باورهای مردم آبکنار

این بخش با همکاری

سرکار خانم فریده قربان نژاد آبکناری و سرکار خانم محبوبه موسی زاد آبکناری

راه اندازی شده و قطعا” یکی از پر طرفدارترین  بخش ها خواهد بود ، لازم است از هر دو بزرگوار سخاوتمند تشکر کنیم ، در اولین روز افتتاح  این برگه ۲۸ مورد از باور ها و اعتقادات مردم آبکنار در اختیار خوانندگان قرار می گیرد و امید است به تدریج و با کمک همه علاقمندان تکمیل تر شود. 

 

۱ ناخن گرفتن در شب گناه است!

۲ شب ها نباید روی زمین آب جوش ریخت زیرا ممکن است جن و پری بسوزند و به ما آسیب برسانند.

۳ پنج شنبه نباید اسپند دود کرد مگر اینکه از یک سید اجازه بگیریم. 

۴ پشت سر مسافر نباید جارو کرد زیرا ممکن است خاکی که بلند می شود خاک بر سرش کند (خدا نصیب نکند – همه سالم باشند).

۵ موقع جارو کردن نباید جارو به پای کسی بخورد اگر نه باید روی جارو تف کنی تا رفع بلا شود.

(داخل پرانتز عرض می کنم: این موسی زاد عمدا و مدام خود را در معرض جاروی مادرش قرار می داد و مادرش بعد از چند بار تف کردن روی جارو به مشت متوسل می شد. و تا وقتی که چند مشت حواله دیله گاه محبوبه نمی شد دست از لیسکو گیری بر نمی داشت…).

۶ نباید در آستانه در نشست زیرا اگر در آن نقطه بنشینی یکنفر در خانه ممکن است بمیرد.

۷ نردبان نباید دم هرره یا پاکان خانه باشد ممکن است کسی بمیرد. (فکر می کنم چون در قدیم متوفی را روی نردبان می گذاشتند و می بردند و نردبان را کنار هره می گذاشتند تصویر ذهنی بدی به افراد می داد برای جلوگیری از آن تصویر ذهنی احتمالا چنین اعتقادی انگیخته شده)

۸ اگر دمپایی یا کفش کسی روی هم قرار گیرد پشت سر او درحال غبتند. (واقعا این را تجربه کرده ام- این یکی کاملا درست است).

۹ در روز چهارشنبه سوری نباید چیزی از خانه بیرون برود. اگر ناگزیر به دادن مثلا سبزی به همسایه باشید باید یک شئ فلزی از او بگیرید. (یادم هست اگر خانمی سبزی یا تره چهارشنبه سوری را از روز قبل تهیه نمی کرد و به خانه مان می آمد مادربزرگم ابروهایش را به شدت لنگه به لنگه می کرد که: زناکی نارنو! شیمه تره فیکره بوکونین ده مار! و مادرم هرجور بود قضیه را ترمیم می کرد!)…

۱۰ اگر نیم کره سر فردی درد بگیرد کسانی پشت سرش غیبت می کنند (اصطلاحا: انه سره کوره بی گیفتانو)

۱۱ اگر فردی کنار آتش بنشیند و دود مدام به سمت او آید- او پولدار است. (واقعا موسی زاد هر جا می نشست دود همان سمت می رفت! البته او تک فرزند بود و پول تو جیبی اش از همه ما بیشتر بود!)

۱۲ اگر بر درخت خانه ای چند بار کلاغ – نه زاغ- بخواند خبر خوشی در راه است و در پاسخ این غارغار خوش صاحب خانه باید بگوید: خوش خبر ! خوش خبر! (البته گاهی وقت ها که کلاغی شورش را در می آورد عروس خانم دده آخرش می گفت: ای زهرو مار مه کله بترکنی بیلاوارث و کیشش می کرد! کلاغها که احترام سرشان نمی شود!)

۱۳ اگر روی گربه آب بریزی حتما زیگیل در می آوری!

۱۴ شب در جای تاریک قرار گرفتن موجب تبخال می شود. (اصطلاحا دچار بی وقتی می شوی/ بی بختی bi bekh ti )

۱۵ اگر دو زن هم زمان ازدواج و یا زایمان کنند نباید تا ۴۰ روز با هم حرف بزنند مگر اینکه از دست هم نمک بخورند. در غیر این صورت چله گیر می شوند یعنی دیگر قادر به زایمان نخواهند بود.

۱۶ باید به لباس نوزاد یک سنجاق قفلی زد یا زیر بالشش یک چاقوی کوچک گذاشت تا از دست پریان در امان باشد.

۱۷ زنان زائو و تازه عروس ها باید تا چهل روز سنجاق به لباسشان بزنند و تا وقتی که این سنجاق باز نشود از دست اجنه در امانند.

۱۸ اگر فردی که چشمش شور باشد و دیگری را چشم بزند برای رفع چشم زخم باید یک نخ از لباس آن آدم چشم شور بکنید و با اسپند دود دهید تا اثری از شوری و زخم احتمالی چشمش نماند.

۱۹ اگر کسی بعد از فوت یکی از اقوامش خیلی بی قراری کند کمی از خاک قبر متوفی را در یقه بازمانده می ریزن از آن رو که خاک سرد است و مهر مرده را در دل سرد می کند.

۲۰ گل ریشه دار را (نه قلمه گل) نباید به دیگری داد. یا باید پولی بگیری حتی اندک یا اینکه عوضش گل ریشه داری بگیری اگر نه ممکن است یکی از اعضای نخانه از دنیا برود.

۲۱ شب نباید تخم مرغ به کسی قرض دهی مگر اینکه ترک کوچکی روی آن ایجاد کنی اگر نه عزیز تخم و ترکه آدم از دست میرود!

۲۲ روز چهارشنبه سوری دختران دم بخت خانه را از در بصورت نمادین بیرون می کنند تا بختشان باز شود.

۲۳ سیزده به در سبزه گره میزنند- به آب می دهند و آرزو های خوب می کنند.(در همه اقوام ایرانی داریم).

۲۴ اگر کسی را جادو کنند باید ادرار (ببخشید) دختر نابالغ را در کفش فرد یا اطراف خانه بریزید.

۲۵ اگر خانه چلچله را خراب کنی به آن خانه مار خواهد آمد. (این کار مذموم است).

۲۶ اگر عطسه کنی باید همانجا بایستی تا چند دقیقه بگذرد. (والبته باید بگویی الهی شوکور- به مادربزرگم می گفتم چرا اینقدر با فریاد صبر میزنی؟/عطسه میزنی؟ دل و زهره ام ترکید! می گفت: تا ایته بندیو موسلمان بشتاوو بوگویو الهی شوکور! شمارا ناخوشی حالی نیو گو! و طبق معمول ابروهایش را به شدت لنگه به لنگه می کرد.)

۲۷ شیر گاو تازه زایمان را که خرشه درست می کنند و به خانه همسایه و اقوام می فرستند باید و الزاما یک تکه زغال در مرکز خرشو قرار دهند برای جلوگیری از چشم زخم اگر نه گاو طفلک ممکن است بمیرد یا شیرش خشک شود. فردی هم که خرشو را دریافت می کرد باید در عوض ظرف را می شست و نمک را در همان ظرف می ریخت و باز می گرداند.

(خرشو دسر بی نهایت خوشمزه ای بود که با شیر دو سه روز اول بعد از وضع حمل گاو درست می کردند. دارد گریه ام می گیرد اصلا ولش کن…امیدوارم موسی زاد ببخشد افاضات داخل پرانتز بنده را. اما اگر یکروز در آبکنار زندگی کنم حتما گاوی خواهم خرید. مژه های بلند و فر خورده با دماغی که زنگوله های عرق بر آن نشسته- با چهره ای نجیب و شریف نگاهت می کند. و وقتی به گوساله اش نزدیک می شوی طفلک سفیدی چشمانش گشاد و گشاد تر می شود.و بوی شور تنش را می شنوی که بوی تابستان می دهد. این حیوان همیشه مرا به احترام وامیدارد بس که شریف و نجیب است در بخشش شیره جانش به آدمی.

 یک گاو داشتیم اسمش جی جی بود. قد کوتاهی داشت و خیلی دله دزد بود. مدام مردم از دستش می آمدند خانه مان شکایت. در تابستان دهانش همیشه بوی سیر می داد چون به باغ مردم شبیخون می زد و متاسفانه چون قدش کوتاه بود همیشه سینه هایش را با سیم خار دار می دراند. برای همین اسمش را گذاشته بودیم جی جی. مدام مجبور بودیم محصورش کنیم اگر نه دست از دله دزدی بر نمی داشت )

۲۸ وقتی آدم (خدا نصیب نکند)از مجلس ختم بر می گردد باید چادرش را در حیاط خانه اش از سر برگیرد دست و پایش را بشورد و پا به ایوان بگذارد تا شومه گیری / شومی را با خود به خانه نبرد. بعضی ها حتی لباسهایشان را در همان حیاط خانه عوض می کنند و به خانه پا می گذارند.

۲۹ اگر جانماز را بشوری باران می بارد.

۳۰ در زمان خشکسالی اگر بطور ناگهانی و بی خبر قبلی روی سیدی آب بریزی باران خواهد بارید. (خانم میرزاحمد خدا بیامرز یک سطل خیلی بزرگ آب روی دایی شجاع مادرم ریخت. گویا تا چند روز باران امان آبکناری ها را بریده بود. اگر چه دایی شجاع هم مثل آدمهای مارگزیده یک ساعت تمام غر زده بود).

۳۱ اگر کسی مرده را ببیند و بترسد کمی تربت (خاک کربلا) به او میدهند تا ترسش از میان برود.(به موسی زاد می گویم باید خاک را در آب حل کرد یانه؟ می گوید: نه نه نه! خوشک خوشک!!!! فقط خوشک قبولو!!!)

۳۲ اگر نوزادی زردی بیاورد یک رخ طلا به سینه اش سنجاق کنی زردی اش جذب طلا خواهد شد و زردی نوزاد مرتفع می گردد. سنجاق سینه طلا هم قبول است و کارسازی رخ را می کند البته.

۳۳ وقتی فرزندان کسی خدای ناکرده در زمان نوزادی یا جنینی پشت سر هم از دنیا بروند نذر می کنند که اگر فرزند به سلامت بدنیا بیاید تا هفت سال لباس گدایی تنش کنند. لباس گدایی اصطلاحا لباسی ست که مردم – یعنی هر کسی غیر از والدین نوزاد برایش بخرند. در این حالت والدین حق خرید حتی یک جفت جوراب را هم برای فرزندشان ندارند. تا هفت سال.

۳۴ در امتداد باور فوق: گاهی پیش از به دنیا آمدن نوزاد یعنی در همان دوره جنینی یک نفر از همسایه ها یا اقوام فرزند را پیشاپیش از والدین می خرید تا اقبال ناخوش والدین را از فرزند دور کند و به اقبال خود متصل گرداند تا نوزاد زنده بماند.

(مادرم می گوید: ادهAde خدا بیامرز یعنی پدربزرگ موسی زاد که نام فامیلشان نورزاد بود علیرضا عبدی را در جنینی به فرزند خاندگی گرفت.یعنی تمام مایحتاج او بر عهده اده بود. علیرضا زنده ماند و اده خدا بیامرز تا هفت سال هر روز از سر کار به خانه عبدی اینها میرفت نهارش را خودش می برد و با دستش به او لقمه می داد. در تمام هفت سال علیرضا فرزند “اده” بود و تنها پسر زینب خانم خدا بیامرز زنده ماند! عمرشان دراز باد.)

۳۵ در قدیم وقتی باران و آفتاب هم زمان اتفاق می افتاد بچه ها دست می زدند و می خواندند: آفتابو بارااااان- کاشاله عروسی! معتقد بودند شغالها عروسی گرفته اند که این دو اتفاق هم زمان رخ داده است.

۳۶ کناره سفره دراز کردن پا در حالی که غذا می خوریم گناه است.

۳۷ تا زمانی که سفره پهن باشد فرشتگاه یک لنگی کنار سفره می ایستند. بنابر این برای اینکه پای فرشتگان خسته نشود باید پس از خوردن غذا بی درنگ سفره را بر چید. (تابستانها منو موسی زاد تقریبا هر روز خانه عروس خانم دده نهار می خوردیم. بعد از هر غذا یک لنگی کنار سفره می ایستادیم و لیسکوگیری می کردیم. تا اینکه دده خدا بیامرز ما را با کترا فراری می داد).

۳۸ باور دیگر فرزندانی که به سختی و تعب به دنیا می آمدند باید تا هفت سال حلقه به گوش می کردند. او اگر دختر بود نامش را گداخانم و فرزند پسر را گداعلی یا غلامعلی نام می نهادند.

۳۹ وقتی حصیر سر می اندازی یعنی در دو مرحله بوراور buravar / ببر بیار(شروع به انداختن رشته ها روی کوفاود) یا وقتی خانمها هر یک روی کتل خود می نشستند و سوف را بدست می گرفتند و به امید خدا شروع به بافتن می کردند نباید کسی قدم بر می داشت به ویژه افرادی که پایشان سنگین بود. اصطلاحا می گفتند: پاوسر کودن (پا بر سر کردن یا قدم ناخوش برداشتن).

( شاید باور نکنید اما خدا شاهد است و موسی زاد البته – که تنها فردی که آزادانه می توانست راه برود و باید راه می رفت من بودم چون می گفتند پایم سبک است و حصیر زود و به خوشی به پایان می رست…امیدوارم حمل بر منافسه نشود)!

۴۰ اسپند سوخته را نباید دوباره دود کرد- اثر عکس دارد. و اسپند سوخته را نباید با شئ فلزی هم زد. (از مادرم پرسیدم چرا؟ گفت: خوب نیست دیگه خوب نیست! شاید برای اینکه دلشان قج قجو میکرد این باور را ساخته اند!) ghaj ghaju: مور مور شدن.

( مرغ حسینی):

با توضیح اینکه گویااین پرنده زیبا شبیه به درناست منقاری کج و پاهایی بلند دارد. تمام پرهای این پرنده زیبا سفید برفی ست مگر رگه هایی سرخ که گویی تنها بر بالهایش با قلمو کشیده اند. و اما باور:

فلامینگو

۴۱ آبکناری ها بر این باورند که در زمان شهادت امام حسین(ع) وقتی پس از جنگ پیکر های شهیدان بر خاک کربلا آرمیده بود این پرندگان به سوی دشت آفتاب سوخته کربلا به پرواز در آمدند. سپس هر یک بر پیکری بال گستردند و  با پرهاشان پیکر آنها را پوشاندند تاآفتاب داغ بر آنان نتابد. از این رو خون سرخ شهیدان کربلا بالهای این پرندگان را گلگون می کند و پس از آن واقعه بالهاشان همچنان پس از قرنها سرخ باقی می ماند…

( گفته می شود یزید از حضرت زینب (س) می پرسد: در کربلا چه دیدی؟ ایشان پاسخ می دهند: ما رَِأیت الا جمیلا- هیچ ندیدم مگر زیبایی)”. (امروز بعد از داستان مرغ حسینی ناگاه این جمله به خاطرم آمد…)

گفته می شود که در مزار آبکنار درختی بود که اگر شاخه اش را می شکستی از آن صمغ سرخی می تراود که باوری به شرح ذیل انگیخته شده بود:

۴۲ جوانی سید و عاشق را رقیب به قتل می رساند و با دوستانش شبانه در زیر درختی دفن می کند. ظلمی که در حق جوان شده بود به روح او نیرویی افسانه ای می دهد چنانکه هر گاه شاخه ای از آن درخت می شکست خون جوان از نوک شاخه بیرون می تراوید. مردم از آن پس نذرهایشان را به شکل پارچه های سبز بر شاخه های درخت/ درختان مزار می آویختند.

۴۳ مردم ما بر این باورند که نباید وقت زیادی روی خواندن قبرها گذاشت(نباید تمرکز زیادی روی مرگ و مردگان گذاشت) خوش یمن نیست.

۴۴ وقتی لباس تازه ای می خریم باید آن را اولین بار در خوشی و شادمانی بپوشیم. این کار توصیه شده و خوش یمن است.

۴۵ پس از تحویل سال اولین فردی که برای عید دیدنی پا به خانه میزبان می گذارد در تعیین سرنوشت آن سال خانواده تاثیر گذار است.

۴۶ گویا مردم بر این باورند یا بر این باور بودند که در شب شام غریبان پس از نیمه شب حتی اجنه نیز برای حادثه کربلا عذاداری می کردند. و گروهی متشکل از مردم عادی در آن ساعت از شب بصورت نمادین نقش اجنه را بازی می کردند و با سرعت و پنهانی از کوچه ها می گذشتند. این در حالی بود که چیزهایی هم می خواندندو صدایشان وهم انگیز و ترسناک بود!

۴۷ گویا گهواره ای به عنوان گهواره علی اصغر می ساختند و چهار نفر آن را به دوش می گرفتند و مردم اسکناسهای نذری خود را به آن سنجاق می کردند و سال بعد که نذرشان براورده می شد خودشان به آن اسکناس ها می افزودند.

۴۸ در شب شام غریبان یک سینی که در آن نخودچی و کشمش می ریزند بر سر می گیرند و به قبرستان آبکنار می برند تا تبرک شود. صبح فردای آن روز متصدی مسجد بسته های کوچکی از این نخودچی کشمش ها درست می کند و در میان خانه های محل توزیع می کند. مردم بر این باورند که این خوراکی ها شفادهنده است حتی دختران دم بخت هم از آن می خورند تا سپید بخت شوند. (در بخشی از عشای ربانی در کتاب دعای مسیحیان آمده است- هنگامی که نان مقدسشان را میان مردم توزیع می کنند-: “بخورید! این خون من است!”)  (حقیقتا نمی دانم چرا مردم ما در قتل این عزیزان خوراکی هدیه می کنند!چیزی مثل جشن پدید می آید. هر وقت هدیه ای دارم در روزهای تولد حضرت رسول- امام حسین و تولد حضرت علی اهدا می کنم نه در روزی که این عزیزان از دنیا رفته اند یا به قتل رسیده اند).

۴۹ افراد بیمار لباس سفیدی که در روز های عاشورا می پوشند از سینه زنان می گیرند و به خانه می برند و می پوشند. مردم بر این باورند که این لباسها شفا بخش است. سال بعد که شفا یافتند از همان پارچه های سفید می خرند و هدیه می دهند به دسته عزاداری.

۵۰ در عزاداری دهه محرم به یکی از علم ها روسری ها و پارچه های زیادی می بستند. مردم یک روسری یا تکه پارچه را از آن علم بر می گرفتند و نزد خود نگاه می داشتند. اصطلاحا گرو می گرفتند. سال بعد که نذرشان ادا می شد روسری یا پارچه ای دوبرابر آنچه گرو گرفته بودند به علم می آوختند.

۵۱ در کفش میهمانی که جا خوش کرده بود نمک می ریختند یا ۷ سنگ پشت سرش می انداختند تا دیگر به آن خانه باز نگردد!!!!

۵۲ وقتی برای بجه /ها اسپند دود می کردند همزمان جملاتی را زمزمه می کردند:

چومو چومو اسفند دانو-هر که مه زاکا چوم بوکوده- انه چوم بترکو مثله ان اسفند دانو

۵۳ تخم مرغ را میان انگشت سبابه و شصت می گرفتند به نحوی که انگشت سبابه شصت باید روی تخم مرغ قرار می گرفت. سپس اسامی افرادی را که ممکن بود فرد چشم خورده را چشم زده باشند یکی یکی روی تخم مرغ می نوشتند و سر اسم یک بخت برگشته ای تخم مرغ می شکست. فرد چشم شور معلوم میشد و چشم زخم باطل. (این احتمالا در آبکنار کمتر رواج داشته).

۵۴ پوست تخم مرغ را روی یک چوب باریک (راکو) می گذاشتند تا محصول باغچه شان از چشم زخم در امان باشد.

۵۵ بعد از اتمام ویجین دوباره- آخرین ویجین برنج زار یکی از خانمها دسته ای برنج می چید بر سر خانم صاحب بیجار می زد و دسته برنج را به او میداد. خانم صاحب کار باید عوضش هدیه ای اعم از پول نقد یا هدیه به آن خانم می داد.

دسته کوچک برنج به خانه برده می شد و روی ایوان آویزان می شد. مردم بر این باور بودند که موجب برکت می شود.

۵۶ اگر قیچی باز بماند در خانه دعوا خواهد شد.

۵۷ اگر سیر و پیاز کنار هم گذاشته شود در خانه دعوا خواهد شد.

۵۸ در روز چهارشنبه سوری اگر اتفاق خاصی بیافتد آن اتفاق در سال جدید مدام تکرار می شود. مثلا اگر مهمان بیاید در سال جدید مرتب مهمان خواهید داشت.

۵۹مردم بر این باورند که یکروز حضرت محمد (ص) در حال کار کردند بودند. یک قطره از عرق پیشانی شان می ریزد و گل محمدی همان وقت می روید.

(با تمام ارادتی که به پیشگاه حضرت رسول (ص) دارم از موسی زاد می پرسم: تو با این باورت داروین و وراثت و جهش و بیولژی و کل کائنات را زیر سوال می بری دختر. می گوید: نه خیرم! چطو مرغ حسینیو نوشتی و نپرسیدی؟ می گویم: باید چی می پرسیدم؟ می گوید: تو نمی پرسی چطور یک مرغ حسینی از منطقه معتدل خزر بلند می شود و به صحاری سوزان عراق می رسد و داستان خلق می شود؟ اینم همونجوری! بی نی ویس! و…حرف حساب جواب ندارد.)

۶۰ مردم ما بر این باورند که آدم بی دندان نباید ذرت بکارد در غیر این صورت ذرتش بی دانه در می آید.
(مادربزرگم با یک چوب کوتاه و باریک سوراخی در زمین ایجاد می کرد. سهیل(منصف) یک دانه ذرت در سوراخ می انداخت و من رویش را با خاک می پوشاندم- پیرو همین باور که عرض می کنم).
۶۲ اگر زنی آرام و کم حرف باشد سرکه اش ترش از آب در نمی آید. باید فرزندش در کوزه یا دبه ای که در آن سرکه می اندازند با تمام قوا فریاد بزند و بعد انگور را بریزند. سرکه ترش خواهد شد.
۶۳ مردم بر این باور بودند:افرادی که “کتاب سر” می نوشتند منتخب پریان بودند!!!
(خدا رحمت کند آقای امانی را. کتاب سر اهل محل گویا با ایشان بوده. یکبار که یکی از دوستان وسط تابسان تب کرده بود. تشخیص داده بودند که “پریان” او را باد زده اند. با دوستم تصمیم گرفتیم کتاب سری را که به ژاکت پنبه ای اش سنجاق شده بود باز کنیم. دایره ها و منحنی های زیادی بود. هر چه زیر و رویش کردیم چیزی از آن نفهمیدیم. بعد دوباره تایش کردیم. اما مثل اولش تا نخورد که نخورد. آنقدر قلمبه و ناصور بود که بزرگتر ها بلافاصله فهمیدند که بسته کوچک معجزه آسا باز شده. آن شب هردومان یک گوش مالی حسابی دریافت کردیم…)
۶۴ بجو جوکول را به اقوام و همسایه ها می دادند. دریافت کننده هم باید در عوض یک تعارف (هدیه) می داد. مردم بر این باور بودند که این کار برکت را زیاد می کند.
۶۵ در قدیم وقتی می خواستند تصمیم مهمی اتخاذ کنند استخاره می کردند. یا با قرآن تفال می کردند. فردی که صاحب نیت بود اگر مثلا دو نیت داشت دو برگ درخت یا دو گلبرگ با خود به نزد پیری قرآن خوان میبرد. هر یک به یک نیت. هر دو برگ را به دست پیر می داد و بعد در سکوت منتظر می ماند. پیر قرآن را باز می کرد و یک یک برگها را با یک پاسخ باز می گرداند که خوب است یا خیر.

در آبکنار دو باور یا دو قصه در مورد مرغ حق و شانه به سر وجود دارد:
۶۷ مردم ما بر این باورند که یک بار نوعروسی موهایش را شانه می کرد. به ناگاه پدرشوهرش پا به حیاط می گذارد و موهایش را می بیند. عروس آه می کشد و از خدا می خواهد که به پرنده ای تبدیل شود و دیگر روی پدرشوهر را نبیند. در حالی که شانه بر سر و موهایش در آن گره خورده بود به پرنده ای شانه به سر تبدیل می شود.
۶۸ با این توضیح که در آبکنار پرنده ای بنام “بوسوختم” شبها می خواند چنانکه گویی با صدای زیر و کشیده ای بر سیلاب دوم از واژه “بو سوووو خ تم” bu sooooo khtam ناله می کند- یک جور صدای چپ کوک اپرایی ست انگار؛ قصه ای پشت به پشت در آبکنار روایت شده:
روزی نو عروسی شیر گاو را می دوشد. شیر را که به ایوان می آورد. مادرشوهر پس از دیدن آن می گوید: این شیر به اندازه هر روز نیست.
عروس به لابه می گوید همان شیر هر روز است. کف کرده بود و حال کفش فرونشسته. اما مادرشوهر باور نمی کند.
دخترک از خدا می خواهد پیش از آمدن شویش به پرنده ای بدل شود و آنجا را تک گوید. همان دم به پرنده ای تبدیل می شود. و آنقدر اندوهش تلخ است که شکوه اش به آواز سوختم بدل می شود که: بو سو…خ تم.
(در تعطلات عید در حیاط خانه مان خیلی سعی کردم با گوش دادن جای پرنده را پیدا کنم. این صدا گاه در نزدیکی شماست ؛ سمت چپ گاهی راست گاهی روبرویتان و گاه چنان دور می شود که فکر می کنید از ورسر می آید. سرعت این تغییر جهت چنان است که هر بار بسویی کشیده می شوید و آن شب حقیقتا از فریب صدای سحرآسای این پرنده کوچک به شگفت در آمده بودم). راستی ! مادرم می گوید قصه بوسوختم را ننویس ممکن است بچه ها ناراحت و افسرده شوند! نمی داند که من و موسی زاد چه وووش مارشی تا به حال راه انداخته ایم!.
۶۹ مردم ما بر این باورند که در زمان کسوف/ خورشید گرفتگی باید در تشتی آب ریخت تا خورشید چهره خود را ببیند و پرده از رخسار بر کشد.
(یکروز زینب عمه خدا بیامرز مادر علیرضا عبدی به خانه مان آمدند و در تشت آب ریختند. در حالی که خودشان از نگرانی می لرزیدند با دلجویی می گفتند: الا ایا فانه وااای! چونجی پرکه.) منظورشان خورشید بود که می لرزد…مردم ما با طبیعت و باد و باران و خورشید هم خانواده و حتی هم سفره بوده اند تا زیستی صلح آمیز در دل حتی شده- با این عناصر فراهم کنند…
۷۰ مردم ما بر این باورند که اگر در روز عید قدیر خم از سیدی پول بگیریم و در کیفمان نگهداریم موجب افزایش پول می شود- یا آن سال همیشه کیفتان پر پول خواهد بود. به پولی که در این روز از سیدی دریافت می کنند “ته کیسه” می گویند.

۷۱ وقتی کودکی می ترسید کمی سرب را ذوب می کردند و بلافاصله در همان دمای ذوب در آب سرد می انداختند. بنا به اشکالی که در آن تکه سرب ایجاد می شد حدس می زدند که چه عاملی موجب ترس کودک شده. مثلا می گفتند: آآآآ! دی نی یو؟ چی پیشیا مانه! پیشی انا بترسانه.
۷۲ وقتی نوزادی را برای اول بار به خانه ای مثلا خانه اقوام می بردند- در یک مشت نوزاد نمک و در مشت دیگرش تخم مرغی می گذاشتند. مردم بر این باور بودند که این کار برکت را زیاد می کند.
۷۳ مردم معتقد بودند که اگر نوازادی در خواب مشتش را گره کند در آینده آدم دست بسته و یا خسیسی خواهد شد و اگر مشتش باز باشد سخاوتمند خواهد بود.
۷۴ وقتی کودکی سکسکه می کند نشانه آن است که در حال رشد و بزرگ شدن است.
۷۵ وقتی گنجشک در آب/ چاله آبی دست و رو می شورد و آب تنی می کند باران خواهد بارید.
۷۶ وقتی شبها شغالها می خوانند فردایش آفتابی خواهد بود (این باور رد خور ندارد- واقعا هوا آفتابی خواهد شد).
۷۷ وقتی داروک (داره گوزگا) می خواند باران خواهد بارید.(تقریبا هرگز خلافش را ندیده ام)
۷۸ مردم در قدیم بر این باور بوده اند که پریان به شکل گربه ظاهر می شوند اما فقط به شکل گربه سیاه.(چندین سال یک گربه تمام سیاه داشتم اما هرگز حرکت مشکوکی از آن طفلک سر نزد. فقط مغرور تر از باقی گربه هایم بود…).

۷۹ اگر پس گردن نوزادی را ببوسی وقتی بزرگ شد قهرو و قهر کن می شود.
۸۰ اگر در روز کف دست راستت بخارد پول به دستت می رسد. اگر در شب این اتفاق بیافتد پول از دستت خواهد رفت.
۸۱ وقتی مردی به صیادی می رود نباید کسی او را پش ووکوفد. یعنی نباید کسی سر راهش قرارگیرد. اگر کسی که سر راه صیاد سبز می شود آدم بد قلبی باشد آن شب یا آن روز صید خوبی بدست نخواهد آمد.
۸۲ بعد از اذان مغرب نباید در گلزار (قبرستان) فاتحه خواند. قبول نیست و تحذیر شده.

۸۳ در زمانهای قدیم نه خیلی قدیم همین چهل سال پیش مردم بر این باور بودند که چیزی نباید روی ایساب گذاشت. و نیز ایساب باید در جایی پاک قرار داده شود. عینا نقل می کنم: “ایساب قرآن بو” (این جمله را در سفر آخرم به شمال از چندین خانم سالمند شنیده ام و عینا نقل کردم. مردم برای چنان وسیله ای که برکت آرد را به آنان هدیه میداد حرمت قائل بودند).

توضیح: ایساب / آسیاب دستی سنگینی بود متشکل از دو تکه سنگ سپید و گرد که روی هم قرار می گرفتند. گوشه ای از سنگ بالایی دسته ای چوبی وجود داشت برای چرخاندن. و سوراخی در وسط سنگ بالا که در آن خرد خرد برنج می ریختند. سنگ پایینی ثابت بود و سنگ بالایی می چرخید و آرد سفید و پاک برنج از حاشیه سنگها فرو می ریخت. یادم هست خانمها دسته جمعی برای استفاده از ایساب می رفتند به خانه ای که چنین آسیابی داشت. زیرا یک نفر و بطور متوالی توان چرخاندن ایساب را نداشت و دو خانم یعنی با چهاردست سنگ را می چرخاندند. مادربزرگ مادریم یک ایساب وقف کرده بود برای خانم گل عندلیب نمیدانم سرنوشتش چه شد. هم الان سد خدیجه خانم خواهر کبلا جواد ایساب دارد. می دانید مال کیست؟ مال بانو کبلا رخابه مرحوم…

۸۴ اگر کسی برنج را برزمین بریزد یا لگد کند برکتش او را کور خواهد کرد.
۸۵ اگر کسی نمک را بر زمین بریزد باید پس از مرگ نمکهای ریخته شده را با مژه هایش بروبد. (یکی از دوستانم به من می گفت : ته شومه مرا با ویچینی. چون نمک از دستم ریخته بود!
۸۶ اگر غذا در گلویت بپرد سوغات می خوری/ سوغاتی به دستت می رسد.

 

85 دیدگاه در “باورهای مردم آبکنار”

  1. سلام
    خیلی پرمحتوا بود یعنی آبکناریان هرچی داشتنه وناشتنه همه یه روبوکودین .جناب طاهری لطف نمایید شماره ۲۳(سیزده بدر)اصلاح شود.دستشان دردنکند

  2. این ایده بسیار خوب و جالبیست
    هنوز که هنوزه این باورها خواسته و ناخواسته تو خونمون هست مثل این گرفتنه ناخن که
    من که یادم نیست اصلا شب ناحن گرفته باشم .
    پیشنهاد میدهم یا خانم قربان نزادیا خانم موسی زاد این مجموعه را در یک وبلاگ و یا سایت شخصی هم ثبت نمایند
    تا بیشتر از این مجموعه محافظت شود .
    یک چیز هم من یادم اومده که مردم قدیم میگفتند اگر خاک کفش یکیو بردارند و در زمین همان خاک را دفن کنند ان شخص خواهد مرد.
    با ارزوی سلامتی برای همه
    با احترام

  3. شوالیه جوان- آقای پورهادی عزیز
    سلام بر شما
    اول به شما سلام کردم تا بتوانم به تفصیل در بخشهای دیگر خدمت مهندس طاهری عزیز باشم.
    این باور که می گویید مو بر تن آدم راست می کند. امیدوارم هیچ کس هرگز همچو خبطی نکند.امروز این را به موسی زاد می گویم. فکر می کنم کاملا آچمز شود! آچمز اگر اشتباه نکنم یعنی خلع سلاح یا غافلگیر!
    ………………………………
    آقای سیاوش عزیز
    خیر قربان! این موسی زاد را که من می شناسم از جرز دیوار هم شده چند تا باور دیگر می کشد بیرون تا کار کوچک ننماید!
    با احترام خدمت همه دوستان

  4. راستی این یکی را خودم یادم آمد:

    ۱ وقتی حصیر سر می اندازی یعنی در دو مرحله بوراور buravar / ببر بیار(شروع به انداختن رشته ها روی کوفاود) یا وقتی خانمها هر یک روی کتل خود می نشستند و سوف را بدست می گرفتند و به امید خدا شروع به بافتن می کردند نباید کسی قدم بر می داشت به ویژه افرادی که پایشان سنگین بود. اصطلاحا می گفتند: پاوسر کودن (پا بر سر کردن یا قدم ناخوش برداشتن).
    ( شاید باور نکنید اما خدا شاهد است و موسی زاد البته – که تنها فردی که آزادانه می توانست راه برود و باید راه می رفت من بودم چون می گفتند پایم سبک است و حصیر زود و به خوشی به پایان می رست…امیدوارم حمل بر منافسه نشود)!

  5. عرض نکردم؟؟؟
    ادامه از موسی زاد:

    ۲۹ اگر جانماز را بشوری باران می بارد.
    ۳۰ در زمان خشکسالی اگر بطور ناگهانی و بی خبر قبلی روی سیدی آب بریزی باران خواهد بارید. (خانم میرزاحمد خدا بیامرز یک سطل خیلی بزرگ آب روی دایی شجاع مادرم ریخت. گویا تا چند روز باران امان آبکناری ها را بریده بود. اگر چه دایی شجاع هم مثل آدمهای مارگزیده یک ساعت تمام غر زده بود).
    ۳۱ اگر کسی مرده را ببیند و بترسد کمی تربت (خاک کربلا) به او میدهند تا ترسش از میان برود.(به موسی زاد می گویم باید خاک را در آب حل کرد یانه؟ می گوید: نه نه نه! خوشک خوشک!!!! فقط خوشک قبولو!!!)
    ۳۲ اگر نوزادی زردی بیاورد یک رخ طلا به سینه اش سنجاق کنی زردی اش جذب طلا خواهد شد و زردی نوزاد مرتفع می گردد. سنجاق سینه طلا هم قبول است و کارسازی رخ را می کند البته.
    ۳۳ وقتی فرزندان کسی خدای ناکرده در زمان نوزادی یا جنینی پشت سر هم از دنیا بروند نذر می کنند که اگر فرزند به سلامت بدنیا بیاید تا هفت سال لباس گدایی تنش کنند. لباس گدایی اصطلاحا لباسی ست که مردم – یعنی هر کسی غیر از والدین نوزاد برایش بخرند. در این حالت والدین حق خرید حتی یک جفت جوراب را هم برای فرزندشان ندارند. تا هفت سال.
    ۳۴ در امتداد باور فوق: گاهی پیش از به دنیا آمدن نوزاد یعنی در همان دوره جنینی یک نفر از همسایه ها یا اقوام فرزند را پیشاپیش از والدین می خرید تا اقبال ناخوش والدین را از فرزند دور کند و به اقبال خود متصل گرداند تا نوزاد زنده بماند.
    (مادرم می گوید: ادهAde خدا بیامرز یعنی پدربزرگ موسی زاد که نام فامیلشان نورزاد بود علیرضا عبدی را در جنینی به فرزند خاندگی گرفت.یعنی تمام مایحتاج او بر عهده اده بود. علیرضا زنده ماند و اده خدا بیامرز تا هفت سال هر روز از سر کار به خانه عبدی اینها میرفت نهارش را خودش می برد و با دستش به او لقمه می داد. در تمام هفت سال علیرضا فرزند “اده” بود و تنها پسر زینب خانم خدا بیامرز زنده ماند! عمرشان دراز باد.)
    ۳۵ در قدیم وقتی باران و آفتاب هم زمان اتفاق می افتاد بچه ها دست می زدند و می خواندند: آفتابو بارااااان- کاشاله عروسی! معتقد بودند شغالها عروسی گرفته اند که این دو اتفاق هم زمان رخ داده است.
    ۳۶ کناره سفره دراز کردن پا در حالی که غذا می خوریم گناه است.
    ۳۷ تا زمانی که سفره پهن باشد فرشتگاه یک لنگی کنار سفره می ایستند. بنابر این برای اینکه پای فرشتگان خسته نشود باید پس از خوردن غذا بی درنگ سفره را بر چید. (تابستانها منو موسی زاد تقریبا هر روز خانه عروس خانم دده نهار می خوردیم. بعد از هر غذا یک لنگی کنار سفره می ایستادیم و لیسکوگیری می کردیم. تا اینکه دده خدا بیامرز ما را با کترا فراری می داد).

  6. ۳۸ باور دیگر فرزندانی که به سختی و تعب به دنیا می آمدند باید تا هفت سال حلقه به گوش می کردند. او اگر دختر بود نامش را گداخانم و فرزند پسر را گداعلی یا غلامعلی نام می نهادند.

  7. این یکی از خودم است:
    ۲ اسپند سوخته را نباید دوباره دود کرد- اثر عکس دارد. و اسپند سوخته را نباید با شئ فلزی هم زد. (از مادرم پرسیدم چرا؟ گفت: خوب نیست دیگه خوب نیست! شاید برای اینکه دلشان قج قجو میکرد این باور را ساخته اند!) ghaj ghaju: مور مور شدن.

  8. با سلام حضورجناب طاهری عزیز
    از صبح مجال نشد سلامی خدمتتان عرض کنم. برای اینکه ارسالی ها محبوبه جانم ملوث نشود از ارسالی های ناچیزم جدا کرده ام. آیا برایتان امکان دارد که این دو را در جمع باور های ارسالی محبوبه با شماره ۳۹ و ۴۰ قرار بدهید؟ پیشاپیش از همکاری شما سپاسگذارم.
    با ارادت بسیار

  9. آقای هخامنشی گرامی
    سلام از من است. در علم زبان شناسی این یک اصل است و ثابت شده که خانمها زبان آور تر از آقایان هستند. با این وجود در بسیاری از ویژگی ها تحمل مثلا همکلاسی مرد آسان تر از همکلاسی زن است. و باز باید بگویم خانم محبوبه/فرزانه موسی زاد دارای یکی از عجیب ترین ذوق های فکاهی -ادبی ست که تا کنون دیده ام. اگر ایشان حتی فقط لیسانس ادبیات فارسی را شروع و به اتمام می رساند امروز امثال بنده باید با وقت قبلی ایشان را ملاقات می کردیم.
    در مورد توصیف هایم هر آنچه را حس می کنم/ می بویم و می بینم- می نویسم.بیش از این نیست.
    خدا نگهدار

  10. جناب آقای طاهری عزیز
    خیلی خیلی ممنونم که عرایضم را اعمال می فرمایید. به محبوبه زنگ زدم و ایشان خیلی تشکر کردند هم بابت برگه جدید باورها و هم به سبب همکاری بی دریغ شما. یک پیشنهاد داریم که طی ایمیل عرض می کنم. فکر می کنم بعد از ظهر یا غروب موفق شوم دوباره به سایت بیایم.
    با احترام بسیار

  11. با سلام خدمت آقای طاهری و خانم قربان نژاد عزیز
    من مدتهاست که مطالب این سایت را البته با اجازه آقای طاهری مطالعه میکنم و اکثر آنها را خوانده ام اما هیچکدام تا بحال به اندازه این بخش و بخش ضرب المثلها برای من جالب و جذاب نبوده است مخصوصآ باورها که البته با توجه به سن من و زندگی نکردن در آن محیط فقط نیمی از آنها را به یاد می آورم ولی خیلی خاطره انگیز و جالب بود همچنین باید به حافظه محبوبه جان هم آفرین و احسنت گفت . تنها خواهش من از شما فریده جان اینست که نگذارید این زحمات بی نتیجه باقی بماند و مسئله به همینجا ختم شود موضوع نشر این مطالب را جدی بگیری و سعی کنید کتابی با زحمت گردآوری شما و به اسم محبوبه عزیز منتشر شود تا این مطالب که کم کم در حال فراموش شدن است به نسلهای بعدی هم منتقل شود . با تشکر از شما و آقای طاهری .
    موفق باشید .

    1. سرکار خانم قوامی سلام،
      افتخار دادید و به خانه خودتان تشریف آوردید ، مقدمتان گرامی.
      راستش را بخواهید من هم مثل شما این چند روزه که فریده خانم و محبوبه خانم به سایت ما رونق بخشیده اند ، بیشتر از هر زمانی لذت برده ام.
      مطمئنم اثر این تلاش فرهنگی چند بعدی خواهد بود و یکی از ابعاد آن انتقال اعتماد به نفس به کسانی است که چیزهایی برای گفتن داشتند و ترجیح می دادند در موقعیت مناسب تری وارد صحنه شوند.
      هنوز در مورد بازی های آبکنار ، اسامی و القاب زیبا در آبکنار ، شخصیت های تأثیر گذار و بسیاری از موضوعات دیگر ، جای کار وجود دارد.
      سایت آبکنار ما به حمایت همه شما نیاز دارد.
      شاد باشید

  12. با سلام
    خانم قربان نزاد حالا دیدید من حق دارم که بگویم فرهنگ و اداب و رسوم ما گره خورده به زنان ایرانی
    افرین به همت و پشت کار شما
    در ضمن در صورت علاقه مندی خانم موسی زاد گرامی ایشان را هم به اسامی جشن هندوانه اضافه نمایید.
    سربلند باشید

  13. با سلام
    آقای طاهری گرامی صحبت داشتن اعتماد به نفس نیست من مطالب شما و دوستان را در بخش تریبون آزاد خوانده ام و معتقدم تنها زمانی میتوان در مورد یک موضوع اظهار نظر کرد که یا اطلاعات کافی در مورد آن مطلب داشته باشی و یا از خواندن آن مطالب لذت برد و تعریف و تمجیدهای بی اساس را نمیپسندم ولی از باورهای مردم آبکنار و خاطرات و نگارش زیبای خانم قربان نژاد واقعآ لذت بردم .
    با تشکر از شما که این موقعیت را برای تبادل نظر فراهم کردید .

    1. بهاره خانم قوامی عزیز ، سلام مجدد
      منظور از انتقال اعتماد به نفس ، اشاره به عزیزانی است که احتمالا” اطلاعات خوبی از فرهنگ آبکناری دارند، اما تصور می کنند دانسته هایشان ممکن است مورد توجه قرار نگیرد ، لذا هنوز خود را راضی نکرده اند دست به قلم شوند و با دیدن مطالب خانم موسی زاد و خانم قربان نژاد متوجه خواهند شد که تمام باورهای مردم ارزشمند است ، بازگو کردن و ثبت آنها با جزئیات ، مورد استقبال علاقمندان قرار خواهد گرفت.
      نا گفته پیداست تجمیع اطلاعات افراد بر روی هم، گنجینه با ارزشی ایجاد می کند که مرجع قابل اعتنا برای آیندگان خواهد شد.
      شاد و سربلند باشید

  14. سلام
    باوربفرمایید اگرفقط۱۰نفرمثل این دخترخاله باهوش وپرجنب جوش من ومثل خانم موسی زادگرامی اطلاعاتشان رااینگونه خالصانه دراین سایت به رشته تحریردربیاورند،این سایت ازمهمترین بانک اطلاعاتی آبکناریها میشود.البته بازحمتهای بسیارزیادشما درمورد ردیف بندی وچیدمان که هرآن هرموردی راکه کاربربخواهددردسترسش باشد.باتشکر

  15. ابتدا سلام و یک باور دیگر از موسی زاد:
    ( مرغ حسینی):
    با توضیح اینکه گویااین پرنده زیبا شبیه به درناست منقاری کج و پاهایی بلند دارد. تمام پرهای این پرنده زیبا سفید برفی ست مگر رگه هایی سرخ که گویی تنها بر بالهایش با قلمو کشیده اند. و اما باور:

    ۴۱ آبکناری ها بر این باورند که در زمان شهادت امام حسین(ع) وقتی پس از جنگ پیکر های شهیدان بر خاک کربلا آرمیده بود این پرندگان به سوی دشت آفتاب سوخته کربلا به پرواز در آمدند. سپس هر یک بر پیکری بال گستردند و با پرهاشان پیکر آنها را پوشاندند تاآفتاب داغ بر آنان نتابد. از این رو خون سرخ شهیدان کربلا بالهای این پرندگان را گلگون می کند و پس از آن واقعه بالهاشان همچنان پس از قرنها سرخ باقی می ماند…
    ( گفته می شود یزید از حضرت زینب (س) می پرسد: در کربلا چه دیدی؟ ایشان پاسخ می دهند: ما رَِأیت الا جمیلا- هیچ ندیدم مگر زیبایی)”. (امروز بعد از داستان مرغ حسینی ناگاه این جمله به خاطرم آمد…)

  16. آقا دار:
    گفته می شود که در مزار آبکنار درختی بود که اگر شاخه اش را می شکستی از آن صمغ سرخی می تراود که باوری به شرح ذیل انگیخته شده بود:
    ۴۲ جوانی سید و عاشق را رقیب به قتل می رساند و با دوستانش شبانه در زیر درختی دفن می کند. ظلمی که در حق جوان شده بود به روح او نیرویی افسانه ای می دهد چنانکه هر گاه شاخه ای از آن درخت می شکست خون جوان از نوک شاخه بیرون می تراوید. مردم از آن پس نذرهایشان را به شکل پارچه های سبز بر شاخه های درخت/ درختان مزار می آویختند.

  17. آقای پورهادی عزیز
    امیدوارم بزودی به آبکنار بروم و ترتیبی دهم که خانم موسی زاد مستقیما با سایت ارتباط بر قرار کند. دیگر اینکه ایشان به امید خدا حتما به جشن خواهند آمد. در حال حاضر امکان تماس مستقیم ندارند.از لطف و توجه شما که همیشه شامل حال من است بسیار متشکرم
    …………………………………….
    بهاره جان قوامی
    ابتدا پیشنهاد بنده به محبوبه جانم همین بود که شما فرمودید. اما بعد دیدم کاری بزرگ توسط جناب طاهری پیشتر آغاز شده. و باور بفرمایید حتی من هم نمی دانستم که محبوبه چنین مجموعه هایی دارد مگر اشعارش را که قبلا خوانده بودم. در هر حال فکر می کنم به دو روش می توان عمل کرد. منفردا یا در کنار آقای مهندس طاهری. مثالش مجموعه داستانهای نویسندگان مختلف است که در یک کتاب گرداوری می شود. فکر می کنم مجموعه جناب طاهری بویژه مجموعه واژگان ایشان کارهای محبوبه را تحت الشعاع قرار می دهد و همه ما باید در سایه مجموعه های آقای طاهری عرض اندام کنیم.

    راه دیگر این است که از دبیر خانه ارشاد یک شماره ثبت بگیرد و تمام. اما همچنان معتقدم که چنین کارهایی در کنار کارهای گرداوری شده جناب طاهری نمود پیدا می کند و به یک کار بزرگ و ماندنی تبدیل می شود.هر دو را به دوست نازنینم پیشنهاد کرده ام. اما شما که او را می شناسید. او نوه “اده” است. همانکه بخشش و سخاوتش زبان زد خاص و عام بود.
    بیا داستانی را از خواخور بمرد رامین برایت بگویم: یکروز تعطیلات عید اده برای رامین آلبالوی خشک می خرد و به او می گوید می توانی خیسش کنی و بخوری. از آنجاییکه مقدار آلبالوها خیلی زیاد بودآن طفلک آنها را خیس می کند یک کتل کوچک می گذارد و قابلمه ای پر از آلبالو روی یک کتل دیگر و کنار راه می نشیند که بفروشد (آن هنگام شش ساله بوده!). ظهر اده می بیند که رامین حتی یک لیوان هم نفروخته! تمام آلبالو ها را از او می خرد و می گوید: اده قوربان اسه بوشو ته ناهاره بوخور. ان آلبالویی ته شن. مودیشور ان موردیمه خیره بوشوست…
    می بینی؟؟؟ و این محبوبه نوه همان اده مرحوم است که از ایشان داستانهای زیادی از مادرم شنیده ام.
    دوستدار همیشگی تو
    فریده

  18. زنده باد آقای مهندس طاهری
    این عکس از کجا آمد دیگر؟ هنوز داشتم برای مرغهای حسینی بینی ام را بالا می کشیدم و آب غوره می گیرم که این عکس ماجرا را کامل کرد. انگار شما یک کلاه جادویی دارید که همه چیز در آن یافت میشود حتی تصویر مرغ حسینی.
    پایدار باشید.

    1. خانم قربان نژاد سلام،
      در واقع باید بگوییم زنده باد گوگل که همه چیز در آن یافت می شود ، مرغ حسینی ما همان فلامینگوی معروف است و زمانی بطور محدود در تالاب آبکنار دیده می شدند و من یادم هست مردم آبکنار آن را مقدس می دانستند و از شکار آن خودداری می کردند، به هر حال امیدوارم عکاس هنرمندی که آن را از طریق گوگل در اختیار ما قراداده ، از ما رضایت داشته باشد.
      شاد باشید

  19. سلام از من است.
    بله جناب طاهری
    مشکل اینجا بود که نمی دانستم مرغ حسینی همان فلامینگو است!!! فکر کردم جادو کردید. آنقدر این روزها ناخوداگاهم درگیر باورهاست شاید! ضمن اینکه آن را ظریف تر و طناز تر از این تصور می کردم. محبوبه می گفت شبیه درناست و از روی تصوراتم آن را نوشتم. در هر حال…
    باز هم زنده باد شما برادر عزیز

  20. سلام
    برادربزرگوارجناب طاهری میخواستم یک خواهش ویایک پیشنهاد بدم .اگرراضی باشید، چون این صفحه باورها خیلی جالب وخواندنی شده واین باوری که دررابطه بامرغ حسینی درآبکنارهست خیلی زیبا ونشان دهنده ارادت خاص مردم آبکناربه امام شهیداست .دراول صفحه باورها ثبت شود تا بهترین نماد باورها باشد.اگراشکالی نداردالبته بایک انشا ومتن زیباتر

    1. آقا محمود سلام،
      پیشنهاد شما خیلی عالی است ، مه چومانه سر
      متن زیبا را می توانیم از دوستانی که با قلم می توانند احساسات مردم آبکنار را بازتاب دهند ، درخواست کنیم ، آقایان فرزاد هخامنشی ، نادر وطنخواه ، کاس آقا و هریک از دوستان دیگر ….
      شاد باشید

  21. خیلی جالب بود خوشم آمد وبا تشکر از خانم موسی زاد بخاطر گرد آوری این باورهای زیبا وخانم فریده عزیز بخاطر ارسال واز جناب طاهری عزیز بخاطر انعکاس این باورهای زیبا ،البته بعضی از این باورها از لحاظ علمی ثابت شده هستند مثل نفوس بد
    امروزه علوم ماوراء آن را ثابت کرده واگر اشتباه نکرده باشم مردم در این باور بودند که روی قبرها را زیاد نخوانید یا لباس تازه را اولین بار برای جشن وخوشی باید استفاده شودیا بعد ازتحویل سال اولین کسی که پا به خانه میگذارد در سرنوشت آن سال
    خانواده تاثیر گذار است و… با آرزوی موفقیت برای همگی شما عزیزان

    1. خانم مؤمنی عزیز سلام،
      شما خود از یاری دهندگان اولیه ما در گردآوری واژه ها و ضرب المثل ها بودید و انشاءالله این شروع دوباره کمک های شماست.
      شاد باشید

  22. خیلى جالب و زیبا بود. من به نوبه خودم از سرکار خانم محبوبه موسى زاد بابت خلق این مجموعه و سر کار خانم فریده قربان نژاد بابت رونمایى و بازنشر این گنجینه ماندگار تشکر مى نمایم. من محبوبه خانم را از سالهاى قبل حتى قبل از ازدواج شان با پسر عموى خودم مى شناختم ( به واسطه دوستى با سیامک قوامى که به نوعى پسر خاله محبوبه خانم هستند) ولى هرگز داشتن روحیه جمع اورى این گنجینه زیبا را در ایشان تصور نمى کردم و به نظر مى اید عروس خانواده شاکرى شدن استعدادهاى محبوبه گرامى را شکوفا کرده است! ( شوخى و مزاح )
    امیدوارم به دور از دغدغه هاى زمانه تداوم کار و افرینش مجموعه هاى جدید را از شما شاهد باشیم و به خودمان ببالیم.  

  23. با سلام خدمت فاطمه خانم مومنی عزیز
    خواهر خوبم
    در همین یک ارسالی تان سه باور به شرح ذیل عنوان فرمودید:

    ۱ مردم ما بر این باورند که نباید وقت زیادی روی خواندن قبرها گذاشت(نباید تمرکز زیادی روی مرگ و مردگان گذاشت) خوش یمن نیست.
    ۲ وقتی لباس تازه ای می خریم باید آن را اولین بار در خوشی و شادمانی بپوشیم. این کار توصیه شده و خوش یمن است.
    ۳ پس از تحویل سال اولین فردی که برای عید دیدنی پا به خانه میزبان می گذارد در تعیین سرنوشت آن سال خانواده تاثیر گذار است.
    و خواهر خوبم – با اجازه جناب طاهری عرض می کنم باور های ارسالی تان را شماره گذاری کنید تا هم تفکیک شده باشد و هم زحمتتان به چشم بیاید و هم قابل فایل شدن باشد.
    دیگر اینکه شاخ و بال دادن به یک باور چنانکه به اصل آن چیزی اضافه نشود اما خواندنی و جالب باشد کاری ست که به کمی دقت نیاز دارد.
    در همین راستا عرض می کنم: خانم موسی زاد در چند جمله به اختصار و به زبان گیلکی خودمان باور ها یا ضرب المثل هایشان را تلفنی می گویند و بنده افتخار دارم که به شکلی که تا کنون خوانده اید ارائه دهم. توضیحاتی که داخل پرانتز می دهم برداشت خودم از موضوع است.
    امیدوارم به توصیه هایم عمل کنی و کارت را کوچک نبینی. امروز سه باور به مجموعه باور ها افزوده ای و این کم نیست و مهم است. کم نبودنش را ببین و به محض اینکه چیزی به خاطرت رسید ارسال کن عزیزم.
    نکته آخر: آنچه تا کنون شنیده و نوشته ام همگی از پلیدی ها باز می دارد حال اینکه باور های ارسالی شما همگی در پی کردن شادی و خوش یمنی بوده خواهر مهربانم. این حکایت از روحیه خوب و دوست داشتنی شما دارد.
    و سلام فراوانم را به عزیزترین و نیز به برادر تان برسانید.
    شاد و پایدار باشید.
    فریده قربان نژاد آبکناری

  24. با سلام خدمت آقای طاهری عزیز
    هم اکنون خانم محبوبه موسی زاد نزد من تشریف آورده اند و از من خواستند تا مطالبی را با نثر خود ایشان در سایت بنوسیم اگر برایتان امکان دارد این مطالب را در سایت بگنجانید . بنده فقط کلمه به کلمه گفته های ایشان را می نویسم .
    “محبوبه موسی زاد :
    با سلام خدمت همه دوستان بویژه فریده عزیزم . دوست دوران کودکی ام . کسی که شوق زندگی را دوباره در من زنده کرد و به یادم آورد “در بن بست هم راه آسمان باز است پرواز را بیاموز” او براستی بال پروازم شد و اجازه داد تا خاطرات شیرین گذشته را دوباره بیاد آورم و دلشاد گردم . همچنین آقای طاهری گرامی که با این سایت این امکان را برای ما فراهم آورد تا با همکاری یکدیگر مجموعه ای هر چند اندک فراهم آوریم و در اختیار دوستان قرار دهیم البته تمامی زحمات به گردن دوست فرزانه و گرانقدرم فریده جان است نثر زیبای ایشان براستی مثال زدنی است .
    پسر عموی بزرگوارم جناب آقای کورش شاکری قضیه کاملا عکس واقعه است . (به شوخی)”

    1. درود بر خانم قوامی و خانم موسی زاد،
      اینجا حقیقتا” خانه خودتان است ، تنها یک جمله عرض کنم که به همراه خانم قربان نژاد کار بزرگی را شروع کرده اید ، بدون شک مورد استقبال و تقدیر مردم حق شناس ما قرار خواهید گرفت.
      برایتان آرزوی بهروزی دارم

  25. جناب طاهری عزیز عرض ادب
    من هم با دوستان دیگر موافقم که این قسمت از جذاب ترین قسمتهای این سایت وزین است من کل این مطالب را خواندم و لذت بردم به سرکار خانوم قربان نژاد بخاطر تلاشش و سرکار خانوم موسی زاده بخاطر ذوق هنریش تبریک می گویم و امیدوارم با کوشش شما و همت جناب طاهری عزیز در آینده نزدیک گنجینه ای از این باورها و عقاید داشته باشیم .

  26. یا سلام و ارادت
    بنده خواستم به خانم قربانزاد و خانم موسی پیشنهاد بدهم نفرینهای مادران قدیمی را هم بنویسند فکر کنم بسیار جالب و بامزه است .
    مدیریت محترم سایت لطفا کوشهای این بزرگواران را اجازه ندهید کمرنگ شود و توجه داشته باشید ان سه بزرگواری که
    از انها نامبرده شده بخود اجازه نخواهند داد که مطلب فرد باسوادی مثل خانم قربان نزاد را عوص کنند .

  27. سلام —تا حالا گیجی به سراغتان امده ؟بعداز چند روز کلنجار تازه از صحبتهای مهندس کورش فهمیدم محبوبه موسی زاد کیست .بنده ارادت ویژ]ه و خیلی خیلی مخصوص (از ترس )به اوستا نبی دارم .خودش میداند .اگر حرفی زد و پس از کلامش جانه می محبوبه گفت ان حرف برگشتنی نیست –من خودم دو دختر دارم و همه میدانند که عشق پدر به دختر چگونه است ولی عشقی که اوستا نبی به محبوبه خانم دارد قابل قیاس نیست .درضمن با خواندن قطعه ۳۸خیلی متاثر شدم تازه فهمیدم که چرا گوش برادرم کیوان را سوراخ کرده بودند -روح همه اموات و شهدا شاد

    یا علی

    1. دوستان عزیزم سلام،
      با عرض معذرت از تأخیر در انتشار نظرات و مطالب گرانبهای شما ، راستش امروز مشکل دسترسی به اینترنت داشتم که احتمالا” تا فردا نیز به همین منوال خواهد بود.
      ضمن تشکر از همه دوستانی که به این بخش ابراز علاقه کرده اند ، عرض می کنم که من بی تقصیرم! و هر آنچه شیرین و دلپذیر است ، حاصل کوشش ، پشتکار، هنر نمایی و ذوق و سلیقه زوج فرهنگی و هنری ما ، سرکار خانم موسی زاد و سرکار خانم قربان نژاد است .
      دوست دارم آن بخش از دیدگاه خانم قربان نژاد را برجسته کنم که خطاب به سرکار خانم مؤمنی می گویند:
      ……… و کارت را کوچک نبینی. امروز سه باور به مجموعه باور ها افزوده ای و این کم نیست و مهم است. کم نبودنش را ببین و به محض اینکه چیزی به خاطرت رسید ارسال کن عزیزم.
      منظور از تکرار این جمله ، جلب کردن توجه آن دسته از عزیزانی است که با ملاحظه کاری و کم اهمیت شمردن دانسته های خود ، از ابراز آن ها خودداری می کنند ، در حالیکه بیان هر خاطره یا نگارش هر یک از باورهای ساده مردم ، طرفداران بیشماری دارد.
      بنابراین کارتان را کوچک نبینید و بنویسید هر آنچه را که در ذهن دارید.
      امیدوارم بزرگان روستای عزیز ما نیز از جوانتر ها کمک بگیرند و یا به عبارت دیگر جوانتر ها همت کنند و هر از چند گاهی که نزد پدر بزرگ و مادر بزرگ می روند ، خودکار و کاغذ همراه داشته باشند و آنچه که آن یادگاران دوران از فرهنگ ما می گویند، یادداشت کنند.
      شاد و سربلند باشید

  28. آقای طاهری عزیز
    فعلا باورهای مذهبی روی دور است. مشکل اینجاست که چند باور بعد از این داریم که خیلی از مطالب غلیظ اخیر دور است. امیدوارم با چیدمان مناسب تعدیل شود. اگر بتوانید این دسته از باورها را از جای فعلی شان دور کنید باور های جدید ناصور و ناخوش یا اهانت آمیز به نظر نخواهد آمد. آنوقت باید به دویست نفر توضیح بدهیم که ماجرا چیست!
    از خانم موسی زاد:
    ۴۳ گویا مردم بر این باورند یا بر این باور بودند که در شب شام غریبان پس از نیمه شب حتی اجنه نیز برای حادثه کربلا عذاداری می کردند. و گروهی متشکل از مردم عادی در آن ساعت از شب بصورت نمادین نقش اجنه را بازی می کردند و با سرعت و پنهانی از کوچه ها می گذشتند. این در حالی بود که چیزهایی هم می خواندندو صدایشان وهم انگیز و ترسناک بود!
    ۴۴ گویا گهواره ای به عنوان گهواره علی اصغر می ساختند و چهار نفر آن را به دوش می گرفتند و مردم اسکناسهای نذری خود را به آن سنجاق می کردند و سال بعد که نذرشان براورده می شد خودشان به آن اسکناس ها می افزودند.
    ۴۴ در شب شام غریبان یک سینی که در آن نخودچی و کشمش می ریزند بر سر می گیرند و به قبرستان آبکنار می برند تا تبرک شود. صبح فردای آن روز متصدی مسجد بسته های کوچکی از این نخودچی کشمش ها درست می کند و در میان خانه های محل توزیع می کند. مردم بر این باورند که این خوراکی ها شفادهنده است حتی دختران دم بخت هم از آن می خورند تا سپید بخت شوند. (در بخشی از عشای ربانی در کتاب دعای مسیحیان آمده است- هنگامی که نان مقدسشان را میان مردم توزیع می کنند-: “بخورید! این خون من است!”)
    (حقیقتا نمی دانم چرا مردم ما در قتل این عزیزان خوراکی هدیه می کنند!چیزی مثل جشن پدید می آید. هر وقت هدیه ای دارم در روزهای تولد حضرت رسول- امام حسین و تولد حضرت علی اهدا می کنم نه در روزی که این عزیزان از دنیا رفته اند یا به قتل رسیده اند).
    ۴۵ افراد بیمار لباس سفیدی که در روز های عاشورا می پوشند از سینه زنان می گیرند و به خانه می برند و می پوشند. مردم بر این باورند که این لباسها شفا بخش است. سال بعد که شفا یافتند از همان پارچه های سفید می خرند و هدیه می دهند به دسته عذاداری.
    ۴۶ در عذاداری دهه محرم به یکی از علم ها روسری ها و پارچه های زیادی می بستند. مردم یک روسری یا تکه پارچه را از آن علم بر می گرفتند و نزد خود نگاه می داشتند. اصطلاحا گرو می گرفتند. سال بعد که نذرشان ادا می شد روسری یا پارچه ای دوبرابر آنچه گرو گرفته بودند به علم می آوختند.
    ۴۷ در کفش میهمانی که جا خوش کرده بود نمک می ریختند یا ۷ سنگ پشت سرش می انداختند تا دیگر به آن خانه باز نگردد!!!!

  29. سلام و درود بزرگواران گرامی – جمع آوری باور های عامیانه گیله مردان و گیله زنان ، که بسیاری شان بر اساس تجربه های نشئت گرفته از شرایط و زمان و زندگی شان است و در کنه هرکدام حکمتی خاص نهفته است ، که فقط با مطالعه ی شرایط زندگی مردمان گیلان با شیوه های علمی امروز و بررسی آن در بستر همان زمان ، قابل فهم و درک است . اتفاقا” گنجینه ای است از ادبیات غنی مردمان گیلان زمین … زحمات شما بزرگوارن گرامی در اقدام به همچنین کار خطیری ، ستودنی و قابل تحسین است . اگر ادامه یابد کار بسیار سترگی ست که ارزش آن را آینده تعیین خواهد . در ضمن اگر در باور ۳۹ واژه ی اصیل و قدیمی« کوفاود » را برای ام توضیح بیشتر بدهید که معنی اش چیست ؟ بسیار ممنون و سپاسگزار خواهم شد . شاد و سلامت و سربلند و موفق باشید . ی ا ح ق .

  30. با سلام خدمت سرکار خانم قربان نژاد عزیز و خانم موسی زاد گرامی

    ممنون از تنظیم زیبای شما در مورد باورهای غلطی که متاسفانه هنوز مردم به آن ها اعتقاد دارد.

    با تشکر از مدیریت سایت
    موفق باشید.

  31. سلام به همگی عزیزان
    ابتدا به ساکن ترجیح می دهم پاسخ کاس آقای گرامی را بدهم:
    ادوات حصیر بافی:
    ۱ کوبو مغ kobu megh: چهار چوب حصیر را می گفتند با قطر حدود ۱۲ تا ۱۳ سانت اگر اشتباه نکنم. این چوبها از تنه درختانی تهیه می شد که آوند ستبری داشتند و پوک نبودند چنانکه وقتی بر آنها می کوفتند به آسانی در زمین فرو روند و نشکنند. آن سر از این چوبها را که بنا بود در زمین فرو رود برای سهولت کار تیز می کردند چیزی شبیه میخ. و به همین سبب نام کوبو مغ کرفته بود.
    ۲ کوفاود kofavad : دو تنده محکم و بی گره درختان جوان به قطر تقریبا ۸ تا ۱۰ سانت. که بسیار صاف صیقلی بود. این دو چوب هر یک پشت یک جفت کوبو مغ قرار می گرفت تا همگی باهم یک چهار چوب را بسازند.
    ۳ پلار plar : چیزی شبیه یک تخته به قطر دو انگشت با طول یک متر که در تمام طول پلار سوراخهایی با فاصله های مساوی ایجاد می شد تا رشته ها از این سوراخها عبور کند.
    پلار دو نوع است:
    – خستو پلار: پلاری که در بافتن حصیر مرغوب/ پالی کوب استفاده می شود. پلاری ست با سوراخهای بسیار نزدیک به هم.
    – گلفو پلار: پلاری با سوراخهای فاصله دار تر که در بافتن حصیر های معمولی / سورسادی کوب استفاده می شود. این نوع حصیرها برای برای فروش به روستاهای اطراف فرستاده می شد. (شاید یکی از دلایلی که مردم ما آبکنار را در رتبه ای بالاتر از باقی روستا ها فرض می کردند همین عوامل اقتصادی بود. و بنده رگ گردنم بیرون می زند اگر درمانگاهمان به ضیابر یا کپورچال انتقال یابد خدای ناکرده).
    ۴ رشتو/ رشته rashtu : الیاف کنف /Grass را با ناخن از ساقه خشک گیاه جدا می کردند. دوباره با ناخن باریک کردند. به نحوی که حالت نرم و ابریشمی پیدا می کرد. بعد با تونی/دوک و اجله می رشتند. رشته بسیار محکمی حاصل می شد که تنها در پالی کوب / حصیر بسیار مرغوب آبکنار استفاده می شد.
    توضیح: ژاپنی ها خواص این گیاه را شناختند و در ساخت و سازهای ضد زلزله از آن نهایت استفاده را بردند- لازم به ذکر است جوانان ایرانی با تدخین برگ این گیاه خود را مسموم و متوهم می کنند!!! رشتو به قدری محکم است که تنها با دارو قابل بریدن است.
    توضیح دیگر: آبکناری ها از باغهای کنفشان نهایت مراقبت را به عمل می آوردند زیرا اگر مرغ یا اردکی از دانه های بر زمین ریخته کنف می خورد به پرواز در می آمد. این را به چشم دیده ام. یک دسته از اردکهای میان محله پرواز کنان رفتند و در مسجد محله پیدایشان کردند.
    یکروز هم یکی از مرغهای امینه خانم خدا بیامرز از این دانه ها خورد و آنقدر سرش را به اطراف کوفت تا مرد! نشاطش او را کشت!!!
    راستی ضرب المثلی یادم آمد- محبوبه چومه قورصو: فلانی انگار کنف دانو بوخورده! یعنی دچار پریشان خیالی شده!
    ۵ دارو: نوعی داس کوچک دم دستی ست که لبه اش به اره ای است. یکی از موارد استفاده اش بریدن رشته و سوبو لچ است/ subu lach دمب سوب.
    ۶ قاتما ghatma :رشته های پنبه ای که در سورسادی کوب / حصیرهای معمولی استفاده می شد.
    ۷ کتل کونی : یک تکه الوار که برای کوفتن کوبو مغ بر زمین از آن استفاده می شد.
    حال چند اصطلاح در حصیر بافی:
    ۸ سیب/ سوب/ سوف: گیاهی شریف و خودرو که در آبکنار می رویید و مردمی که از فروش آن امرار معاش می کردند با ریشه کن کردن و هرس بوته های سمج تمشک این گیاهان را تقویت می کردند.
    اصطلاحات حصیر بافی:
    ۱ قاتما گودو: گلوله قاتما
    ۲ رشتو گودو: گلوله رشته
    ۳ پیلیس: متشکل از حد اکثر چهار ساقه سوف که یک سرش را به هم می تابند و پود حصیر است.
    ۴ مینابر: یک یا دو ساقه سوب که از میان پودهای پیلیس می گذرد.
    تذکر: برای پالی کوب الزاما باید پیلیس از دو ساقه و منابر از یک ساقه سوب باشد نه بیشتر.
    ۵ کوتیم: نقشهای میان حصیر را می گویند.
    ۶ صایی: /صحیح: نقش ساده که نقشی ندارد را می گویند.
    ۷ خطک khatak : بافت حاشیه حصیر را می گویند. فلسفه بافت آن ممانعت از از هم پاشیدن و باز شدن حصیر است. نوعی نگهدارنده محسوب می شود.
    ۸ کوب تئن: سر انداختن کوب
    ۹ جی پلار دگادن: پایان دادن/ پایان یافتن حصیر
    ۱۰ بوراور buravar : بردن رشته یا قاتما از یکسر چهارچوب به سر دیگر چنان که تارهای حصیر حاصل شود.
    ۱۱ دکش فاکش dakash fakash : بعد از بوراور یکی یکی رشته ها را می کشیدند و به آخر می رساندند تا همگی به یک میزان محکم باشند.
    ۱۲ فووراز fuv raaz: سوفها را دسته دسته از انتهای باریکشان می گیرند و تکان می دهند تا سوفهای کوتاه بریزد و بلندها برای پالی کوب بماند.
    و اینکه اصطلاحات زیر از طرف خانم موسی زاد است:
    فووراز- سورسادی کوب- قاتما- پالی کوب- دکش فاکش- جی پلار – کوب تئن- خستو پلار- گلفو پلار- صایی- کوتیم.
    و اینکه دیگر خسته شده ام. بفرمایید قهوه ترک سیاه!
    با احترام و ارادت حضور کاس آقا برار.
    فریده قربان نژاد آبکناری

  32. سرکار خانم غضنفری عزیز
    با سلام
    بله سرکارخانم. بعضی از ما هنوز به این باورها معتقدیم. بزرگی گویا گفته است باورهایمان در بسیاری از مواقع ما را هدایت می کند مثل بادبانی که کشتی را.
    خود بنده به پای سبک و سنگین- به چشم شور- به اینکه کفشهای آدم روی هم قرار می گیرد معتقدم. باقی دیگر هر چه هست به افراد و به ذهن آدمی باز می گردد.

    آقای کارل گوستاو یونگ که شما بیش از هر کسی باید ایشان را بشناسید مقدمه ای بر کتاب “ایچییگ” کتاب تقدیرات آدمی نوشته اند. در پایان این مقدمه چنین می گویند:
    ” آن کسی که از ایچینگ لذت نمی برد مجبور نیست از آن استفاده کند و آن کسی که با آن مخالف است مجبور نیست در حقیقت آن باور آورد. بگذارید ایچینگ برای استفاده آنانی که می توانند معنایش را در یابند در جهان گسترش یابد.”

    عرض بنده به شما دقیقا الگویی از همین معناست. تمام تلاشمان را بکار گرفته ایم تا علاوه بر با هم بودن- علاوه بر نشاندن لبخندی بروی لبهای هم ولایتی هایمان- آنچه را که قرنهاست قدمت دارد راست و دروغش را ثبت کنیم.
    و خیلی خوش آمدید.

  33. سلام و درود خواهر بزرگوارم سر کار خانم قربان نژاد آبکناری و سرکار خانم موسی زاد – سپاسگزارم از توضیحات بسیار دقیق و علمی تان ، از صنعت حصیر بافی قدیم ، که با سرپنجه و هنر انگشتان هنرمند زنان فهیم و بزرگوار و زحمت کش آبکناری بافته و عرضه می گردید .
    توضیحات تان دقیق و کافی بود . از اینکه باعث خستگی تان ( شما و خانم موسی زاد گرامی) شدم . جدا” پوزش می خواهم . خداوند شما را برای آبکنار مان حفظ فرماید . شاد و سلامت و سر بلند و موفق باشید . ی ا ح ق .

  34. خانم قربان نزاد اصلا احتیاجی نیست بطور علمی به این مسایل نگاه کنید
    همین که بیاد افراد قدیم می افتیم و هرکس با خواندن اینها بیاد پدر و مادر از دنیا رفته میوفته
    و ذکر فاتحه ای برای انها می کند کافیست .
    با اروزی سلامتی

  35. ادامه از موسی زاد:
    ۵۲ وقتی برای بجه /ها اسپند دود می کردند همزمان جملاتی را زمزمه می کردند:
    چومو چومو اسفند دانو-هر که مه زاکا چوم بوکوده- انه چوم بترکو مثله ان اسفند دانو
    ۵۳ تخم مرغ را میان انگشت سبابه و شصت می گرفتند به نحوی که انگشت سبابه شصت باید روی تخم مرغ قرار می گرفت. سپس اسامی افرادی را که ممکن بود فرد چشم خورده را چشم زده باشند یکی یکی روی تخم مرغ می نوشتند و سر اسم یک بخت برگشته ای تخم مرغ می شکست. فرد چشم شور معلوم میشد و چشم زخم باطل. (این احتمالا در آبکنار کمتر رواج داشته).
    ۵۴ پوست تخم مرغ را روی یک چوب باریک (راکو) می گذاشتند تا محصول باغچه شان از چشم زخم در امان باشد.
    ۵۵ بعد از اتمام ویجین دوباره- آخرین ویجین برنج زار یکی از خانمها دسته ای برنج می چید بر سر خانم صاحب بیجار می زد و دسته برنج را به او میداد. خانم صاحب کار باید عوضش هدیه ای اعم از پول نقد یا هدیه به آن خانم می داد.
    دسته کوچک برنج به خانه برده می شد و روی ایوان آویزان می شد. مردم بر این باور بودند که موجب برکت می شود.
    ۵۶ اگر قیچی باز بماند در خانه دعوا خواهد شد.
    ۵۷ اگر سیر و پیاز کنار هم گذاشته شود در خانه دعوا خواهد شد.
    ۵۸ در روز چهارشنبه سوری اگر اتفاق خاصی بیافتد آن اتفاق در سال جدید مدام تکرار می شود. مثلا اگر مهمان بیاید در سال جدید مرتب مهمان خواهید داشت.

    1. زوج فرهنگی عزیز ، خانم موسی زاد و خانم قربان نژاد سلام
      ممنون از ادامه زحمات ، می خواستم بپرسم به چه علت می گفتند:
      تو پسر بجه ای ، ته طما دکفه
      ضمنا” اسم خانم موسی زاد و خیلی از اسامی دیگرهمچنان قرمز است ، منتظر حضور سبز همه آنان در مطلب “همگام با جشنواره هندوانه” هستیم.
      شاد باشید

  36. از طرف خانم محبوبه موسی زاد:

    جناب آقای مهندس طاهری
    استاد گرانقدر سلام

    با تشکر از شما که مرا قابل دانسته و به جشنواره هندوانه دعوت نموده اید. با کمال افتخار حتما در این مهم شرکت نموده به امید آنکه این جشنواره هر سال سبزتر و پربار تر برگزار گردد.
    با کمال احترام
    فرزانه (محبوبه) موسی زاد آبکناری

  37. از طرف زوج فرهنگی خرسند!!! (راستش از این عبارت زوج فرهنگی دلم ضعف می رود- خستگی ام در رفت).
    به عقیده محبوبه طم/ طمع پسربچه ها خیلی بیشتر است. بیش از دخترها هوس خوراکی دارند. محبوبه می گوید: فردا زنگ میزنم توضیح مفصل می دهم!
    محبوبه چومه قورصو: اما من فکر می کنم اصولا مردها شکننده تر از زنها هستند. این را می توان در خدا نصیب نکند در جدایی هایی که میان زن و مرد اتفاق می افتد به وضوح دید. دل شکستگی مردها تقریبا ترمیم نمی شود حال اینکه زنها ساده تر دل می کنند!
    بماند که من همیشه آن دیوار کوتاه تر بودم و محبوبه خانم به دلیل یکی یک دانه بودنش طمش کوچکتر بود و من باید بقول قدیمی ها نفس و گلویم nafsu guli را می سوزاندم. اگر یک لقمه مانده بود که خوراکی مان تمام شود مادرم از من می قاپید در دهان این استثمار گر روزگار می گذاشت. آخرش هم: تره دیل ایه؟ دینیو گو هوش ناره زاک!!! (یعنی خیلی ریز جسه است!!!) من هم مدتها تحمل می کردم و یک دفعه یک کتک حسابی می زدم و دلم تا یکسال از لیفتو گیری این یکی یک دانه خنک بود! ابروهای کوتاهش را می داد بالا با چشمهای مریض وار مثل یک فرشته بی گناه مادر بی چاره مرا خام می کرد. (شوخی بود- یک تار موی رفیق چهل ساله ام را با کل ادبیات جهان عوض نمی کنم)
    شب خوش دوستان – امیدوارم یک تاکسی گیر بیاید ما را تا خانه برساند. تا فردا صبح- خدا به همراهتان
    قربان نژاد

    1. خانم قربان نژاد عزیز سلام،
      از این جهت شما را زوج فرهنگی خطاب می کنم که علاوه بر توانایی های فردی ، شما و خانم موسی زاد یک نوع هم افزایی (سینرژی) دلپذیری دارید ، این عقیده تنها یک نفر نیست و تقریبا” تمام دوستان حاضر در این سایت بر آن صحه گذاشته اند.
      این چند روزی که در خدمت شما و دوستان دیگر بوده ایم ، آنچه از خروجی تلاش ها و کوشش های شما استنتاج می شود این است که خانم موسی زاد از یک استعداد و علاقمندی استثنایی در به یاد آوردن و گردآوری مطالب فرهنگی برخوردارند که آبکنار عزیز ما به چنین اشخاصی نیاز مبرم دارد و شما در جمع بندی و نگارش و انتقال مفاهیم دارای توانایی ویژه هستید به گونه ای که می توان آنرا تولد یک سبک جدید دانست.
      کاربرد بجا و درست کلمات و جملات بومی در متن فارسی که آنرا جذاب تر می کند ، همچنین علامت گذاری هایی که به فهم بهتر موضوع کمک می کنند ، دو خصیصه بارز نوشته های شماست .
      از نتایج غیر قابل انکار زحمات شما دوستان همچو خواهر ، پدید آمدن احساس همدلی و یگانگی بین هم ولایتی های ماست ، چرا که درک قریب به اتفاق خوانندگان فرضا” از یک ضرب المثل یا باور قدیمی یکسان است (صرف نظر از بعضی استثناها)
      همه آن چیزی را که عرض کردم واقعیت هایی است که باید گفته شود هر چند خیلی سخت است از کسی در حضور خودش تمجید کردن.
      سالم و شاد باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب فرهنگی خطه زیبای آبکنار

error: Content is protected !!