دعوت به گفتمان

مطلب حاضر برداشتی است از نکات مطرح شده در محاورۀ اخیر نگارنده و آقای خاموش آبکناری

با وجود این همه مشکلات و معماهای حل نشده و وجود مسایل اجتماعی  ، بی تفاوتی ها ، بی میلی ها و سکوت انسان های وارسته تعجب برانگیز است هر چند با مشاهدۀ این همه عشق و اشتیاق نسبت به زادگاه و سرزمین اجدادی  ، باور کردنی نیست که هم ولایتی های ما دچار بی تفاوتی شده باشند ولی می توان گفت که به احتمال قریب به یقین در حالت سکوت فعال بسر می برند ، یعنی علیرغم سکوت ، همه چیز را فعالانه زیر نظر دارند و انشاءالله بزودی انرژی درونی خود را به صحنه خواهند آورد.

با اعتقاد به فراهم بودن نسبی زمینه برای کارهای اجتماعی و عمرانی در محدودۀ روستای ما ، از سرمایه های واقعی آبکنار دعوت به گفتمان و هم اندیشی حول محور “آبکنار” می نماییم ، بدیهی است که ذکر اسامی تمام آن ها به کمک حافظۀ همگانی امکان پذیر است و در حال حاضر فراخوان را با دعوت از این سروران گرامی آغاز می کنیم ، خوشبختانه همین لیست کوتاه هم هر سه محل آبکنار را پوشش می دهد و انشاءالله به کمک آن ها بر تعداد دعوت شدگان افزوده خواهد شد.

  1. آقای مجتبی روستا
  2. آقای محسن روستا
  3. آقای بهرام رستاک
  4. آقای سید موسی خاتمی 
  5. آقای کوروش شاکری
  6. آقای پیمان سیف زاد
  7. آقای مرتضی منصف
  8. آقای عقیل منصف
  9. آقای نادر وطنخواه تربه بر
  10. آقای فرامرز شکوری
  11. آقای سید حسین قوامی
  12. آقای سیامک قوامی
  13. آقای شاپور شیرپور
  14. آقای اصغر شیرپور
  15. آقای مصطفی شیرپور
  16. آقای منوچهر شیرپور
  17. آقای فرهاد دانایی فر
  18. آقای رهروی
  19. آقای پادنگی
  20. آقای میرزاده
  21. آقای محم سوبری
  22. آقای محسن بلوطی
  23. آقای بیژن بنی یعقوب
  24. آقای ساسان بنی یعقوب
  25. آقای  فرهاد بنی یعقوب
  26. آقای منافی قربان نژاد
  27. آقای مسعود نظری
  28. آقای علی نعمت بخش
  29. آقای مهدیی
  30. آقای فردوسی
  31. آقای هادی فردی
  32. آقای شیرزاد
  33. آقای سیاوش
  34. آقای محسن رضایی
  35. آقای هادی عاشوری
  36. آقای عنبری
  37. آقای کاووس عنبری
  38. آقای مهرداد مهرشاد
  39. آقای سعید فدیری
  40. آقای مسعود قدیری
  41. آقای ساعد قدیری
  42. آقای جبار لوری
  43. آقای فریدون لوری
  44. آقای پرویز لوری
  45. آقای ناصر لوری
  46. آقای بهروز احمد نژاد
  47. آقای محمد معصومی
  48. آقای صفر پیوندی
  49. آقای حسنی
  50. آقای سلطانی
  51. آقای محمود سیاوش
  52. آقای سینا شفیع زاده
  53. آقای حمید یوسفی
  54. آقای مجتبی ماهیگیر
  55. آقای خسرو فلاحتکار
  56. آقای درویش آبکناری
  57. آقای محمد پور (عضو شورا)
  58. آقای سیاوش (عضو شورا)
  59. آقای اصغری (عضو شورا)
  60. آقای پورهادی (عضو شورا)
  61. آقای ماهیگیر (عضو شورا)
  62. آقای ساسان خجسته (دهیار)
  63. آقای علی آتشی
  64. قمرخان شاعر خوب نوستالژی
  65. آقای فرخ شیرین بخش
  66. آقای هادی راستی
  67. آقای محسن صنوبری

یادآوری ۱ –  لطفا” اشتباهات تایپی و غلط های املایی را متذکر شوید

یادآوری ۲ – بزودی لیست فوق را با اسامی بانوان محترم تکمیل نماییم

آنچه مسلم است مسئولیت نخبگان و فرهیختگان جامعۀ ما بیشتر از دیگران است و آنان که به مدارج بالای تحصیلی و مدیریتی و کار آفرینی و تمکن مالی رسیده اند می توانند بهتر از دیگران راهگشا باشند.

سایت آبکنار ما با امکانات موجود و در صورت نیاز با توسعۀ بیشتر آماده است در خدمت اهالی محترم آبکنار ، تربه بر ، اشپلا ، خمیران و معاف و کرکان و …. باشد تا به کمک آن ها دامنۀ فعالیت خود را در زمینه های زیر گسترش دهد :

خاطره نویسی ، مسابقه ، طرح جدول خاص لهجه آبکناری ، معما ، طرح مشکلات روز مره ، تقدیر از افراد شایسته چه استادان و خدمت گزاران جدید و قدیم ، دانش آموزان برجسته ، دانشجویان موفق ، قبول شدگان کنکور ، کار آفرینان ، مشاوره با تخصص های مختلف ، ایجاد پایگاه مردمی و خدمات رسانی برای شرایط بحرانی

ضمنا” این سایت آمادگی برقراری ارتباط بین شورای اسلامی آبکنار و دهیار محترم با مردم آبکنار را دارد.

نکتۀ بسیار مهم اینک فرهنگ گفتمان درست و احترام آمیز و قانونی و در یک کلام رفتارهای مدنی ، تصویری بهتر و به عبارتی واقعی تر  از آبکنار و روستاهای مجاور ارائه خواهد ، لذا از شخصی نگری و برخورد شخصی و تخریب ها جدا” پرهیز شود.

مثل خورشید آشکار است که هیچ اصراری بر برقراری چنین گفتمانی تنها در این سایت نیست و انشاءالله این فرهنگ را در تمام رسانه ها حتی کوچه و بازار و قهوه خانه های مان نهادینه کنیم .

تقاضا می کنم از دوستانی که می توانند به پیشرفت آبکنار کمک کنند چه آنها که توانایی قلمی ، تخصصی ، مدیریتی و مالی دارند و چه نخبگان علمی ، هنری ، ورزشی و ادبی،  دعوت به این گفتمان نمایید.

ممنون – یاعلی

39 دیدگاه در “دعوت به گفتمان”

  1. جناب خاموش آبکناری ، سلام
    پس از یک هفته از انتشار این مطلب ، هنوز چشم مان به قلم این دوستان روشن نشده است ، لطفا” شما بر خاموشی تان اصرار نورزید و رهنمون فرمایید.
    یا علی

  2. سلام به همه
    وقتی بخار آب گرم بر اثر سرما با هوای ملس و بوی جو از تلار بر میخیزد،آن زمان که مادر با دستان نازنین داخل تلار جو را بهم میزد، فضای مهر و همبستگی با اقوام و همسایه ها را برای من و تو برای امروزمان با یادی خوب به امانت گذاشت، یادت هست جناب طاهری پدران ما از اولین قدمشان بسوی توم بیجار با بالکی روی دوش و بت مشکی و شلوار مشکی گاهی کلاه پشمی رنگی بر سر قدم به قدم حس همبستگی و مشورت و کمک را سر مشق قرار میدادن، عشق و علاقه شان وصف ناپذیر بود، همیاری همکاری بصورت بلاعوض یا کارادایی اساس زندگی آنان بود، تلمبار ، کچ واجینی از همین تعاون بود ،از آنجا که همه از درد و شادی همدیگه خبر داشتن و برایشان مهم بود ،جای نگرانی برای پاک کردن تلمبار نبود، زمان آتش سوزی که یادتان هست شب بی وقت کسی تنها نبود،اگر خدای ناکرده کسی فوت می کرد ،میت به زمین نمی ماند همه هم درد بودن،و همواره بار عزای همسایه را به دوش میکشیدن،
    واما عروسی، میدان در دست همه بود کارت دعوت کیلو چندووووو
    جناب طاهری این اخلاق پسندیده و خدا پسندانه یک فرهنگ بینظیر برای ماست و باید حفظ شود و همین خلق و خو در همه هست و حتما به درخواست جنابعالی(آقای طاهری) جواب خواهند داد.
    نیاز به زمان و پیگیری دارد.
    جناب طاهری طرحی دارم اگر موافق باشید، یک همبستگی عمومی را ایجاد خواهد کرد، و همه مشتاقانه حضور خواهند داشت،

    1. جناب خاموش آبکناری ، سلام مجدد
      چه زیبا خاطرات را بیان می کنید و حس نوستالژی را بر می انگیزید.
      شاید برای جوانان جالب و در عین حال تعجب بر انگیز باشد اگر بگوییم به همان سادگی که خانه های مردم با آتش سوزی ها تبدیل به خاکستر می شد ، منازل جدید با همت مردم و بدون هیچ چشم داشتی بر پا می شد و بقول شما اجازه نمی دادند خانواده ای بی سرپناه باشد.
      من هم امیدوارم دوستان به این دعوت پاسخ دهند ، دعوتی که به منظور یافتن راه های برون رفت از وضعیت فعلی آبکنار صورت گرفته است.
      همبستگی عمومی آرزوی همۀ ماست و مسلما” طرح های عملی ، مورد استقبال قرار خواهند گرفت.
      لطفا” پیشنهاد عملی تان را به رؤیت عموم برسانید و بر اساس بازخورد ها برنامه ریزی نمایید.
      توفیق شما را خواستارم

  3. به نام الله
    با سلام بر جناب طاهری گرامی و خاموش عزیز . هرچند که تاکنون سعادت دیدار و آشنایی با جناب ایشان را نداشته ام
    تشکر و قدردانی بیشمار بر جناب طاهری گرامی که در همه حال پیام آور وحدت و همکاری و همدلی بوده و هستند. و سلامی خالصانه بر همه عزیزان هم ولایتی علی الخصوص بر عزیزانی که اسمشان در سیاهه فوق مذکور است.
    چه زیباست حدیث همدلی و همگرایی. حسی که همواره نیاز اول آدمیان از غارنشینی تا شهر نشینی بوده و خواهد بود.
    نگاهی گذرا و سطحی بر فهرست مردانی که در متن آمده خبر از پتانسیل بیکرانی میدهد که با همگرایی و هم افزایی قادر به کاه کردن کوه مشکلات منطقه و آبکنار عزیز خواهند بود.
    البته مبرهن است بیشمار توانمندانی هستند که با دانش، موقعیت اجتماعی و توان مالی خود شایسته مشارکت در ائتلاف و همکاری و همدلی هستند
    امید است فراخوان همدلی و مهربانی برادر عزیزمان طاهری مطلعی باشد بر پایان بی تفاوتی و خموشی یاوران روستا.
    پاینده باشید.

  4. جناب طاهری سلام مجدد
    با عرض پوزش ما در آبکنار فامیل صوبری نداریم
    منظورتان از صوبری، محمد سوبری است(پسر یوسف سوبری ) یا صنوبری؟ که من دو تاشان را می شناسم حسن صنوبری همکلاسی ما در دبیرستان آبکنار بوده و یا برادر کوچکترش که قبلا در تیم ملوان انزلی بازی میکرد و منزلشان اول روستا روبروی منزل سلطانیهاست
    محمد سوبری پسر دایی من و ساکن بندر عباس(کارشناس امور کمرگ)

    1. جناب وطنخواه عزیز ، سلام
      البته باید از شما تشکر کنیم که در پاسخ به این دعوت پیشقدم هستید ، همانگونه که تاکنون در وحدت طلبی و رفع سوء تفاهمات پیشگام بوده اید.
      زمانی تصور می کردیم که برای رسیدن به نوعی همفکری و همگرایی به گفتگوی بیشتر نیازمندیم و باید آداب نظر دادن را اصلاح کنیم اما پس از کسب تجارب گرانبها به این نتیجه رسیده ایم که نیاز واقعی ما به فعل در آوردن انرژی ها و توانایی های بالقوه است و در رأس همه جلوگیری از افتادن در ورطۀ بی تفاوتی است .
      از شما ممنونم بابت یادآوری تان در مورد اصلاح اسامی ، حق با شماست ، آقای محمد سوبری و آقای محسن صنوبری صحیح است.
      ضمنا” اسامی از قلم افتاده مد نظر شما را بفرمایید تا به لیست افزوده شود.
      یا علی

  5. سلام و عرض ادب
    محمود جان همسایه عزیز،سلام بنده را به اقا سراج و اقا بهروز برسان ما در جوار این عزیزان سالها با احترام زندگی کردیم،بر خو میبالم هر لحظه به یاد زادگاهم باشم،امیدوارم همه انچه را که پدران ما با صحت و سلامت روحی در راستای مشورت و هم فکری بنا نهاده اند بهره بگیریم،
    سربلند و سر افراز آبکنارو آبکناری.
    جناب وطن خواه ،سلام خدمت شما همشهری و همسایه پدر بزرگم،بنده بسیار خوب و دقیق شما را میشناسم،بنده هم غریبه نیستم،از حضور حضرت عالی در سایت و اظهارنظر در خصوص آبکنارتشکر میکنم ،البته بنده هم میهمان این خانه هستم،و از صاحب خانه ،جناب طاهری باید تشکر کرد،

  6. (آنچه در این دنیای وا رفته و خسته کننده مرا خوشنود میکند زمزمه و یاد آوری لهجه شیرین مادری ام هست لذا به این بهانه مینویسم تا خودم را از تشنگی خاطرات لبی تر کنم و سیراب شدنم زمانیست که هم ولایت های خوبم حرف دلشان را با کلمات آبکناری یاد آوری کنن،،،
    ******
    ،
    نهار خوردم،کمی بعد کروکین یا هره جا رو به بالا دراز کشیدم،نیم دیواری که روی آن سکت بود تا زیر دامنه رفته بود،مورچها با آرامی رفت و آمد میکردن،صدای حاج حاجی از گوشه خرک نزدیک به له بیرون می آمد،که هنوز خاطرات شیرینی را برایم تداعی میکند.
    در حالیکه خطک کب دست بافت مادرم کمرم را اذیت میکرد کمی جابجا شدم،از طرفی صدای اره موتوری که درختان را قطع میکرد از داخل جنگل به گوش میرسید،کم کم به خواب میرفتم و نسیم با سکوتی دیگر ولک چنار رابه هم میزد،صدای زلزله ملودی زیبایی را میساخت و از لچ در خت تبریزی لالای بخواب این بهترین روزگار توست را برایم زمزمه میکرد.
    سر کوچه صدایی یواش و آهسته به گوش میرسید،با همه این اوصاف کمی خوابیدم که مادرم صدایم کرد و چای خوش عطر شهرزاد را که با لیوان شصت یا کمر باریک با نعلبکی چینی گلدار قرمز آورد که بخورم.
    مادر که پاهایش را روی هم دراز کرده بود و کمر دود گلداری که دور کمرش بسته بود گاهی برای استراحت دستش را داخل کمر دود میگذاشت مثل ما که دست در جیب میکنیم.
    پدر رفته بود بازار قهوه خانه آقای محمد آقا نیکو تا بعد از خوردن چای سر کا برود،مادر هم منتظر بود تا با زن عمو هام در حالی که با پارچه کولمو درست میکرد تا زبیل را بر سرش بگذارد و سر کار برود،
    ……..،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

  7. قهوه خانه کله گب
    زنده یاد ابول ره
    آبکناری لهجه مره

    ایتا شب ابول شکاربان ، منداقا نیکو قهوه خانه میان گویه : با ایجازه خوایم ایتا داستان بو گویم . جافر میر ماله یی از خو جا ویریزه خواسته بوشو ، ابولا لوچان زنه ، ره سیاه ابول باز دروغ؟! ابول قسم خوره به حضرت عباس به ایمام رضا ،مه زلابدینه کفن دو کونم اگر دروغ بو گویم ! ساعت سه شب بو – مه تو فنگه ویگیفتام را(ه )دکفتام جنگل . قرار بو ارمانی ره خو (ک) بزنم . فارسام مشته عل ضغر باغ – گو مار ه دورون بیدام خو گورو کنه – خو بیزام ، ده مه خیال راحته باست . تو فنگه باز چار پاره امرا جا بیزام – بینیشتام کونده سر تا ا یتا پاو روز بکشم ، هطو کیبریته که بیزام – باز سرو صدا با مو مه گوش – ویریشتام ، گو شا کودام ! ای نفر مرا دو خاده : ابو ل ! ابولا ! نوا ترسان ! نوا ترسان ! منم ، مشته خابر ، ناظیم خاخور ، گول باجی دختر … آهای ابو لا !هویا بئس کرا ایم ته ورجا ! بو گفتام خودایا ، ان نیصفه شب ، جنگله میان ان زناک کیو ؟!
    کیبریته روشن کودام بیدام ایتا زناک زنبیل بدوش کرا آیه . بامو بینیشت مه ورجا – مره ایتا آلو زناک مانسته ، جن و پری ، اوشانان ، بدر بوران. کوچی ذره که بینیشت مه پالی ، ایتا پاوروز انه فادام بکشی گولماده بازین بوگفت : ابول ! بو گفتام : چیو ! بو گفت ایتا پیغام دارم برسانی بابا لیا ، او نا بوگو ، مه قدرا نداشتی ! من تورینگ بم،ته خانه ورا گردسمه! تو بیشی کورو قوقو دونباله ، تره بیمیر ! تره آبه بن ! مرا پساگادی بیشی کبلا قوربالی بو بو خوسو دختر دو نباله – پاخت دماغ ، بادمان گوش ، گاچ پا . من چی کم داشتمه آخر ! دو پچه درازه مو داشتیم تا پا چوک . غومچه لب – سر خو جول – دو نو انار شاوار ! ده چی خواستی ، مه خاک به ته سر ، مه شوندو هف لاکو به ته سر … ابول ترا جه خاطرا نوشو مه پیغام اونا برسان ! الان ته سرا راسته گیر مرا فاندر ! تا مه سرا راسته گیفتام بیدام هیکس مه دور و ور نئسه- بترسام توفنگه ویگیفتام راه دکفتم – مشته ولی بزرگوار سونو باغه فانرسه – مشته بابا لی اذان بیزی !!!

    ۴آبان ۹۳ فرامرز شکوری

  8. آسمان دو خورشید میخواهد
    تاظلمت،روشنی وحقیقت را در خود معنا کند.

    *******
    فریاد را تا عرش کشاند
    علمی که آب نداشت
    سرداری که آب داشت
    اما
    لبش خشک و ترک داشت
    آب بدست و
    خیال بچه های تشنه
    در خیمه داشت
    ****
    ایام سوگواری ابا عبدالله الحسین (ع) تسلیت باد

  9. جناب اقای طاهری سلام لازم میدانم به نوبه خود از دراِیتی که در جهت وحدت و بهبود روابط هم شهری ها مبذول می دارید تشکر نمایم بدنبال دعوت جنابعالی به گفتمان بنده حقیر با توجه به بضاعت خویش خواستم کمکی اندک از طریق ریشه یابی برخی از کلمات ویا اسامی افراد که در زبان گیلکی بوضوح مورد استفاده قرار می گیرد داشته باشم هما نگونه که مستحضرید در زبان ومحاوره روزانه ما کلماتی بکار می رودکه اگر به ریشه معانی ان دقت کنیم بسیار جالب است این کلمات یا از زبان فارسی به گیلکی راه یا فته ویا اینکه از سایر کشورها امده وشاید هم بلعکس می باشد بااین حال بررسی دقیق انرا به اهل فن ان واگذار تا بر اساس تخصص خود اقدام نمایندقبلا ازهمه اساتید فن چنانچه اشتباهی رخ داده پوزش می خواهم ضمنا بدلیل ضعف بنده در اسفاده از تایپ لغت امیدوارم که تمام انها با دقت و لهجه خودمان مورد توجه قرار گیرد

    1. جناب راستی عزیز ، سلام
      یکم ، عذر خواهی می کنم بابت تأخیر در پاسخ که به دلیل کسالت حاد این حقیر سرا پا تقصیر بود ،دوم ، حضور مجدد شما را پس از وقفۀ طولانی به فال نیک می گیریم که کمک خواهد کرد به گفتمان مورد انتظار، سوم ، واژه ها و اصطلاحاتی را که ارسال کرده اید علاوه بر ارزش های فرهنگی و زبانشناسی و ادبی، دارای بار نوستالوژیک هستند و چون یک احساس مشترک را ایجاد می کنند ، می توان از آن ها بعنوان عامل وحدت نیز نام برد بویژه در بین آبکناری های دور از خانه یادآور دنیایی از خاطرات هستند ، اغلب آن واژه ها مانند اجزای تشکیل دهندۀ زندگی ما در گذشته هستند که امروز رو به فراموشی هستند درست مثل آن است که ما خانۀ پدری و یادگار مادری خود را ترک کرده ایم.
      اطمینان دارم که هم ولایتی های ما در هر کجای ای کرۀ خاکی ، با خواندن کلمات و اصطلاحاتی را که ارسال کرده اید ، تصاویر پیوسته ای همچون یک فیلم بلند از منازل خود و اعضای خانوادۀ خود و دوستان و همسایگانشان و کوچه باغ های آبکنار را در ذهن مجسم می کنند.
      در اینجا لازم می دانم از شما و تک تک یارانی را که در گذشته “واژه نامۀ آبکناری” را با بیش از ۱۷۰۰ لغت پدید آورده اند تشکر کنم.
      ضمنا” طرح “دعوت به گفتمان ” از ابتکارات دوست ارجمندم آقای خاموش آبکناری است و اگر همگان کمک کنند انشاءالله در برقراری تفاهم و وحدت مثمر ثمر خواهد بود.
      یا علی

  10. آبخوری=لیوان ابخوری
    ابریز=چاهی که اب حمام ومطبخ در ان ریخته شود
    اتشپاره با لهجه اتشپارو=کودک شریر
    آزگار=یک دوره یکساله
    آلاو با لهجه الاف=شعله اتش
    امختن با لهجه اموختن=پرورش دادن
    الحذر=دوری کن
    آماه=ورو
    آلش وگردان=عوض وبدل
    اوزار=ابزار
    امروت=گلابی

  11. تحریفات عاشورا

    ای مدنی برقع و مکی نقاب / سایه نشین چند بود آفتاب
    دین تورا در پی آرایش اند / در پی آرایش و پیرایش اند
    بسکه ببستند بر او برگ و ساز / گر تو ببینی نشناسیش باز

    شعر از نظامی ست و منبع آن مخزن الاسرار و نظامی مسلمانی تمام عیار بوده ، و حتی از خوردن می سر باز می زده و از آلودگی های برخی شاعران دیگر دامن فراهم می چیده ، از “می” بیخودی “، واز ” معشوق ” خدای تعالی را می خواسته است . و همواره از دیدن نا مسلمانی و ریاکاری و بدعت های شریعتمداران دنیا پرست دلش به درد آمده ، و شعر بالا را با لحنی اعتراض آمیز نسبت به معاصران و با بیانی تضرع آلود خطاب به رسول گرامی (ص ) سروده است .
    اما چون ایام سوگواری سالار شهیدان امام حسین (ع) است ، می خواهم از کتاب تحریفات عاشورای استاد مطهری که بعد ها با تنقیح و جرح و تعدیل به صورت حماسه حسینی در سه جلد چاپ و منتشر شد ، در این مختصر مطالبی نقل کنم . نا گفته نگذارم که در سالهای پیش مقاله ای تحت عنوان : نظرات اصلاحی دو تن از روشنفکران دینی (شریعتی و مطهری ) برای روز نامه سلام نوشتم که چاپ شد . اما استاد مطهری راجع به عاشورا ، کتاب های محرق القلوب ( نراقی ) ، اسرار الشهاده ( ملا آقا دربندی ) و روضه الشهدای کاشفی را مورد نقد و بر رسی قرار می دهدو می نویسد :” در کتاب اسرار الشهاده نوشته شده است که لشکر عمر سعد در کربلا یک میلیون و ششصد هزار نفر بود. باید سوال کرد اینها از کجا پیدا شدند ، اینها همه در کوفه بودند مگر یک چنین چیزی می شود؟!” و نیز در آن کتاب نوشته که امام حسین در روز عاشورا سیصد هزار نفر را با دست خودش کشت ! با بمبی که در هیرو شیما انداختند تازه شصت هزار نفر کشته شدند و من ( مطهری ) حساب کردم که اگر فرض کنیم که شمشیر مرتب بیاید و در هر ثانیه یک نفر کشته شود. کشتن سیصد هزار نفر ، هشتاد و سه ساعت و بیست دقیقه وقت می خواهد . ” در باره حضرت ابوالفضل گفته اند که بیست و پنج هزار نفر را کشت ( مگر اوشان کولش بن ) که حساب کردم اگر در هر ثانیه یک نفر کشته شود ، شش ساعت و پنجاه و چند دقیقه و چند ثانیه وقت می خواهد . پس حرف این مرد بزرگ حاجی نوری را باور کنیم که می گوید اگر کسی بخواهد امروز بگرید ، اگر کسی بخواهد امروز ذکر مصیبت کند ، باید بر مصیبت های تازه ابا عبدالله بگرید ، برای دروغهایی که به امام حسین نسبت داده می شود گریه کند ” البته این دروغها و مزخرفات را سالها روضه خوانها بالای منابر برای مردم گفته اند که امروزه هم به صورت های مختلف گفته می شود که من از ذکر دهها نمونه ی دیگر از همین کتاب ها خود داری می کنم ولی دوسه نمونه ی دیگر هم از کتاب خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی بگویم و ختم مقال کنم . این شیخ مشروطه خواه و منقد می نویسد:” حتا خودم دیده ام روضه خوان در منبر می گوید :” امام حسین علیه السلام در جنگ کربلا به هر نیزه که می زد پشت سر هم ده نفر را مانند کباب در میل به هم می دوخت ” یا در جنگ به قول یکی از نویسندگان ” اقل کشتار آن حضرت صد هزار نفر بود “( در کتاب اسرار الشهاده دربندی آمده بود سیصد هزار) مثلا ” حضرت عباس پس از این که بازو ها از تنش افتاد ، در روی زین به رو افتاد ، با رکاب و یا پای خود پانصد نفر را کشت و اسب اما حسین علیه السلام چهل نفر را با دندان و لگد به جهنم فرستاد ” یا مثلا” حضرت قاسم یکی را گرفته به هوا انداخت ، آن قدر رفت که از دیده پنهان شد “بعد ا بکفت میرزا گوله صارا میان ده بودو .
    چنانکه شاعر می گوید – این باشد که :
    من از مفصل این قصه مجملی گفتم / تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
    ۸آبان ۱۳۹۳ -فرامرز شکوری

  12. زاموسگاه=ماخوذ روسی بتنه برای درب وپنجره قبل از نقاشی
    زآورا=بیخانمان بیچاره
    سودا=خرید وفروش
    سمنت=سیمان
    سفیل وسرگردان=بدبخت وبیچاره

  13. آماه=ورم
    بانکه-بانکا=ماخوذ روسی ظرفی شیشه ای که در ان شیرینی می ریزند
    بلا گردان=صدقه قربانی
    بلک-بیلوک=زارعی که به تنهایی صیفی کاری می کند
    بوران=سرمای سخت
    بوز-یارو بوزه مانه=مثال اسب تندرو

  14. پامال=لگدکوب
    پاافزار=کفش
    پابماه=ماه اخر باردار زن ابستن
    پابند =گرفتار
    پلت=درخت سپیدار
    پیچاک که معمولااصطلاحی برای گل وخاک=پیچ وخم

  15. پیش آمد=حادثه
    پخش وپلا=پراکنده
    پک وپوز=بطور تحقیر در باره ریخت و شکل کسی
    جدار=دیوار
    جوع-جوقد=بیماری گرسنگی
    حال وزار=حال خراب

  16. چاچول باز=حقه باز
    چپر=نرده-پرچین
    داغان=ازهم پاشیده
    دوشاب=شیره انگور
    دیم=روی-چهره
    روا=سزاوار
    رفاق=دوست
    رشتن=ریسیدن
    زنگار=زنگ آهن سایر فلزات
    زیر وزبر=بالا وپایین

  17. سگ جان=جان سخت
    سماک=ماهی فروش
    شاگردنگی=انعامی که به شاگرد مغازه بدهند
    شفته=دوغاب از اهک خاک شن که در پی ساختمان می ریزند
    شمشه=ابزار چوبی در بنایی
    صلا زدن=دعوت کردن
    ضماد=پارچه ای که روی زخم ببندند

  18. غنج=ناز کردن
    غشمشم=مرد خود رای و گستاخ
    غزغان=دیگ بزرگ
    قاتمه=رشته
    قاق=مرد سبک روح
    قایماق=خامه سرشیر
    لته=تکه پارچه کهنه
    لتکا=ماخوذ روسی قایق

  19. لاو-با لهجه لا ببستیم=از دست رفتیم
    کالک= کال خام
    کانفت-کانپت=ماخوذ از روسی یک نوع شرینی شبیه اب نبات
    کپچه-کپچو=کفگیر
    کج=ابریشم خام نتابیده

  20. جناب آقای هادی راستی
    با سلام و درود ، امیدوارم وجود نازنین ات سلامت و همواره موفق و موید باشید . از این که تعدادی لغات گیلکی برای سایت آبکنار ما (دعوت به گفتمان )مرحمت می فرمایید نهایت تشکر و امتنان را دارم . همانطور که می دانید تعدادی از کلمات روسی ، ترکی ، هندی ، عربی ، انگلیسی و فرانسوی و…وارد فارسی و گیلکی شده به عنوان مثال : آقا ( ترکی مغولی) ، قار ماق ( ترکی ) ، کرتوپ ( رو سی ) سماور و اسکناس و استکان ( روسی ) ، شیطان و سلام ( عربی ) ، فوتبال ( انگلیسی ) ، بانک ( فرانسوی ) جنگل و نیلو فر و چاپ ( هندی )
    بلدر چین ( ترکی ) و… دهها لغات دیگر – اما در این جا با اجازه جناب عالی می خواهم بعضی کلماتی را که مرقوم فرموده اید – توضیح بیشتری بدهم .
    بانکا : ماخوذ از روسی . پیت – ظرف حلبی مکعب روغن یا نفت و بنزین . مخزنی حلبی به گنجایش هیجده لیتر آب . باک نیز گفته می شود . مثلا نفت بانکا بو بور کاسگل دوکان نفت فاگیر .
    بوران : ماخوذ از ترکی . به معنی باران یا برفی که با باد باشد .
    پا افزار : لغت فارسی ست به معنای کفش و موزه – چوبی به اندازه نعلین که پای را در آن می گذارند .
    قانفت : ماخوذ از روسی و در فرهنگ های گیلکی به همین صورت قانفت نوشته می شود . البته کانفت و قانپت یا نباتی نیز گفته می شود . همان آب نبات است که با آن چای می خورند. ماره! ایتا قانپت مرا فادی من ان چا یا بو خورم؟! = مادریک آب نبات بمن می دهی که من این چای را بخورم .
    قاق : ماخوذ از ترکی . گیج و منگ . کسی که نتواند درست درک کند . چول ، گول ، هالو ، کلنگ ، شافتولی و شاسکول و معمولا در یک بازی کودکانه به نفر آخر قاق گفته می شود ( شانکوس هطو قاق باسته که خیال کنی کوسا پتی ایام شنه )و لذا از قاق ها و ابلهان بگریزید – چونکه حضرت مسیح گریخت .
    جو ع = جوغ : جوع ماخوذ از عربی به معنای گرسنگی . اما کلمه مورد نظر شما من فکر می کنم جوغ بوده و جوغ یعنی آز – طمع شدید به خوردن غذا – سیری نا پذیری .
    مثلا ره ترا جوغ بیشه مگر – هطو خوری سئرا نبی
    داغ و داغان و دغن : داغ ماخوذ از ترکی به معنی کوه . داغان به معنی از هم پاشیده – مثلا کله اش را با گلوله داغان کرد . درب و داغان . مثلا کاسالی درب و داغان باسته . ناگفته نماند به داغان یا دغن جوی آب یا خندق هم گفته می شود مثل هفت دغنان جنگل یا داغلا باز – داغلی باز ( به شخص مکارمی گویند ) . کلمه داغ بسیار گرم هم معنی می دهد . داغ داغ یعنی فیضی نو خود داغ داغه .
    پک و پز : در فارسی پک و پوز به معنی اطراف دهان و پوزه . در حالت تحقیر به اشخاص گفته می شود . اما در زبان گیلکی به معنی ریخت و قیافه و حالت پوشاک و نحوه ی رفتار ووضعیت است . فلانی پک و پز خوبه یعنی وضعیت ظاهرش خوب است .
    غنج : ماخوذ از عربی به معنای ناز کردن و ناز کرشمه . ولی در زبان گیلکی به گوشت زیر چانه – غبغب گفته می شود. غبغبی که خوشتراش و دلفریب باشد . یا بر آمدگی های بالای سرین و پهلو ها و سر شانه ها و پشت دستها و البته در فرهنگ دکتر معین غنج زدن یعنی سخت آرزو مند بودن برای چیزی – دلم برای یک قاچ خربزه گرگان اصفهان غنج می زند .
    قایماق یا قیماق : ماخوذ از ترکی به معنی خامه و در گیلکی خوراکی ست که با آرد و روغن و شیر و شکر پخته می شود . تر حلوا هم گفته می شود .
    قازقان : ترکی ست ولی به چند صورت نوشته می شود : قاز غان ، قزقان و گاز گان و به معنی دیگ بزرگ که در آن چیزی طبخ کنند ، پاتیل .
    ضماد : ماخوذ از عربی – بستن چیزی بر جراحت . پارچه ای که زخم را با آن بندند . ولی به زبان گیلکی ضمات تلفظ می شود . ماساژ – مالش دادن . مثلا کاس باجی اگر اون زاکه دسا ایزی ضمات بدی خوب به
    در خاتمه از دوست ارجمند آقای هادی راستی تشکر می کنم که بسیار کار خیر و پسندیده ای انجام داده اید . انشاء الله که در همه زمینه ها توفیق و پیروزی شما را یاری کند . ضمنا به آ گاهی می رسانم بسیار علاقمندم که همه آثار گیلکی شما و دوستانی دیگرکه به سایت (آبکنار ما ) تشریف می آورند را مطالعه نمایم . از این که جناب راستی حوصله به خرج داده و این پر گویی های نگارنده را تحمل فرموده اند سپاسگزارم و با عرض ارادت دست شما را می فشارم و روی زیبای جناب طاهری عزیز مدیریت محترم سایت وزین آبکنار ما را می بوسم . ارادتمند فرامرز شکوری ۸آبان ۹۳

  21. استاد فرهیخته جناب اقای شکوری ممنون از لطف شما بر من منت گذاشتید جامع وکامل در مورد نوشته هایم اظهار نظر فرمودید همانطور که در نوشته قبلی مرقوم نمودم کوچکتر از انم که خود را اهل فن در این مورد بدانم همه این کار برای یککنجکاوی خاص بوده خوشحال می گردم توضیح کامل را به اطلاع همشهریان می رسانید

  22. کرپی=پلی که بروی مرداب بسته می شود
    کش-ته کش بر بنشینم=بغل-پهلو
    کلاکموش-شبیه اصطلاح گیل گاموش=موش بزگ صحرایی
    کوفت-ان غذا مره کوفت ببست=اسیب ازار-بیماری سیفلیس
    کوول=تالاب
    گالی=ساقه های برنج
    گزر=هویج
    گدار=معبر -گذرگاه
    کمیزی-کمیزه=ادرار -پیشاب
    گنجفه=نوعی بازی با ورق
    لفجک-لپچک=مردی که لب بزرگ دارد

  23. مانده-ماندی=خسته-کوفته
    مرغانه=تخم مرغ
    مفر=گریزگاه-راه فرار
    مقراض=قیچی
    مه سیما-از اسامیخانمها=مانند ماه
    وزاره=حمل کننده بار گران
    معمولادر مواقع خاص وتعجب بکار گرفته می شود
    واگویه=دوباره گفتن
    ورزا=گاو کاری
    نکره=ناشناس
    نکول=قهر کردن
    نوغان=تخم کرم ابیشم

    1. سلام به دوستان و همراهان عزیزم
      امیدوارم عذر کم خدمتی حقیر در روزهای اخیر را پذیرا باشید.
      راستش علت آن پیگیری یک مورد پزشکی جدی است که از دو ماه پیش شروع و در نهایت منجر به بستری شدن و عمل جراحی شد و هم اینک در حال گذراندن دوران پس از عمل هستم و انشالله با دعای خیر شما بتوانم بیشتر در خدمت شما باشم.

  24. جناب طاهری سلام
    بلا دوره انشاا…
    ضمن آرزوی سلامت و سعادت برای جنابعالی و همه هم ولایتی های گرام و با تشکر خالصانه از حضور عزیزان میخواستم نکته ای در خصوص نوشته جناب آقای شکوری یاد آور شوم
    نوشته جناب شکوری در مورد خاطره گویی ابول شکاربان در قهوه خانه از نظر ادبی و غنای نوشتار بسیار درخور توجه و نشان از تسلط نگارنده به گویش محلی و مهمتر از آن اصول آئین نگارش میباشد و ازاین لحاظ میتواند در حد یک اثر ادبی مورد مداقه قرار گیرد
    اما نکته ای که هم نگارنده و هم جنابعالی به عنوان نشر دهنده آن ملحوظ نظر قرار نداده اید . نام بردن از اشخاص واقعی و حقیقی که برخی از آنها در قید حیاط نمیباشند و شاید برخی از آنها هنوز هم زنده هستند و امکان اینکه برخی ازمخاطبان شمامانند بنده حقیرقرابت سببی یا نسبی با آدمهای نام برده شده در آن مطلب را دارند وجود دارد.
    انسانهایی مانند حاجی باباعلی ملکزاده که از اکابر تربه بر بوده و خانواده ایشان دارای جایگاه اجتماعی در تربه بر و توابع میباشند. و یا مرحوم ابولحسن ساکت که مردی به غایت پرتلاش ومهربان که در قصه آقای شکوری با اسم عامیانه از او نام برده شده اسمی که آن مرحوم بسیاراز شنیدنش ناراحت میشد.(بنده و خانواده به خاطر کشت شراکتی توتون با خانواده ایشان ارتباط نزدیکی داشتیم) هر چند نوشته جناب شکوری در حد بازگویی یک خاطره است اما فکر نمی کنید برخی از عبارتهای بکار رفته موجب وهن و اهانت به آدمهای قصه میباشد؟
    بنده انتظار داشتم جنابعالی در انعکاس این خاطره به نکاتی از این قبیل عنایت میفرمودید. بنده استنباط و درک خود از مطلب را عرض کردم اگر اشتباه میکنم و در دریافت مطلب مرتکب سوء برداشت شده ام بفر مایید.
    پاینده باشید.

    1. جناب وطنخواه عزیز ، سلام
      بلا نبینی انشاءالله ، امروز با تمام وجود درک می کنم که سلامتی یک نعمت بزرگ است که هیچ جایگزینی ندارد و من برای همۀ عزیزانم بخصوص برای شما و خانوادۀ محترمتان آرزوی برخورداری از این نعمت الهی در بالاترین کیفیت را دارم.
      برای درک بهتر نقد شما ، دوبار نوشتۀ استاد شکوری را خواندم ، الحق که به درستی آن را یک اثر ادبی نامیده اید هر چند بعضی رگه های لهجۀ مردم انزلی در آن مشهود است.
      بدیهی است نقد و انتقاد لازمۀ هر اندیشۀ پویاست اما سطح و ارزش نقدها و انتقادهای احتمالی در یک اثربرابر نیستند و لذا بایستی برای هر یک ساز و کاری برای مطرح کردن فراهم شود ، برای بعضی نکات که در حد یک اشکال قابل حل است بایستی با تماس های خصوصی تر راه حل پیدا کرد و برای بعضی نکات که احتیاج است نظرات دیگران نیزمورد ارزیابی قرار گیرد ، نوشتن نقدهای قوی و آموزنده در دنبالۀ همان نوشته ضرورت دارد و برای بعضی نکات که امکان مطرح کردن آن ها بطور خصوصی یا نوشتاری وجود ندارد ، شاید برقراری جلسه ای حضوری با شرکت نویسنده و منتقد و چند صاحب نظر مفیدتر باشد و نتیجۀ بحث ها به اطلاع خوانندگان برسد.
      از نظر نگارنده اشکالی که در زاویۀ دید شما قرار گرفته ، از نوع غلط املایی است که آقای شکوری عنوان کرده اند و تمام آن ها می توانست بطور خصوصی حل و فصل شود و انتشار آن به صورت فعلی ، حداقل بر سوء تفاهمات خواهد افزود.
      تقریبا” بیشتر افرادی که اسمشان بصورت مخفف و شکسته ادا می شوند ، از این عمل آزرده می شوند اما جامعه و بقول شما عوام همچنان بر این عادت اصرار دارد و نویسندۀ مردمی نمی تواند در متن یک اثر با ادبیات عامیانه از اسم کامل اشخاص استفاده کند و چنین روشی آهنگ و حتی مفهوم داستان را تغییر می دهد.
      تصدیق می فرمایید که هیچ دارندۀ اسم زیبای فاطمه راضی نیست که اسمش بصورت مخفف ادا شود ولی بکار بردن شکل کوتاه اسم فاطمه در بعضی از فیلم ها بر ظرافت و مهربانی داستان می افزاید.
      کشاندن اختلافات قدیمی از یک وبگاه دیگر به این مطلب و در پی آن نشانه روی بر القاب طرف مقابل ، چیزی نیست جز شخصی کردن مسایل و برخورد شخصیتی و امید است روزی شاهد ترک این روش ها باشیم.
      در نهایت مدارا و کم کردن حساسیت ها و از همه مهمتر ارادۀ گفتگو کمک خواهد کرد که از اینگونه سوء تفاهمات به راحتی عبور کنیم.
      یا علی

  25. جناب آقای نادر وطن خواه
    با سلام و عرض ادب – مطالب جناب عالی که در نهایت لطف به بنده در مورد نثر ادبی التفات فرموده اید – تشکر می کنم . اما به مصداق( صفای هر چمن از روی باغبان پیداست) باید عرض کنم که یک کمی سوء برداشت شده اولا شخصی با نام حقیقی ی ابوالحسن ساکت در آن داستان ( قهوه خانه کله گب ) وجود خارجی ندارد . قبل از این که به اصل مطلب برسم دوسه کلمه شاید غلط تایپی بوده در داخل پرانتز بگویم ( یکی همین ابوالحسن دوم هم ولایتی های گرام که گرام همان گرامافون قدیم بوده و کرام هم عربی است و فارسی و درست آن گرامی ست و سوم در قید حیاط است که باید قید حیات تایپ می شد و…) با این همه ،در آن افسانه ی مو هوم اسامی مشته خابر، ناظیم خاخور و گول باجی دختر و… اسامی واقعی نیستند و بابا علی را هم که شما به عنوان اکابر تربه به معرفی کرده اید کسی به ایشان توهین نکرده حتا نقش بلال موذن پیامبر اسلام را در تربه بر داشته و پسرش آقای فرهاد ملک زاد ، سی سال با من دوستی دارد . راستی ماجرا چیست ؟ این گونه داستان ها و قصه ها افسانه ای بیش نیستند . آب حیوان و آب حیات و… هزاران داستان تخیلی دروغ اند . مردم آبکنار و تربه بر و.. در زمان های قدیم به علت نبودن رادیو و تلویزیون و… این گونه داستان ها را برای همدیگر در شب نشینی ها و در قهوه خانه ها باز گو می کردند . اما چرا هنوز در باره این گونه داستانها کتاب می نویسند . چرا ؟ چون باور ها و اعتقادات مردم بوده هر چند خرافی و دروغ . شادروان صادق هدایت بسیاری از این داستانها و متل ها و حتا ترانه ها و قصه هارا که از دور ترین ایام بر زبان مردم جاری بوده گرد آورده . هنوز در گیلان نشریاتی مانند : گیله وا و آوای گیلان و… این گونه داستان ها را چاپ و منشر می کنند . مثل کاشال ترس مامد ، مشته شابان و آل زناک که ( مطلب بعدی من خواهد بود ) ، عزیز و نگار و عروس و داماد و … از این گونه ده ها نمونه که از حوصله ی این مختصر بیرون است . گفتنی است که که اگر این چنین سختگیری ها ادامه می داشت قطعا انتشارات گیلکان در رشت – تعطیل می شد . اما دوست عزیزم – جناب نادر وطن خواه ! من این داستان را نخستین بار از دهان این شکار بان که با یک تفنگ تک لول که از شکار قر قاول بر می گشت شنیده ام . (با تفنگ خالی ولی شما با تفنگ پر به سراغ من آمده اید که در سطور آینده ی این نوشته بیان خواهد شد ) و بعد ها این داستان عاشقانه و نا باورانه ر ا ” ابول شکار بان “از زبان مشته خابر (= اوشانان = بدر بوران ) در قهوه خانه مر حوم محمد نیکو ( داماد نگارنده )برای مردم در میان آن دود و دم با کلمات ساده و روان با سوز و گداز بیان می کرد. باری جناب نادر خان ! خوشحال و سر افرازم اگر چه دیر سر انجام قصه را با قلم شیرین ات مورد نقد قرار داده اید . من نزاع قلمی و نقد و نقادی را دوست دارم ولی پیراهن عثمان و آسمان و ریسمان و پرونده سازی و …. از این قبیل حرف ها را دوست ندارم . اما راجع به مطلبی خارج از این موضوع که از جایی دیگر سر چشمه می گیرد و آن این است که کدورتی بین من و جناب عالی راجع به وحدت و تعاون در سایت مهرداد نازنین پیش آمد و من نظرت را مورد نقد قرار دادم و شما نیز از دست من ناراحت شدید . اما یک نکته ی مهم دیگر که در نقد داستان اخیر با سخنان مرحوم شریعتی همساز است. جناب وطن خواه !شما چند سطر از سخنان مرحوم شریعتی را راجع به قر آن در وبلاگ ات ( سر باز وظیفه )
    انعکاس داده اید . نگارنده برای تایید سخنا ن پرنغزدکتر شریعتی از این که قر آن برای مرده ها نیست و همچنین حسن انتخاب شما دوبیت از حافظ و مولوی در نظرات نوشتم که البته یک نظر آن جا بیشتر نبود آن هم با نام “صفورا ” به این عنوان : دکتر شریعتی عزیز ، سخنانت را با جان و ن دل حس می کنم ( چهار شنبه ۷ آبان ۹۳ ) ولی من در ۸ آبان برایت در تایید نظر شریعتی این دو بیت را نوشتم :
    عشقت رسد بفریاد ار خود بسان حافظ / قر آن زبر بخوانی در چهار ده روایت و مولوی نیز باشدت بیشتر می گوید : ما زقرآن مغز را بر داشتیم / پوست را بر پشت خران بگذاشتیم
    ولی شما به جای عبارت صفورا در پاسخ نگارنده باز با اسم صفورانوشتید به این مضمون ” کسی آمده فکر مرا بخرد و من ایمان نمی فروشم ” این عبارت دو ساعت بیشتر دوام پیدا نکرد . جناب نادر خان دوست نادیده و عزیزم !من فکر امثال شما را می خواهم چکار کنم – هر چند با عقاید شما مخالفم ولی به قول ولتر دوست دارم که عقایدت آزاد باشد . امروز ۹ آبان است . اوشانان را مستمسک قرار داده و آمده اید به سراغ من و با تشکر از جناب عالی در خلوت اندیشه های خود بهتر از هر کس می دانید چه کرده اید و چه نوشته اید . به قول آن شاعر روشن بین : گر بی هنران قدر هنر مند ندانند / ای نفس خجل نیستم آخر تو که دانی
    ارادتمند -فرامرز شکوری ۹آبان ۹۳

  26. سلام
    استاد گرامی جناب شکوری عزیز،
    اینکه جنابعالی در همه ضمینه ها دستی پر توان دارید، و وقایع را استادانه به تصویر میکشانید و مخاطب را تا اعماق به گذشته میبرید هیچ شکی نیست، اما مهمتر اینکه به همه کاربران احترام میگذارید و توضیحات لازم را یاد آور میشوید مرا بیشتر راغب میکند تا نوشته های شما را دنبال کنم،کافی است در هر موضوعی سر نخی داده شود ،ما به بهانه یاد گیری فقط منتظر درسهای شما هستیم،خرسندم افراد تحصیل کرده ای چون شما و آقای درویش و دیگر آبکناری را داریم،در واقع در دل شاد و پیش دوستان غیر هم محلی سربلند،آبکنار مخزنی است پر از گنجینه های نشناخته، امید وارم آنچه را که به دنبالش هستیم از شما بزرگواران بیاموزیم،
    سربلند باشید

  27. جناب شکوری عزیز!
    با سلام و وقت بخیر
    نمیدانم . واقعا” نمیدانم من نقد کردن را بلد نیستم یا جنابعالی با کلی یال و کوپال و القاب خود ساخته و اهدایی دشمنان دوست نما! تحمل نقد را ندارید؟
    همشهری و هم ولایتی عزیز شما که در راستای شغل شریف معلمی بیشتر علاقه به تصحیح دیکته و املاء علاقه مند هستید . ایکاش قدری از دقت و توجه خویش را معطوف دریافت منظور نگارنده بنمایید.
    عزیز برادر! بنده معروض داشتم اسم بردن از انسانهایی که وجود داشته و یا دارند در قصه یا بازگویی خاطرات کسی که شما آنرا ابول شکاربان مینمایید و در جایی دیگر” سیا ابول” یاد می کنید همان شخصی که نام واقعی اش ابوالحسن ساکت میباشد و از خطاب کردن با این اسم سخت می آزرد شبهه وهن و اهانت را ایجاد مینماید .این دریافت و فهمش خیلی سخت است؟ شما میفرمایید من با فرهاد ملک زاده سی سال دوستم؟
    نکته دیگر اینکه فرموده اید “در وبلاگ ات (سرباز وظیفه)….”
    اولا” نام وبلاگ بنده سرباز وطن است شما که در تصحیح دیکته تبحر دارید ای کاش اینقدر عصبی نشوید که این وظیفه خطیر! را فراموش کنید.
    ثانیا” کامنت شما به صورت خصوصی ارسال شده بود با یک ایمیل جعلی(غیر معتبر) که امکان تایید آن برای بنده وجود نداشت . لاجرم از طریق جستجو در گوگل وبلاگ شما”آبکنار کادوس ” را یافتم پاسخ تشکرآمیزم را در وبگاه مورد اشاره برایتان فرستادم. دیگر این حرفها چیست ؟ فرموده اید” کسی آمده فکر مرا بخرد و من ایمان نمی فروشم”
    برادر من مثل اینکه از فرط عصبانیت همه چیز را با هم قاطی فرموده اید. این عبارت اخیر مربوط به بخشی از کامنت خواهر فرهنگی و فرهیخته ما صفورا خانم میباشد که در پستی به نام “تکرار تاریخ “برایم نوشته اند.
    در پایان از شما برادر و همشهری گرامی تقاضا دارم مطالب و کامنتهای حقیر را با ذهنی خالی از تکدر و خصومت مطالعه فرمایید و اگر خوش ندارید در مورد نوشته هایتان اظهار نظر کنم به صراحت بفرمایید چرا که من هیچ اصراری به آن ندارم.
    باور بفرمایید به قول آبکناریها من رازین سنگ هم ندارم چه برسد به تفنگ پر!!
    پاینده باشید.

    1. آقای سیاوش عزیز ، سلام
      خیلی ممنون از لطف شما ، خداوند به شما سلامتی و تندرستی عنایت فرماید که بهترین نعمت است.
      دوست دارم با صدای بلند برای تمام پزشکان و پرستاران و کادر پزشکی مملکت خودمان آرزوی سلامت و توفیق کنم ، خداوند کمک کند انشاءالله تمام مردم ما در صورت نیاز به درمان بتوانند از خدمات این قشر زحمت کش بهره ببرند.
      یا علی

  28. باسلام
    آقای وطنخواه،همشهری خوب،در چند پیام حضرت عالی در چندین سایت و مطالعه آنچه را جنابعالی بیان نموده اید به این مضمون همراه بود،(با واژه و کلمات و لغات یک نوع حس برتری در کلام و گفته ها و همچنین نوعی ستیزه جویی و نکته بینی برای ایراد و بهانه گیری)دوست عزیز اینجا همه آبکناری هستن و هرکس دل نوشته ای دارد، گفتن مطالب زمانی مارا با خاطرات عجین میکند که حالات و القاب دست نخورده باشد،جناب شکوری در ابتدا فرمودند زنده یاد،بعد داستان و وقایع را بیان نمودند ،حال شما بفرمایید یال و کوپال در کجا بکار میرود، کدام کلمه سیخ دارد و ادبی نیست؟
    دوست عزیز بیایم این عزیزان را گرامی بداریم ، واز وجودشان لذت ببریم، در مسیر قلمشان خدای ناکرده خلل ایجاد نکنیم، شما هم از خاطرات و آنچه را که مفید هست بفرما تا لذت ببریم، هدف من نه رد شماست نه انتقاد از شما، زیرا بودن هر یک در اینجا مایه خرسندی ماست،
    هدف این خانه نوعی از همبستگی برای آبکنار و بیان خاطرات و گفته های ناگفته مردم است و در جهت بهبود اوضاع محل مان،.

  29. جناب فریدون لوری
    با سلام و تسلیت ایام محضر حضرتعالی و همه دوستان گرامی
    از ارشادات و هدایت شما سپاسگزارم. موفق باشید و فقط یک نکته را محضر جنابعالی و دیگر دوستان عرض کنم والسلام
    ما مسلمان هستیم جواب های، هوی است و بس.
    من مسیحی نیستم اگر کسی سیلی به من زد سمت دیگر صور تم را اشاره کنم و بگویم بفرما

  30. جناب وطنخواه عزیز نمیخواهم وقت حضرتعالی را بگیرم قطعا شما مسلمان و شیعه هستید،واگر کسی به صورت شما سیلی زد آنچه را که درست است انجام دهید،اگر سیلی زد نه تصور سیلی!اگر کسی نوحه خواند و گفت:
    این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست، لابد باید او را به دار زد ؟
    من میگم چرانگفت امام حسین (ع)،
    یا میگن حسین وای حسین وای، پس باید غلط گفته باشند؟
    چرا که باید میگفتن امام حسین(ع) وای!
    آهنگ و حالت تاثیر پذیر همانی هست که بگوییم حسین وای،
    شاید منظور را رسانده باشم.
    جناب وطنخواه عزیزم چون انتظار بیشتر از اینها از شما دارم عرض میکنم،وارد این چنین مقوله ها نشوید زیرا همه مثل شما عشق به ابا و اجداد دارند و هرگز هرگز در فکرشان حتی تصور بی حرمتی نمیرود، ما مایلیم در کنارهم هر کاری که به نفع آبکنارمان باشدبه خوبی انجام دهیم، انشالله نیرویتان را برای برنامه های آتی نگهدارید،
    موفق و کامیاب باشید.

  31. خاک تعصب و قشریگری را دور بریزیم

    سخت گیری و تعصب خامی ست /
    تا جنینی کار خون آشامی ست
    مولوی
    اگر مسلمانی ی شما ازجنس مولوی و حافظ و سهراب سپهری ست و همین طور ابن عربی و شمس و ابو سعید و… خوب است بیا بشنو( و اگر نیستید ایرادی نیست ) دست کم سخن ها را بشنوید :
    شمس تبریزی :
    ” به پیش ما یک باره مسلمان نتوان شد . مسلمان می شود ، کافر می شود و باز مسلمان می شود . هر بار از هوی چیزی بیرون می آید تا وقتی که کامل شود .” ( مقالات شمس / جعفر مدرس صادقی)
    حافظ شیرازی :
    عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت / که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
    من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش / هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
    همه کس طالب یارند چه هوشیار و چه مست / همه جا خانه ی عشقست چه مسجد چه کنشت .( این سه نفر هم یعنی حلاج و عین القضات و عطار به کسی امر به معروف و نهی از منکر نمی کردند – حتا از ابلیس که سالار ضلال است ، به نحوی دفاع می کنند و حتا فرعون را به ظاهر دشمن خدا و موسی می دانند )
    مولوی : ما زبان را ننگریم و قال را / ما درون را بنگریم و حال را
    هیچ کافر را به خواری منگرید / چون مسلمان بودن ( مردن) اش باشد امید
    محی الدین عربی اندلسی( ا سپانیا) عارف بزرگ قرن ششم و هفتم هجری :
    ” تا امروز ، با همنشینی که همکیش من نبود مخالفت می ورزیدم . لکن امروز دل من پذیرای همه صورتها شده است: چرا گاه آهوان است و بتکده بتان و صومعه را هبان و کعبه طائفان و الواح تورات و اوراق قرآن. دین من اینک ، دین عشق است ، و هر کجا که کاروان عشق برود دین و ایمان من هم بدنبالش روان است . ( می بینید که ابن عربی پدر عرفان نظری ، هم مسلمان است و هم مسیحی و یهودی و… سنی ولی نه از جنس داعشی های زمانه و ناگفته نماند مولوی و شمس و حلاج و عطار و حافظ .. همه اهل تسنن اند )
    سهراب سپهری :
    قرآن بالا سرم / بالش من انجیل / بستر من تورات / و زیر پوشم اوستا / می بینم خواب :
    بودایی در نیلو فر آب ./ هر جا گل های نیایش رست / من چیدم – دسته گلی دارم
    ابو سعید ابوالخیر : عاشق من و دیوانه من و شیدا من/
    شهره من و افسانه من و رسوا من
    کافر من و بت پرست من ترسا من
    اینها من و صد بار بتر ز اینها من
    ( گفتنی ست که این مسلمان واقعی که امروز در ایران و خاور میانه یافت می نشود- حتا ترسا یعنی مسیحی هم هست- شمس لنگرودی شاعر و خوش فکر گیلانی در باره ی ابو سعید می گوید : من عرفان ابو سعید ابی ( ابو ) الخیر را دوست دارم که با لباس فاخر به همه جا می رفت و غذای لذیذ می خورد و به شاگردانش می گفت خطاهای دیگران به شما ربطی ندارد و این که و سیع المشرب باشند و فضولی نکنند )
    ۱۲ آبان ۹۳ فرامرز شکوری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *