزی ادامه داشت.

در روزی که راه حل تمام مشکلات پیدا شد زمانی بود که دو دانش آموز کلاس اول ابتدایی در حال بازگشت از مدرسه بودند و تجمع آن همه افراد شاخص در کنار ساختمانی که هر روز در سایه آن به بازی مشغول می شدند نظرشان را جلب کرد، حس کنجکاوی آن ها را بر آن داشت تا به انگیزه این تجمع پی ببرند.

با گوش سپردن به گفتگوی آن ها، دانش آموزان بازی گوش متوجه می شوند موضوع همان چیزی است که مدتی است همه اهالی محل و حتی در خانه خودشان از آن صحبت می کنند.

در حالیکه دست در گردن هم داشتند و هر کدام یک پای خود را از زمین بلند کرده بودند و مشغول بازی بودند و صدای قهقهه آن ها به آسمان می رفت، یکی به دیگری گفت :

– این کاری که می خواهند بکنند از تخریب ساختمان جلوگیری نخواهد کرد برای اینکه زمین برنجزار استحکام لازم را ندارد و ستونی را که می خواهند در آنجا نصب کنند تا ساختمان را نگهدارد خودش پس از مدتی در زمین سست فرو خواهد رفت

دومی ضمن تأایید نظر دوستش می گفت :

– به نظرم بهتر است در این طرف بنا که کج شده کاری صورت نگیرد و در عوض زمین آنطرف را گود کنند که ساختمان پس از مدتی خود بخود متعادل خواهد شد

یکی از حاضران که دورتر از دیگران بود و به گفتگوی این دو کودک جلب شده بود، همچون ارشمیدث  به جست و خیز پرداخت و اعلام کرد:

– پیدا کردم…….. پیدا کردم…….راه حل را پیدا کردم ، این دانش آموزان راه حل را به من آموختند

Print this pageEmail this to someoneTweet about this on TwitterShare on Facebook

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب فرهنگی خطه زیبای آبکنار

error: Content is protected !!