اشعار خانم موسی زاد آبکناری

شعر اول

(وقتی که تو بودی)

وقتی که تو بودی دنیا به کامم بود

نام تو ای یکتا تنها کلامم بود

آنگه که چشمانت مشتاق راهم بود 

پژواک یک لبخند راز نگاهم بود

همواره یاد تو آرام جانم بود

وقتی گل یادت در بوستانم بود

رفتی و من تنها در آشیان ماندم

در آشیان ماندن تنها گناهم بود

هرگز نپرسیدی احوال زارم را

هرگز ندانستی چون روزگارم بود

۱۳۷۶/۱۱/۹

موسی زاد آبکناری

 

 

شعر دوم

(شاید اگر بودی)

شاید اگر بودی

من تا ابد با عشق می ماندم

من در نگاه عاشقت هر شب

تا بی نهایت شعر می خواندم

شاید اگر بودی

گلهای باغ آرزوهایم نمی پژمرد

در دفتر شعر و غرلهایم

نام تو و یادت نمی افسرد

شاید اگر بودی 

می خواستم از تو نفس گیرم

می گفتم از دوریت دلگیرم

شاید اگر بودی

غم را به دشت زندگی با عشق می راندم

من توسن عشق تورا با مهر می خواندم

شاید اگر بودی

هرگز فروغ روشنی در باغ 

مهتاب شبهایش نمی افسرد

گل بوته های سبز احساسم

هرگز نمی مرد و نمی پژمرد

شاید اگر بودی

دنیا برایم رنگ دیگر داشت 

فردای من دنیای بهتر داشت

شاید اگر بودی

شاید اگر بودی……

۱۳۹۳/۱۱/۱۶

موسی زاد آبکناری

Print this pageEmail this to someoneTweet about this on TwitterShare on Facebook

2 فکر می‌کنند “اشعار خانم موسی زاد آبکناری”

  1. با سلام و ارادت و ادب و تبریک به بانو فرزانه موسی زاد گرامی باید بگویم هر دو سروده شما فوق العاده زیبا و دلنشین است.حقیقتا شاهکار است."شاید اگر بودی/فردای من دنیای بهنر داشت"

    با خواندن اشعار زیبایت به یاد سروده احمد قربان زاده خمیران افتادم:

    مارینا

    پرنده ای که با نگاهم پرواز می کرد

    مرا به سرزمینم برد

    مارینا

    اگر پرنده نبود

    من نام وطنم را نمی دانستم.

    شاد باشید و سربلند و شاعر

  2. برادر هخامنشی گرامی ، سلام

    بسیار سپاسگزارم ،زبانم قاصر است که چگونه اظهار لطفتان را پاسخ گویم.بهترینها را برایتان آرزومندم،مانا باشید.

    موسی زاد آبکناری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *