کتاب “آواز خوانان دریا”

معرفی کتاب “آواز خوانان دریا”IMG_0001

زندگی نامۀ چهل و سه نفر از هنرمندان و پژوهشگران آبکنار
به قلم خالق اثر ، آقای فرامرز شکوری

یاد بعضی نفرات ، روشنم می دارد ،
قوتم می بخشد ، ره می اندازد ، ….

نام بعضی نفرات رزق روحم شده است ،
وقت هر دلتنگی ، جراتم می بخشد.
نیما یو شیج

 شناسایی چهره های علمی ، هنری و فرهنگی هر جامعه ای ، از روستا تا شهر ، بر عهده ی نویسندگان است . ناگفته پیداست که آشنا ساختن مردم به زندگانی و آثار بزرگان ، علاوه بر آن که بر سطح فکر و فرهنگ عمومی می افزاید ، خود عامل تشویق و محرکی ست برای پرورش نوابغ .


در این اثر کوشیده ام تا بسیاری از شخصیت های ادبی و هنری ( آبکنار و توابع ) از شاعر و قصه نویس و فیلم ساز گرفته تا بازیگر و موسیقیدان و نقاش و خطاط و خواننده را فرا روی خوانندگان بگشایم . شرح حال مختصری از هر شاعر یا نویسند و هنرمند و نقد کوتاهی از اثر منتخب نیز ارائه شده است ، گرچه کوتاه است ، اما می تواند راهنمایی برای معرفی فکر صاحب اثر باشد. آثار انتخابی ، گرچه ذوق و سلیقه ی تدوین کننده در گزینش آن ها بی تاثیر نبوده است ، اما نویسنده یا شاعر در آنچه می آفریند ، باز تابی از چند و چون روان و ضمیر خویش دارد . دریغ که چندین تن از عزیزان چون: مریم یوسفی آبکنار ، بهزاد موسایی خمیران ، حسن گلدوست آبکنار و اباذر غلامی خمیران و… به جاودانگی پیوسته اند یادشان از خاطرم دور مباد .
نگارنده ، پیشاپیش از خوانندگان دانش دوست و فهیم که به آثار فرهیختگان روستایی بیشتر توجه دارند ، بابت کاستی های این مجموعه پوزش می خواهم . چنانچه نکته ای را در جهت اصلاح این اثر دریافتید ، از تذکر آن دریغ نورزید که قطعا در چاپ های بعدی اصلاح خواهد شد . از تمامی کسانی که از آثارشان در این کتاب استفاده شده است ، سپاسگزارم که این رخصت و اجازه را به من دادند . آنان که در دسترس نبودند نیز این گستاخی وجسارت را بر من خواهند بخشید که از همت بلند آنان دور نیست .
مطلب دیگری که لازم است اظهار نظر نمایم این است که احتمالا اسامی دیگری که راقم این سطور از آن ها بی اطلاع است ، جهت تشویق و ترغیب ، به امید این که شرایطی فراهم آید تا در جلد دوم از آثار شان استفاده گردد.
جا دارد از مدیریت دانشور نشر ایلیا دکتر هادی موحد میرزا نژاد سپاسگزاری کنم که اگر بذل همت و قبول زحمت ایشان نبود ، چنین اثری در دستان گرم و صمیمی شما قرار نمی گرفت .

از عنایت شما سپاسگزارم .
فرامرز شکوری
۱۷فروردین۹۴

مشخصات کتاب :
آواز خوانان دریا
زندگی نامه چهل و سه نفر شاعر ، نقاش ،
موسیقیدان و قصه نویس … (آبکنار و توابع )
به کوشش : فرامرز شکوری
ناشر : رشت ، فرهنگ ایلیا ، ۱۱۲ صفحه
به بهای ۶۰۰۰ تومان

Print this pageEmail this to someoneTweet about this on TwitterShare on Facebook

21 فکر می‌کنند “کتاب “آواز خوانان دریا””

  1. استاد شکوری عزیز ، سلام
    ضمن عرض تبریک مجدد بابت انتشار کتاب آواز خوانان دریا ، برای شما سلامتی و طول عمر آرزومندم
    بعضی از دوستان در مورد چگونگی تهیۀ این کتاب می پرسند ، لطفا” مراکز توزیع و فروش آن را بیان فرمایید.
    ممنون

  2. جناب طاهری نازنین ، سلام
    در مورد مراکز توزیع و فروش کتاب “آواز خوانان دریا ” باید عرض کنم که دوستان می توانند در انزلی (مطبوعاتی فرهنگ )به آقای برزو دلاور مراحعه کنند و در رشت به نشرگیلکان (حاجی آباد )آقای جکتاجی ، در غازیان هنر کده شکوری واقع در خیابان معلم و میدان مالا. در انزلی دکان آقای قاسم پور موسی روبروی خانه معلم نیز کتابفروشی معین (آقای پرویز حیدری ) و مراکز دیگر متعاقبا اعلام می شود. در اینجا تعدادی از نویسندگان آبکناری و توابع که صاحب تالیف هستند به عنوان نمونه نام می برم : آقایان فتح الله شکوفه (آبکنار در گذر زمان )بهزاد موسایی خمیرانی ( سا لهای از دست رفته و…)، حسین مرتضاییان آبکنار( عطر فرانسوی و… ) بیژن اسدی پور آبکنار ( قریب به بیست اثر ) اباذر غلامی خمیران ( چندین کتاب ) احمد قربان زاده خمیران ( نویسنده کتا ب سرو و مجموعه شعر مارینا و..) خانم ها : زهرا سیاوش ( فصل سکوت شاخه ها ) مریم یوسفی آبکنار ( من همه ی زندگی ام دیدن تست ) سپیده مختاری آبکنار ( مادر پرنده خواست ) و… با پوزش و سلام و احترام ۲۳ فروردین ۹۴ -فرامرز شکوری

  3. آقای شکوری عزیز،
    ممنون که مراکز توزیع کتاب را معرفی کردید ، همچنین کار جالبی است که اسامی بعضی از معرفی شدگان در کتاب را آورده اید.
    آقای شکوفه قرار بود بر روی جلد دوم کتاب “آبکنار در گذر زمان” کار کنند ، برای ایشان آرزوی توفیق داریم.

  4. جناب طاهری عزیز ، سلام ! شما در کتاب “آواز خوانان دریا ” از چند نفر نام بردید که مثلا چرا با شبکه های اجتماعی ارتباط ندارند و بنده هم راجع به پیچیدگی و راز آلود بودن آدمها مطالبی نوشتم . گویا هم پرسش جناب عالی و هم جواب نگارنده در سایت موجود نیست و راستی دلیلش را نمی دانم و برایتان اگر میسر است منعکس نمایید که مزید بر تشکر و امتنان خواهد بود . ۲۷ فروردین ۹۴ فرامرز شکوری

  5. استاد شکوری عزیز، سلام
    اولا” تشکر می کنم از دقت نظر جنابعالی ثانیا” تنها موردی که در جریان جابجایی میزبانی سایت بازیابی نشد همان دیدگاه حقیر بود و نظر شما که متعاقبا” ارسال شده بود ، صحیح و سالم محفوظ است .
    لذا باید اول یک متن با مضمون نظر خودم بنویسم و سبس نظر شما بدنبال آن اضافه کنم که تسلسل و منطق آن ها حفظ شود.
    با عرض پوزش و سپاس

  6. خلاصه و مضمون دیگاه حقیر این بود که هیچ قوم یا افرادی یافت نخواهند شد که به هنرمندان و ادبای خود افتخار نکند و مردم از نخبگان خود انتظار دارند در امور روزمره بویژه موارد سرنوشت ساز پیشگام باشند و جاودانگی و ماندگاری برجستگان یک جامعه ، علاوه بر آثار بجا مانده ، بستگی مستقیم با میزان پیوند آنان و زندگی مردم دارد.
    نخبگان پیشکسوت نباید خود را محدود به یک نوع ارتباط کنند و از راه های نوین ارتباطی غافل باشند وجای افرادی نظیر آقای درویش ماهیگیر ، آقای تقی تقی پور و آقای فریدن طیوری که آثار خوبی هم دارند ، خالی است
    نخبگان جوانی که اسامی آنان در لیست ۴۳ نفره ذکرشده ، به طریق اولی مسئولیت دارند که بعنوان الگوی همسالان خود فعال تر باشند و با سکوت خود روح بی تفاوتی را در جامعه تزریق نکنند.

  7. کار ما در گذر جهل، بدان می ماند / قطره آبی که سر شورش دریا دارد دوست گرانمایه ام جناب آقای طاهری سلام خدا را شاهد می گیرم اگر در این زمانه افرادی نظیر شما ، اینگونه مخلصانه و دلسوزانه و عاشقانه و عاقلانه سنگ وطن و زادگاه را به سینه می زدند ، اکنون این طور نبودیم که هستیم و زهی تاسف . ببینید انسان خیلی پیچیده و مرموز و ناشناخته است و گفته اند گر کند میل قاطر شود کم از آن و گر کند میل فرشته و عقل شود به از آن و مولوی می گوید : در حدیث آمد که یزدان مجید خلق عالم را سه گونه آفرید . اما به نظر من به جای سه گونه دهها گروه داریم :
    گروه اول : دوست ندارند در کار های اجتما عی شرکت کنند و حتی آثار اجتماعی داشته باشند .
    گروه دوم : از سیاست نفرت می کنند و از ریاکاری و تظاهر به دینداری و شریعتمداری.
    گروه سوم : می خواهند با همین عمر کوتاه زندگی کنند و کاری به کار دیگران ندارند گروه سوم : مذبذب و متلون و مغرور و حسودند گروه چهارم : می خورند و می خوابند و کود انسانی تولید می کنند .
    گروه پنجم : از الاغ هم پست ترند و این را خدا در قرآن خودش می گوید و البته فرشته خوی را هم فرموده است .
    گروه ششم : حافظ و شمس و مولوی و ابو سعید و خیام و زکریای رازی و…
    گروه هفتم : از دو حال خارج نیست یا دوست ندارند وارد سایت ها شوند و یا اصلن در کار اینترنت نا وارد و بی اطلاع اند گروه هشتم : چون مرگ بسیار است ودر فکر مرگ خویش اند و بیشتر گوشه می گیرند و از چربی و قند و ضربان قلب و.. سخن می گویند .
    گروه نهم : هر وقت خوش که دست دهد برایشان عزیز و مغتنم است و چون عاقبت وادی ما وادی خاموشان است .
    گروه دهم : ایمان طالبانی و داعشی و خوارجی دارند – اگر دوسه جمله می خواهد حرف بزنند چهارتا حدیث می گویند و هفتا ان شا ءالله- ان شاء الله و ما شا ء الله و… هر کس با آنها نیست جایش جهنم است و این گروه و اقعاجاهل و متحجر و سبک مغزند .
    گرو های یازده و دوازده از هر کاری زود خسته می شوند و بعد ستاره سهیل می شوند و سیمرغ در کوه قاف و… عنقا در سایت ها
    گرو های سیزده و چهارده از حکومت جمهوری اسلامی و ملا ها و کسانی که از رانت این حکومت به ثروت و قدرت رسیده اند – بیزار و متنفرند .
    شش گروه دیگر هم باقی مانده اند که بعد ها به مناسبتی از آنها سخن به میان خواهد آمد .
    خلل پذیر بود هر بنا که می بینی / به جز بنای محبت که خالی از خلل است

    قربانت فرامرز شکوری
    ۲۵ فروردین ۹۴

  8. استاد فرامرز شکوری بزرگوار!
    از شما ممنونیم … اصلا ما هر چه بگوییم کم است … سپاسگزاریم که به تنهایی بار سنگین کم کاری و بی تفاوتی بسیاری از آبکناریها را بر دوش کشیده اید … خسته نباشید استاد … قدر دان شما هستیم و برای شما آرزوی سلامتی و تندرستی می کنیم
    ممنونم

    1. جناب آقای سید موسی خاتمی آبکنار
      با عرض سلام و درود فراوان از اینکه این بنده را در ارتباط با کتاب آواز خوانان در یا مورد لطف و مرحمت قرار داده اید بسیار متشکرم . چون امروز ، یکی از وظایف اصلی انسان آگاه ، پاس داشت خوبی هاست و رعایت حریم و حرمت قلم . گفتنی ست که امروز سه شنبه ۳ شهریور ۹۴ روز نامه اطلاعات ( ضمیمه ادبی هنری ) مقاله ای بقلم استاد اکبر اکسیر شاعر و روزنامه نگار گیلانی ، تحت عنوان ، “آواز ماهیان فرهنگ و ادب و هنر آبکنار” راجع به کتاب “آواز خوانان دریا ” چاپ و منشر شد . این بزرگوار و پدر “شعر فرانو “با نثر شیوا و دلنشین خود فر هیختگان آبکنار را مورد لطف قرار داده اند که در خور تقدیر و تشکر است و من این مساله را با دوست و برادر بسیار عزیزم جناب آقای رضا طاهری نازنین تلفنی در میان گذاشتم تا چه قبول افتد و چه در نظر آید . با این همه ،باز از جناب سید موسی خاتمی عزیز اجازه می خواهم نهایت تشکر و قدر دانی خود را نسبت به علاقه و نظر ایشان در مورد کتاب”آواز خوانان دریا “ابراز دارم .با تشکر از جناب عا لی و آرزوی تندرستی و شاد کامی . عزت زیاد . فرامرز شکوری ۳ شهریور ۹۴

  9. جناب آقای فرامرز شکوری نازنین
    سلام
    داشتن بزرگانی چون شما برای همه آبکناریها غنیمتی است توصیف ناپذیر . از اینکه عنوان هم ولایتی شما را با خود دارم به خود میبالم.امیدوارم در تمام مقاطع زندگی پر بارتان پیروز ، موفق و پویا باشید .
    دوستدار کوچکتان
    یعقوب صفایی آبکنار

    1. جناب آقای یعقوب صفایی آبکنار
      با سلام فراوان – پیوسته سلامتی و موفقیت شما را از خداوند متعال مسالت دارم . بسیار ممنونم از صفای قلب و عشق و علاقه و نظر لطف جناب عالی در باره کتاب “آواز خوانان دریا ” از این که نهایت محبت را به بنده التفات فر موده اید ، بسیار سپاسگزارم .
      خلل پذیر بود هر بنا که می بینی / مگر بنای محبت که خالی از خلل است
      با آروزی دیدار – ارادتمند شما فرامرز شکوری ۳ شهریور ۹۴

  10. باسلام استاد فرهیخته گرامی جناب شکوری تلاش شما در معرفی هنرمندان و نویسندگان و شاعران … خطه آبکنارو حومه واقعا ستودنی است و این کوشش خاضعانه شما در یک یا دو جمله قابل ستایش نیست بدانید که تعارف تیکه پاره نمی کنم   بنده با اندیشه و ذهن شما زندگی کرده ام هرچند از نزدیک زیاد با هم اشنا نیستیم اما اندیشه ها و افکار ما تقارب و همبستگی عجین دارد هنوز کتاب را تهیه نکر ده ام اما در اسرع وقت به گیلان رسیدم آن را تهیه می کنم و به شوق خواهم خواند و اگر قابل بدانید مطلبی یا نقدی در باره آن خواهم نوشت اما نقدی که شاعر فرهیخته خوب دیار ما جناب استاد اکبر اکسیردر مورد کتابتان در روزنامه اطلااعت آن هم در بخش وزین صفحه فرهنگی نوشته بود را خواندم پیداست کتاب وزنه خوبی در تارک ادبی وفرهنگی گیلان زمین دارد باید یاد آوری کنم بعد از مدتها بی خبری از شما این خبر بسیار امید وار کننده بود چون در وبلاگ شخصی شما کم پیدا هستید و یا شاید کم کاری از ماست که از شما بی خبریم عزت زیاد و برایتان سلامتی آرزومندم. ارادتمند همیشگی شما ک.فریاد چهارم شهریور ماه ،هزاروسیصد و نود و چهار    

    1. جناب آقای ک . فریاد ، دوست بسیار نازنین ام
      با سلام و عرض اراد ت ، مولانای کلمات ات را خواندم ، از عطر خوش این گلهای واژه زاران ات سر مست شدم ، چون پیشا پیش هم محظوظ شده بودم از لذت و حظ وافری که از شعر زیبای آبکنار ات به من دست داده بود ،تشکر کرده و آفرینی گفتم و از این بابت چون پنجره ی وبلاگ ات بسته بود ، مطلبی راجع به شعرآبکنار در سایت آبکنار ما نوشتم . زیرا نتوانستم از آن شعر زیبا دست بکشم . بدون هیچ گونه تعارف باید به شما به خاطر داشتن شعر های اجتماعی و مردمی و احیانا عاشقانه و انسانی تبریک بگویم . ضمن آرزوی سعادت برای جناب عالی چشم به راه نقد ارزنده ی تان در باره کتاب “آواز خوانان در یا ” هستم . با درودی به لطافت شعر هایت و برای فریاد عزیز ایستادگی همراه با بر د باری آرزو می کنم . ارادتمند – فرامرز شکوری ۴ شهریور ۹۴

  11. جناب شکوری سلام

    حسب وظیفه ، تصویر نقد و بررسی استاد اکسیر را در شبکه های اجتماعی قرار دادم تا مورد توجه ادب دوستان و اهالی فرهنگ و هنر سرزمین ما قرار گیرد و پیداست که مورد استقبال گرفته است.

    ضمنا" در فرآیند شهر شدن آبکنار ، از سوی کارشناسان استانداری استان گیلان یک سلسله اطلاعات در مورد آبکنار طلب شده منجمله شخصیت های ادبی ، هنری و فرهنگی آبکنار و توابع. حسن اتفاق این موضوع را همزمان با انتشار زحمات جنابعالی در کتاب " آوازخوانان دریا" به فال نیک می گیرم و از محضر شما کسب اجازه می کنیم تا آن را بعنوان یک مرجع ، به استانداری معرفی می کنیم.

    سپاسگزارم

    1. جناب آقای طاهر ی عزیز
      با عرض سلام و اظهار ارادت خالصانه تصدیع می دهد ، از این که تصو یر مقاله ی آقای اکبر اکسیر استاد گرانقدر شعر فرانو و استاد فتح الله شکوفه را در سایت آبکنار ما و شبکه های اجتماعی قرار داده اید سپاسگزارم و با عرض ارادت دست شما را صمیمانه می فشارم و در ضمن دو سه کلمه اغلاط د اشت . به جای سترگر ( سترگ ) ، ایو بر ( ایوب ) و بشکوهر ( بشکوه ) درست است و به طور کلی راجع به آبکنار نوشته بودم : غریب ترین شبه جزیره دنیا / میعاد گاه عشق و جنگل و دریا / صبور سترگ / تحمل ایوب / مظلوم ویران و بشکوه … موفق باشید : ارادتمند فرامرز شکوری ۴ شهریور ۹۴

  12. با سلام خدمت استاد گرانقدر فرامرز شکوری

    کار سترگ شما آرزوی قلبی بسیاری از آبکناریها را برآورده کرد . اما با هوش و اندیشه ای که همه ما از شما سراغ داریم کافی نیست و منتظر کارهای دیگر شما به اتتظار می نشینیم. اطمینان دارم همه آبکناریهای عزیز حداقل یک جلد از کتاب شما را تهیه نموده و به مولف آن درود خواهند فرستاد. بنده نیز از نشر ایلیا تعدادی از این کتاب را جهت توزیع در تهران ابتیاع خواهم نمود . برای شما فرهیخته ارجمند عمر طولانی آرزو می نمایم .

    ارادتمند شما اردشیر شکوفه .      

  13. جناب آقای اردشیر شکوفه
    با سلام ، سلامی چو بوی خوش آشنایی / بر آن مردم دیده روشنایی ما لعبتکانیم و ، فلک لعبت باز / از روی حقیقتی ، نه از روی مجاز یکچند – در این بساط – بازی کردیم / رفتیم به صندوق عدم ، یک یک ، باز ! ( خیام )
    عزیز شکوفه ، مر قومه ی مر حمتی ات را خواندم و لذت بردم و بدینوسیله ارادت قلبی خود را نسبت به توجهی که به نگارنده ی این سطور داشته اید ، اجازه می خواهم نهایت تشکر و قدر دانی خود را ابراز دارم و اضافه کنم که در تابستان سال ۹۰ نخستین مجموعه شعر سیاه مشق خود را با نام " از آبکنار تا کومه های تاسیان " به چاپ رساندم و دومین کتاب با نام " آواز خوانان در یا " ( زندگی نامه چهل و سه نفر از هنرمندان و پژوهشگران آبکنار و حومه ) در سال ۹۴ با سه سال تاخیر ، چاپ ومنتشر شد. سومین کتاب یعنی فرهنگ زبان گیلکی به خاطر بعضی کلمات زبان مخفی هنوز چند سال است که در نشر ایلیا به ا صطلاح زیر چاپ است . دو مجموعه شعر سپید دارم فعلا مشغول تنظیم یکی از آنها هستم تا برای چاپ بفرستم . یک رمان نوشته ام با نام " آبکنار در بهشت " شرایط چاپ آن آماده نیست . حدود ۱۰۰ مقاله در زمینه های سیاسی ، احتماعی و فرهنگی نگاشته ام که همه در بعضی نشریات کشور به چاپ رسید ه است و دست کم دو – سه مجلد می شود و چه قدر دلم می خواهد که پیش از مرگم چاپ آنهارا به صورت کتاب ببینم . با این همه تلاشم بیشتر بر این است که نوشته ها و شعر هایم را با زبان ساده بیان کنم و به قول حافظ " ساده بسیار نقش " چرا که سخت ترین کارها ، به گفته ی شمس لنگرودی ساده حرف زدن است و نه کلمات غامض و قلمبه و سلنبه . جناب اردشیر نازنین ، رفاقت من با پدر بزرگوارت امروزی نیست . پیش از این کاین سقف سبز و طاق و مینا بر کشند / منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود / عشق ما با خط مشکین تو امروزی نیست / دیر گاهی ست کزین جام هلالی مستم ( حافظ) باری ما در آبکنار مظلوم عزیزانی را از دست داده ایم . مدتی بعد از مرگ او بود . روزی که برای فاتحه و یاد باد آن روزگاران رفته بودم بر سنگ قبر او شعری خواندم از احمد شاملو ( ما بی چرا زندگانیم و آنان به چرا ، مرگ خود آگاهند ،) و بالاخره کلیم کاشانی پیامی دارد از این حیات بد نام و افسانه که بسیار عبرت آموز است : افسانه ( و بد نامی ) ی حیات دوروزی نبود بیش / آنهم کلیم با تو بگویم چه سان گذشت / یک روز صرف بستن دل شد به این و آن / روز دگر به کندن دل زین و زان گذشت . از اینکه حوصله به خرج داده و این پر گویی ها را تحمل فرموده اید سپاسگزارم و آرزوی سلامت و سعادت و تو فیق روز افزون برای شما و خانواده محترمتان دارم .موفق باشید.
    ارادتمند فرامرز شکوری
    ۱۵شهریور ۱۳۹۴ 
  14. استاد شکوری عزیز، سلام
    در صفحه ای از کتاب آواز خوانان دریا که آقای نیما شکوری معرفی شده اند ، محل تولد ایشان را مسجد محله (شیطان بازار) مرقوم فرموده اید که امروز در خبرنامه آبکنار ما در تلگرام مورد سوال بعضی از دوستان شده بود ، جهت اطلاع شما و خوانندگان محترم تعدادی از نظرات را در اینجا تکرار می کنم :

    ۱
    …… این عکس آقای نیما شکوری چیه توش نوشته مسجد محله شیطان بازار؟
    ینی واقعاا اسم مسجد محله شیطان محله هست؟من اولین باره میشنوم
    سمیه شفق آبکنار

    ۲

    خانم شفق سلام
    با اینکه قبلا" شنیده بودم و اخیرا" نیز در کتاب آواز خوانان دریا به قلم آقای فرامرز شکوری دیده شد (تصویر فوق) ولی هرگز وجه تسمیه آن را جایی ندیدم ، در اولین فرصت از آقای شکوری می پرسم و به اطلاع می رسانم هرچند یکی از بهترین منابع برای اطلاع از تاریخچه آبکنار ، خانواده محترم شفق هستند.
    ضمنا" فکر می کنم شیطان بازار است نه شیطان محله و دوستان می توانند از افراد پییشکسوت خانواده کمک بگیرند.
    تشکر طاهری

    ۳

    سلام 
    بچه ها کنجکاو شدن ایا اسم مسجد محله شیطان محله هست یانه
    من فک کنم شیطان محله نیست شیطان بازار میگفتن بخاطر اینکه همیشه بازار مسجد محله شلوغ وپر شور بود به همین دلیل اسم شیطان محله رو روش گذاشتن

    زهرا شمسی زاد آبکنار

    ۴

    سلام . به بچه شلوغ میگیم شیطان. چون قبلا مسجد محل بازار شلوغی داشت . بدین خاطر به بازارش میگفتند شیطان بازار . شیطان یعنی شلوغ
    علیرضا نعمتی

    ۵

    درود بر آبکناریهای عزیز صبح همگی بخیر. در مورد مسجد محل دوستان سوال میکردن که جای تعجب اسم محله ما شیطان محله است. موضوع از این قرار است که چند تا از جوانان مسجد محل دوره هم جمع میشدن تقریبا نزدیک سوپرمارکت قدیمی یوسفی مشروب که میخوردن بعدش نوبت دعوا گرفتنشون می شد تقریبأ هر روز کارشان همین بود که به مروره زمان اون محوطه به شیطان بازار لقب گرفت. نه شیطان محله.

    ابراهیم بابانژاد

    ۶

    بانظر اقای بابا نژاد مخالفم
    به این علت که اون کار اشتباه رو فقط بچه های مسجد محله نمیکردن
    ثانیا واقعا بخاطر شلوغی بازار این لقبو بهش دادن 
    چون غیر ازمسجد محله ایا اهالی محترم تربه بر اشبلا و معاف وخمیران
    وبچه هایی که ازقرابا وروستاهای اطراف بخاطر مدرسه درابکنار ساکن شده بودن وخلاصه که غروبا بینهایت شلوغ میشد
    زهرا شمسی زاد

    ۷

    سلام صبحتون زیبا منم فکر میکنم آقای بابانژاد اشتباه میکنن چون در گذشته این کار اشتباه در هرسه محل انجام میشد .چه بسا تعداد این افراد در محله های دیگر بیشتر هم بود ودر ضمن بازار مسجد محله محل رفت وامد جوانان هرسه محل بوده،پس این استدلال نمیتونه درست باشه
    سمیه شفق ابکنار

    ۸

    دوستان عزیز طبق تحقیقی که از پدرم انجام دادم در مسجد محله کنار مغازه شجاع آتشی زمینی بودکه "جوانان سه محله"پاتوق داشتند وگاهی جرو بحث ودعوامیشد حتی کسی باکسی مشکل داشت از محله های دیگه اونجا همدیگه رو پیدامیکردند و دعوامیکردند. اون منطقه که ابکناریها ،سنگره سر,میگفتن به شیطان بازار معروف شد نه کل مسجد محله.فقط اون منطقه.واین ماجرا هم در زمان پدر بزرگای ما اتفاق میافتاده یعنی ۷۰ ،۸۰ سال پیش.
    سمیه شفق ابکنار

    ۹

    در باره اسم "شیطان بازار" از پدر و پدر بزرگم شنیده ام که یک نام شوخی از زنده یاد اقای زارع بزرگ برای مسجد محله بود و اقای شکوری  هم  همان محله زندگی می کرد.
    صغری شفق آبکنار

    آقای شکوری عزیز
    حالا منتظریم از شما بشنویم وجه تسمیه یا ریشه اسم "شیطان بازار" را
    ممنون- طاهری

  15. گفت ما اول فرشته بوده ایم
    راه طاعت را به جان پیموده ایم
    پیشه اول کجا از دل رود
    مهر اول کی ز دل بیرون رود ( مولوی )

    گشتی در شیطان و شیطان بازار کتاب ” آواز خوانان دریا ”
    نظرات پژ و هندگان جوان آبکناری را خواندم . و گوش به سخنان یک یکشان سپردم . از عنایتی که به کتاب داشته اند متشکرم و نیز عشق به موطن و زادگاه خود چرا که علاقه و شیدایی به هویت در آن پیدا و متبلور است .
    در اظهار نظر ها یکی می گفت شیطان محله ، آن دگر شیطان بازار و سدیگر سنگر و چهارمی محل دعوا و مرافعه بوده و پنجمی و … عزیزی هم از نگارنده پرسید که نظرم در مورد شیطان بازار و شیطان محله و سنگر چیست ؟
    دو- سه نکته را باهم می خوانیم :
    نکته اول : نخست چند سطری از شیطان عزیز بنویسم ، خیلی از نویسندگان و عارفان از عاشقی شیطان دفاع کردند از جمله : اقبال لاهوری ، احمد عزالی و عین القضاه همدانی و.. شیطان به معنی دشمن و آن ترجمه یو نانی دیا بلوس می باشد و یکی از نامهای ابلیس است و ابلیس از ماده ابلاس بمعنی نو مید کردن و از جمله نام های زیبای او عزازیل است . یعنی عزیز خدا . چرا که شیطان از اول فرشته بود و آبکنار هم فرشته بود واقعا و هنوز عزا زیل گیلان است . به قول مولوی ، گفت ( شیطان ) ما اول فرشته بوده ایم / راه طاعت را به جان پیموده ایم . شیطان را باید از دیدگاه عارفان بر رسی کرد نه از هر دیدگاهی . هر کسی هر جنایتی می کند می اندازد به گردن شیطان . شیطان در درون آدمی ست و همانطور که بهشت و دوزخ با آدمی ست .
    احمد غزالی ، شیطان را سرور خدا پرستان می داند و عین القضاه (که بعد ها اورا پوست کندند به روایتی) نویسنده و عارف بزرگ ایرانی در قرن ششم می گوید ، هر چند خداوند از شیطان خواست آدم را سجده کند ، اما سر سر ( و پنهانی ) از او خو است که آدم را سجده نکند . از دفاعیات شیطان یکی از سوالاتش را مطرح می کنم و این نکته را به پایان می برم به شرط سوال . شیطان از خداوند سوال کرد پس از آنکه از فرمان تو سر پیچیدم و از تو مهلت خواستم ، چرا به من مهلت دادی و عذابم نکردی ؟ اگر اولین و آخرین آدمیان جمع شوند نمی توانند به این سوال و اعتراض شیطان پاسخ در خوری بدهند .
    نکته دوم : اما شیطان بازار قطعا از پیش آمدی مایه گرفته است . گفتنی ست که شیطان بازار دیگری هم به گفته ی محقق ارجمند آقای فرامرز کوچکی زاد در انزلی خیابان گلستان بعداز گلشن گوییا محله ای بوده با نام شیطان بازار . باید بگویم وجه تسمیه شیطان بازار بطوریکه از نامش معلوم است از دو کلمه ” شیطان – بازار ” که ظاهرا چنین می نماید جاییکه صرفا شیطانی و شیطنت بوده و این حرف درستی نیست . چیزی که در آن سالها همیشه جذاب بود و به نحوی شیفته اش می شدم ازدحام جمعیت و طربناکی و فرحناکی مردم در بازار بود و هر غروب شاهد و ناظر همین عوالم اهالی این مردمان زحمتکش بودم . مردمانی تلاشگر و نکته سنج و روشنفکر و صاحب نظر و اهل سیاست و درایت . به خاطر می آورم در وسط بازار و کناره های مغازه های حاجی عنبری عزیز و یوسفی نازنین و میر باقر ارجمند و محمد آقا نیکو ی مهربان و فرخ نظر زاد گرانمایه و… چه رو در و یی های خندانی با هم داشتند و چه علاقه و عشق مفرطی . این نازنینان هر روز غروب از کار کشاورزی و صیادی بر می گشتند و در بازار تجمع می کردند و همدیگر را زیارت و بعد به منزل بر می گشتند و احیانا بعضی مواقع دو – سه نفری هم مانند منوچهری ها و سنایی ها و ناصر خسرو ها … بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت و … از این قبیل حرفها
    نکته سوم : معمولا وجه تسمیه و اصطلاحات وواژه های محلی را خود اهالی می ساختند . مدرک و سندی در کار نیست .همه اش سینه به سینه نقل شده و ما گاهی به روستاهایی بر می خوریم شاید معنی درستی نداشته باشند مثلا ، ده لاشک یعنی لاشه . شفت یکی از معانی ی آن ابله و سفاهت است . بشم در کتاب ها به معنی ملحد و بی دین هم آمده و یا پایین محله ی ” لفمجان لاهیجان ” یعنی آبادی پایین محله ی افراد خشمگین . و معانی دیگر که از بیان آنها خود داری می کنم.
    نا گفته نماند در آن کتاب در صفحه ۵۳ از مسجد محله ( شیطان بازار ) استفاده کرده ام ، نه شیطان محله و این اصطلاح کمتر استفاده می شد ه و خیلی کم می گفتند شطان مالو . و البته سنگر را شیطان بازار نمی گفتیم و عزازیلان و دریا دلان فقط در مسجد محله بیتوته می کردند . بنابر این سنگر و شیطان محله چندان شایع نبودند . پاسخ دقیقا در نگاشته های همین نوشتار آمده فقط دقتمندی اندکی را می طلبد تا باز شود . به سخن خود خاتمه می دهم و امید مو فقیت روز افزون برای پژو هندگان و محققان جوان دارم.
    ۲۹ دی ماه ۹۴ فرامرز شکوری

  16. ساتیرا
    ———-
    زیبا ترین صدا
    ای خوش گو ترین آواز خوان دریا
    بدان که پیش از تو
    هیچ پرنده یی را نمی شناختم که پاک ترین آواز را بخواند
    و اکنون نیز صدای تو
    چون هیچ یک از دیگر صدا ها نیست
    ساتیرا
    چه قدر با ید آواز بخوانی تا سپیده فرا رسد ؟
    ساتیرا
    بدان که در پیشانی ی گستاخ من
    هیچ رنگی نزده ام
    نه خالی
    نه داغی
    و نه هیچ نشانی دیگر
    ساتیرا
    یادت باشد
    آنان که بی شمار ناز نازان در حرم داشته اند
    بیش از همه از عفت سخن گفته اند
    و از پاکی و تقوا
    ساتیرا
    آه ساتیرا
    که می داند سر نوشت مرا با تو در این جا
    به من بگو ؟ چه طور !
    می توانم خود را بی تو بیابم در این برهوت دنیا
    ساتیرا
    آواز خوان شالیزاران
    خجسته باد نام تو که نیکو ترین نام هاست
    ساتیرا
    آوردن و بردن
    آمدن و رفتن حتا ماندن ما
    لابد اصلن هیچ به من و تو مربط نیست
    این جا
    ساتیرا اما اگر یک کمی مهربان نباشیم
    یک کمی آواز نخوانیم
    لختی دلی دلی مثل صدای ” ری را ”
    به تر است این جا را بی هیچ خاطر ه یی ترک کنیم
    ورنه
    در این سنگ سرای وحشت
    کو سایه سار مژه یی خواب ؟
    ساتیرا مرگ هم می داند که با من وعده یی دارد
    آه چه نفرتی !
    که مرده ی مرا می گیرد و بی رحمانه آن را
    در دهان سرد گو ر
    بر جای می گذارد
    آی ساتیرا آواز خوان دریا
    زندگی را اگر خوب بنگریم
    گوییا یکی برگی زرد در میان سبزه زاران
    کمی غلت می خوریم
    و آنگاه
    باد با خود می برد ما را به دور دست ها
    ساتیرا
    زندگی را دوست دارم با تو
    با تمام دلتنگی هاش دوست دارم
    اما حالا که قرار است بی هیچ اختیار بمیرم
    چه خوش به قولی توی شکم استری قرار بگیرم
    تا آن گاه
    از یک جایی از خانه ی تن استر
    گه گاه بنگرم دنیا را ساتیرا !!!
    ۹۴فرامرز شکوری
    این شعر سپید را به آبکناری های عزیز تقدیم می کنم .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *