شهر زدگان شهر می خواهند !

چون ندیدند حقیقت ، ره افسانه زدند

طبیعی است در زمانه ای که بدون چشم داشت مادی یا پست و موقعیت ، تقریبا" هیچ کس حاضر نیست وقتش را برای اقدامات عام المنفعه صرف کند ، باید برای دوندگی چند نفر که با علاقمندی پیگیر ارتقای جایگاه آبکنار هستند ، علتی پیدا کرد.

از استقبال مردم که شبیه گلوله برف هر لحظه بزرگتر می شود بگذریم ، می رسیم به عده ای که هنوز مشکلاتشان را با خود حل نکرده اند و آنان کسانی هستند که نه یارای نقد و انتقاد دلسوزانه دارند و نه توان نشستن و ناظر بودن ، بلکه فقط استاد مسموم تر کردن فضای بشدت مسموم هستند و در کار شکنی از هیچ اقدامی دریغ نمی کنند.

در ابتدا تقلا کردند مطرح کردن شهر آبکنار را محفل گرمی و کوشندگان در این راه را عده ای زمین خوار معرفی کنند ، غافل از آنکه سرمایه گذاران آبکناری زمانی سرمایه خود را در ماروزه سرازیر کرده بودند که بحث شهر شدن آبکنار به هیچ وجه مطرح نبود و سود بانکی سرمایه های راکد شده بیش از ارزش افزوده ی خیالی بود.

در فضایی دیگر تئوری پردازی کردند که تلاش ها برای شهر شدن آبکنار با هدف جذب بودجه بیشتر و لابد برای سوء استفاده بیشتر صورت می گیرد و دوستان تلاشگر را نیز در خدمت همین هدف معرفی می کردند ، اینان در واقع نمایندگان بی خبرانی بودند که باورهای خود را عین واقعیت می پنداشتند.

لازم نیست تمام انواع سمپاشی ها بویژه نوع جدید آن را تکرار کنم اما سوال اینجاست که چه دلیلی وجود دارد که عده ای دور هم جمع شوند با جدیت و امید موضوع شهر شدن آبکنار را دنبال کنند ، وقت خود را در این راه صرف کنند و آماده هر نوع تلاش برای محقق کردن آرزوی دیرین آبکناری ها باشند؟

از طرف دیگر اگر دقت شود مشهود است که اکثریت آبکناری های علاقمند و فعالین شهر شدن آبکنار کسانی هستند که سال ها در شهر زندگی می کنند ، به عبارت دیگر خسته از زندگی شهری هستند و احتمال بازگشت آنان برای زندگی در آبکنار در حد صفر است ولی در هر فرصتی می خواهند در فضای آبکنار تنفس کنند ، در کوچه باغ های آن قدم بزنند و خاطرات خود را مرور کنند ، به نظاره طبیعت بنشینند و با هم محلی های خود خوش و بش کنند ، همکلاسی و همسایه هایشان را ببینند و در سکوت شب های آبکناربیاسایند و به تماشای آسمان پر ستاره بنشینند.

قدر مسلم آنکه یاران و دوستان ما آبکنار را به همین صورت می پسندند و آرزو داشتند آبکنار شکل روستایی خود را حفظ می کرد چون سال ها زندگی در شهر ، آن ها را شهر زده کرده است.

همین اشخاص به این درک رسیده اند که اگر تحولی در آبکنار صورت نگیرد ، تا چند سال دیگر "نه از تاک نشان خواهد ماند نه از تاک نشان "

6 دیدگاه در “شهر زدگان شهر می خواهند !”

  1. استادمحترم، جناب آقای مهندس طاهری.باسلام وخسته نباشید حضور محترم جنابعالی وهمه مردم شریف ساکن آبکنار ومقیم خارج از آبکنار.آقای مهندس خوب میدانید که اگر یک سربازدرصفحه شطرنج بافکر درست و حوصله وتلاش به پایین صفحه برسد حتما وزیر میشود.موفق باشید

  2. دوست عزیزم آقای محسن نبی آبکنار سلام

    تشکر می کنم از حضور گرمتان ، تمثیل پیاده با صبر در صفحه شطرنج تبدیل به وزیر می شود ، مشق خوبی برای کوشندگان ارتقای آبکنار به جایگاه بالاتر است.

    از فرصت استفاده می کنم و بار دیگر تأکید می کنم هیچ یک از آبکناری های دور از خانه نه عاشق اسم شهر هستند و نه شیفته شهر نشینی ، به هر حال چون در تقسیمات کشوری پس از روستا اسم "شهر" قرار داده اند ، ناچاریم از همان واژه استفاده کنیم ، اگر در قانون هر اسم دیگری ذکر می شد ما نیز همان اسم را بکار می بردیم.

    از لحاظ کیفیت و محتوا هر طرحی که بتواند تحولی در آبکنار ایجاد کند ، حتما" مورد استقبال مردم خواهد بود ، اسم آن هر چه باشد فرقی نمی کند ، طرح هادی یا شهر یا هر اسم دیگری.

    پیروز باشید

  3. جناب آقای مهندس طاهری،سلام یک دوچرخه سوار تا زمانی تعادل دارد که اصطلاحا پا بزند،که اگر پا نزند تعادل نخواهد داشت و زمین میخورد،مادامیکه همه آبکناریهای عزیز برای بهبود وضعیت آبکنار دست و پا میزنند،هنوز تعادل داریم و زمین نخواهیم خورد. این صفحه ازکتاب آبکنار به سطرهای آخر خود رسیده چه بخواهیم چه نخواهند این صفحه باید ورق بخورد که میخورد، موفق باشید


  4. عزیز محترم جناب آ قای طاهری نازنین
    با اهداء سلام
    نگارنده از همین فرصت استفاده می کند و مراتب قدر دانی را از بانی و موسس این سایت آبکنار ما یعنی جناب طاهری آبکناری دامت تو فیقاته اعلام می نماید . اما برای این که سایت وزین تر و پر محتوی تر باشد ، با توجه به نظر جناب عالی لازم است از آثار آبکناری ها به صورت شعر یا مطلب کوتاه در قسمت آثار و اندیشه های شما ( ذیل تصاویر کتاب و قلم ) به مدت سه روز یا یک هفته یا که دو هفته به شرط نوقلدان بازتاب داده شود که مزید بر تشکر خواهد بود . نخست شیب ملایم تقدیم می شود :
    شیب ملایم
    خدا بیامرز دش مر حوم صلاح الدین را می گویم
    صبحی داخل ماشین شد
    هنوز مردم باور نمی کنند که او با شیب ملایم رفته است در ته رودخانه
    عجب شیب ملایمی !
    زنی پیشانی بلند از چاله چنان آسان افتاد به چاه
    دستی به شرط دزدی از یک جایی قطع شد
    مردی با خروار حرف هی حرف
    ناگهان وقت غروب رفت توی دهان باز دره ها
    حالا
    گوزن عاشق
    در پس آن همه سنگلاخ آن همه سیاه چال
    از صبح علی الطلوع از دره ای به دره ی دیگر
    پرتاب می شود آن طرف یا این طرف
    فرقی نمی کند
    تا دره ای دیگر و چاهی دیگر
    که البته بفر مایید با شیب ملایم
    ۷شهریور ۹۴ – فرامرز شکوری

  5. جناب آقای محسن نبی سلام

    تمثیل شما نه تنها در مورد آبکنار بلکه در مورد تمام جوامع و در تمام اعصار صادق است یعنی هر جامعه ای که دست و پا نزند و تکاپو نداشته باشد ، محکوم به سقوط است.

    خدا کند صفحه آخر کتاب آبکنار ختم به خیر شود.

  6. جناب آقای شکوری سلام

    سپاسگزارم از بذل محبت شما ، ارتقای کیفیت سایت مستلزم حضور اندیشمندان و صاحب نظران است و مادام که نویسندگان و شاعران ما آمادگی آن را نداشته باشند خود را عرضه کنند و اکثریت جامعه صرفا" خواننده باشند ، امید چندانی نیست علی الخصوص که علف هرز بی تفاوتی در جامعه ما ریشه دوانده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *