شوخی با دوستان

از کانال آبکنار ما بازدید فرمایید

بس که شوخ طبع بود ، هر از گاهی با دوستانش یک سناریوی طنز اجرا می کرد.

او می گفت : پیاده از ماروزه بطرف آبکنار می آمدم که دیدم از دور یک نفر دوان دوان نزدیک می شود ، شتاب وی چنان بود که در نگاه  اول بنظر نگران کننده بود.

صبر کردم تا به هم رسیدیم و ایشان را بجا آوردم که در واقع یکی از دوستان خودم بود ، پس از سلام و علیک از من پرسید : در بین راه آقای فلانی را ندیدی؟

متوجه شدم پیدا کردن فلانی برایش خیلی اهمیت دارد ، بلافاصله استعداد مردم آزاری من گل کرد و بدون مکث و شک گفتم : اتفاقا” همین چند دقیقه پیش ایشان را دیدم که بطرف ماروزه می رفت.

پرسید : می توانم به او برسم؟

گفتم : اگر کمی قدم هایت را تندتری کنی ، حتما” می رسی.

بنده خدا از من تشکر و خدا حافظی کرد ، هنوز چندان نگذشته بود که دیدم آن شخص مورد تعقیب نیز با سرعت به طرف من می آید ، درست تکرار صحنه اول اتفاق افتاد و پس از سلام و احوالپرسی ، سراغ شخص اول را گرفت و پرسید: در این مسیر به آقای فلانی برخورد نکردی؟

گفتم : چرا؟ همین چند لحظه پیش وی را دیدم که دوان دوان بطرف ماروزه در حرکت بود.

گفت : پس خدا حافظ ، باید او را سریعا” پیدا کنم

گفتم : بسلامت ولی با این قدم ها نمی توانی به او برسی ، بایستی کمی تند تر قدم برداری !

در حالیکه نفر اول بدنبال سایۀ دوستش دوان بود ، نفر دوم نفس زنان و عرق ریزان در انتهایی ترین نقطۀ ماروزه به وی می رسد.

ابتدا نفسی تازه می کنند و بگو مگو آغاز می شود:

–         خودا ته خانه خراب بکونو ، مرا بکوشتی (خدا خانه ات را خراب کند ، تو منو کشتی)

–         تو مرا هلاکا کودی ، کایا لش داشتیه؟ (تو منو هلاک کردی ، کجا لش داشتی؟)

–         مو ته دنبالا دووسته مه ، تو کایا اسابی؟ (من بدنبال تو می دویدم ، تو کجا بودی؟)

–         منم ته دونبالا دووسته مه ، مرا پیله آقا بوگفت تو پش دری (من هم برای پیدا کردن تو می دویدم ، به من پیله آقا گفت تو جلوتر هستی)

–         خدا پیله آقا خانا خراب بکونو ، نزدیک بو امرا بکوشو ، مرایم هون بوگوفتبو ( خدا خانۀ پیله آقا را خراب کند که نزدیک بود ما را به کشتن بدهد ، به من هم او گفته بود)

خدا اموات همۀ ما را بیامرزد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *