مسئولیت با کیست؟

متداول است که جمله یا پاراگرافی در صفحۀ اول نشریات و صفحات اینترنتی گنجانده می شود تا مسئولیت محتوای مطالب  ، بر عهدۀ نویسندۀ آن گذارده شود.

شاید درج چنین جملات آگاهی دهنده ، منطقی به نظر آید اما در عمل چنین نخواهد بود .

بدیهی است نویسندگان و پدید آورندگان آثار مکتوب با مسئولیت کامل ، مقالات و آثار خود را ارسال می کنند اما انتشار آن ها برای مدیران مسئول رسانه ها  نیز مسئولیت آور خواهد بود ، در اینصورت هیچیک از جملات زیر و عبارات مشابه  موجب سلب مسئولیت نشریه یا سایت نخواهد بود:

  • در این رسانه، نویسندگان مسئولیت نوشته های خود را بر عهده خواهند داشت.
  • مسئولیت محتوای مقالات با نویسندگان آنها می باشد.
  • مدیریت این سایت ، در مورد مقالات دریافتی هیچگونه مسئولیتی ندارد.
  • نویسندگان مقالات  پاسخگو بوده و مدیریت سایت (نشریه) هیچگونه مسئولیتی نخواهد داشت.

سؤال اساسی این است که  مسئولیت پاسخگویی اظهارات و آثار افرادی که با اسامی غیر واقعی در سایت ها و نشریات حضور دارند ، با کیست؟

18 دیدگاه در “مسئولیت با کیست؟”

  1. سلام جناب طاهری من فکر میکنم زمان خوبی باشد که انتقادات کمتر و پیشنهادات بیشتر بشود. وقتی انتقادات جنبه سازندگی ندارد بهتر است فصای پیشنهادی فراهم بشود.حداقل دستاورد این کار حرکت بسوی اعتدال است. به امید حرکت همه ابکناریهای عزیز به سمت پیوند جویی و همدلی. انشاالله از برکات ماه مبارک برای ابکنار٫توسعه روحیه همکاری و برادری باشد و همگان برای پیشرفت ابکنار استین بالا بزنند.

    1. جناب آقای دکتر دهباش عزیز سلام،
      تشکر می کنم از حسن نیت شما و همچنین ممنونم از یاد آوری نکات وحدت بخش بر بستر مناسبت های مختلف برای بهبود وضعیت آبکنار.
      با شما موافقم انتقاد از اشخاص را حتی المقدور به تعویق بیندازیم ولی اجازه بفرمایید انتقاد بر روش ها را بدون تعطیلی ادامه دهیم.
      اعتقاد کامل دارم اگر “شخصی نگری” را ترک کنیم ، بسیاری از موانع همکاری و برادری را پشت سر خواهیم گذاشت.
      زنده باشید

  2. با سلام به آقایان
    تعهد پذیرفتن مسئولیت نوشته های نویسندگان از سوی آنان، ( که من در طی بیش از بیست سال کار مطبوعاتی همواره بر آن باور بوده ام) روال مستقلی ست تا نویسندگان هر خانه مجازی یا غیرمجازی، مسئول و پاسخگوی باور خود باشند. دلیل اینکه شما آقایان همواره بر این روال خرده گرفته اید را نمیدانم. اما اینرا می دانم که شما علاوه بر خرده گیری در این روال، خود همواره همان کرده اید و کسی بر شما خرده نگرفته است.
    برگزیدن نام مستعار برای ارائه اثرهای ادبی و هنری، حق مسلم هر اهل قلم و اهل هنریست. در برخورد به مسائل اجتماعی و شخصیتهای حقیقی، بهتر است از اسم مستعار فاصله گرفته شود. هرچند با تجربه پرونده سازیهای آدمهای کینه ورز و سئو استفاده گر، آنهم جای حرف دارد و گاهی باید حق را به آنهایی داد که از دست آدمهایی که با راه یافتن به مسئولیتهای دولتی، برای دیگران مشکلات فراوان بوجود آورده اند.
    برخی ها به تازگی خود با نام مستعار حرف می زنند و خرده گیری شان از شما سبقت بیشتری گرفته و به اسم های مستعار دیگران می گویند نام “جعلی”؛ گویا در این آشفته بازار برخی ها همت کرده اند که آب را گل آلود کنند. چرا؟ من هم در پاسخ به این چرا مانده ام.
    دنیا به کامتان!

    1. جناب آبکناری سلام،
      در یادداشت فوق دو نکتۀ کلیدی مد نظر بوده است.
      نکتۀ اول اینکه مسئولیت اصلی هر مطلب با نویسنده آن است و مسئولیت مدیریت سایت یا نشریه زمانی مطرح است که رسانۀ تحت مدیریت وی اقدام به انتشار آن مطلب کند ، فکر می کنم این نکته درست منطبق با باور بیست ساله شماست و خرده گرفتن بر این اصل اشتباه است.
      همانطور که شما مطلع هستید به منظور تقسیم کار در هر رسانه ، بخصوص از نوع مکتوب آن ، افراد زیر عهده دار وظایف مشخص هستند:
      نویسنده
      سردبیر
      مدیر مسئول
      صاحب امتیاز
      یادآوری- در مدیریت یک نشریه اشخاص دیگری نیز انجام وظیفه می کنند ، گاهی یک وظیفه بشکل شورایی انجام می شود یا یک شخص متصدی چند شغل است و غالبا” در ادارۀ سایت ها یک شخص تمام وظایف مذکور و بیشتر از آن را عهده دار است.
      از میان وظایفی که بر شمرده شد ، مدیر مسئول کسی است که مسئولیت قانونی نشریه با اوست و او مسئولیت تمام مطالب نشریه و در بحث ما سایت را بر عهده دارد
      نکتۀ دوم مورد اشاره در یادداشت فوق در خصوص مسئولیت مطالبی است که در سایت ها درج می شود و اتفاقا” در مورد سایت های محلی خودمان بارها دیده شده که مدیر سایت پاسخگوی مطالب نویسندگانی بوده که مسئولیت نوشته های خو د را بر عهده نگرفتند و سایت و مدیر سایت و کاربران سایت تاوان آن را پرداختند.
      حتما” یادتان هست که بحث های زیادی را در مقالۀ دوست عزیزم آقای وطنخواه با عنوان “اسم مستعار چرا؟” سپری کرده بودیم اما با اوج گیری مجادلات “غیر لازم” اخیر ، احساس شخصی من آن بود که بعضی از کاربران با اسم های غیر واقعی به قول شما همت کرده اند که آب را گل آلود کنند و لازم است ادامۀ بحث های قدیم را در سطح کلی تری پیگیری کنیم و لذا یادداشت “اسم مستعار خوب !” منتشر شد.
      در آن یادداشت تلاش شده تا تعریف مشخص تری از اسم مستعار ارائه شود و در آن یادداشت که با استقبال دوستان عزیز، آقای سینا شفیع زاده و استاد شکوری ، مواجه شد و نکات ارزنده ای را متذکر شدند ، کوشش کردیم حتی تفاوت اسم مستعار و اسم جعلی را نیز توضیح دهیم و آنچه را که امروز شما بعنوان حق اهالی قلم و هنر از آن یاد می کنید توسط استاد شکوری بعنوان تخلص نامیده شده است و در تعریف کلی ، اسم مستعار برای دوره ای موقت بر گزیده می شود و پس از رفع موانع جهت فعالیت علنی یا افشای نام واقعی از دور خارج می شود ، مطمئنم تروریست معروف ، کارلوس یادتان هست که یک اسم مستعار ناب بود ولی تخلص اسمی است که ممکن است برای همیشه در کنار اسم واقعی و البته با افتخار بکار رود.
      لازم است یک بار دیگر تکرار کنم که بسیاری از دوستانی که با اسم غیر واقعی در رسانه ها حضور دارند ، ممکن است از بهترین انسان ها باشند ولی ممکن است در بین آن ها انگشت شمار نقابدارانی باشند که بقول آقا سینا وارد مهمانی ما می شوند و می خواهند تا آخر در مهمانی حضور داشته باشند و از صاحب خانه و مهمانان دیگر انتقاد کنند و اصطلاحات به ما ” صفت و نشان ” بدهند ، تمام حاضرین در مهمانی این حرکت را توهین آمیز می دانند.
      مشکل ما با آن هایی که اسم مستعار دارند نیست بلکه مشکل با کسانی داریم که نیات سوء خود را با اسم مستعار عملی می کنند و مسئولیت از بین بردن زمینۀ فعالیت این دسته هم با مدیران مسئول است و هم با دوستانی که صادقانه به فعالیت مشغولند ، چه با اسم واقعی چه بدون آن.
      پیدا کردن پاسخ برای سؤالی که در پایان دیدگاهتان مطرح کرده اید ، شاید هیچگاه مقدور نباشد چون هیچ کس از نیت آن ها با خبر نیست اما می توان با یک عزم جمعی اثرات سوء را کم تر کرد.
      ضمنا” پیشنهاد می کنم در یادداشت ها و دیدگاه ها از اینگونه اشخاص بعنوان ” اسم های غیر واقعی” یاد شود چون اولا” توهین آمیز نیست و اگر روزی چشم ما در چشم یکی از آن ها افتاد ، شرمنده نباشیم ثانیا” رسا تر از بقیه عناوین است.

  3. جناب طاهری سلام.
    آقای طاهری بنده متنی را برای سایت شما ارسال کردم اما ظاهرا نیست!
    متن که به صورت شعر بوده شما دریافت نکردید؟
    لطفا پاسخ بفرمایید.
    سر بلند باد آبکناری

    1. جناب خاموش آبکناری سلام،
      به محض دریافت شعر شما ، نکته ای را که به نظرم رسیده بود با شما در میان گذاشتم ، لطفا” ایمیلتان را ملاحظه فرمایید.
      شاد باشید

      1. جناب خاموش آبکناری سلام،
        در مسئولیت پذیری و تعهد اخلاقی شما تردیدی نیست.
        به این خانۀ کوچک خوش آمدید.
        سلام گرم خدمت اخوان گرامی بویژه اخوی ارشد برسانید.
        خدا نگهدار

  4. با شما موافق نیستم.
    مادام که آدمها نتوانند از باور خود به راحتی و با خیال آسوده بگویند و بنویسند، و تاوان هر واژه سالها محرومیت از حق و حقوق اجتماعی و فردی باشد، نام مستعار هم برای ابراز باور یا ارائه خلق یک اثر هنری هم وجود خواهد داشت.
    در کشورهایی که آزادیهای شخصی نه فقط در لوح قانون اساسی آن، بلکه در روابط اجتماعی گسترده شده است، شما کمتر به نام مستعار برمی خورید؛ مگر در موارد ویژه ای که یک هنرمند یا یک نویسنده، بخاطر طرح نوع حساس برانگیز یک باور نخواهد، خانواده خود را در خانه شیشه ای (که رسانه های عمومی به آن دسترسی دارند) قرار دهد. در سایر موارد، نام مستعار، پدیده خنده آوری در اینگونه جوامع است.
    اما در کشورهای عقب افتاده اقتصادی موسوم به جهان سوم که بهای جان آدمی از مزد گورکن هم کمتر است، همواره ما با پدیده ای به نام “نام مستعار” مواجه بوده ایم و مادام چنین باشد، این پدیده به بخشی از زندگی مان راه خواهد یافت.
    طبیعی است وقتی مدیری در رسانه مجازی معاصر اقدام به انتشار دیدگاهها و یا آثار هنری این “نامهای مستعار” می کند، خود مسئولیت قانونی آن را بر عهده می گیرد. اما مسئولیت رو در رویی با باور دیگری، بر دوش نویسنده آن خواهد بود.
    در جامعه نوپا و کوچک مجازی هم ولایتی های گرامی ما این جریان گاهی روند باژگونه داشته است. یعنی کسانی که می خواهند “تنها” نامهای مستعار را بشناسند، همواره خرده گیری کرده اند و یا بطور نمونه فردی با نام مستعار کاس آقا، در تقلا بوده است که اعصاب دیگران را به هم بریزد و آب را گل آلود کند. بنابر زبان و گویشی که دارد حتی این فرد هم ولایتی ما هم نیست. اینها به کنار؛ مادام این فرد با استفاده از نام مستعار، اثر هنری یا ادبی خلق می کند، استفاده از نام مستعار حق طبیعی اوست اما وقتی زبان به تهدید یا ناسزا علیه اهل قلم و هنرمندان دیگر باز می کند، دیگر این حق به او تعلق ندارد. او هم مانند همه آدمهای دیگر وقتی با اتومبیل از چراغ قرمز عبور می کند، باید جریمه اش را بپردازد. اگر از این کار سر باز زند، بی تردید یک ریگی به کفش دارد.
    بهرحال آنچه مسلم است، در حیطه کار ما، کاربران ما این حق را خواهند داشت که از نام مستعار استفاده کنند. حساسیت در این باره بطور عمومی، کار شایسته ای نخواهد بود.
    دنیا همچنان به کامتان!

    1. جناب مهرداد آبکناری سلام،
      با توضیحات شما در خصوص علت وجودی اسم مستعار موافقم ، بنابر این هر یک از ما و خوانندگان محترم می توانیم از مجموعه بحث ها یک تعریف کلی استخراج کنیم:
      به نظرم اسم مستعار برای دوره ای موقت و در مورد کسانی که نمی توانند آزادانه فعالیت مورد نظرشان را انجام دهند ، کاربرد دارد.
      با عرض معذرت هنوز می خواهم بیشتر بدانم که چگونه مدیر سایت می تواند مسئولیت قانونی کسانی را که نمی شناسد ، بر عهده بگیرد.
      اگر بنده و جنابعالی را بعنوان مثال های عینی در جایگاه مدیر چنین سایتی قرار دهیم ، می بینیم که ظرفیت پذیرش مسئولیت محتوای آثار و نظرات افراد با اسم مستعار در هیچیک از دو سایت وجود ندارد ، باز هم درخواست می کنم موضوع را شخصی نکنیم ، منظورم این نیست من و شما این ظرفیت را نداریم بلکه می خواهم به این نتیجه برسم که در شرایط مکانی و زمانی موجود ، چنین امکانی وجود ندارد.
      سایت آبکنار ما در ایران فعالیت می کند و محدودۀ فعالیت آن در حد و اندازۀ روستای آبکنار است ، زندگی به ما آموخته که تعداد بیشماری از خطوط قرمز را در نظر بگیریم ، تاکنون نشنیده ام مدیر رسانه ای در ایران بدون داشتن هیچگونه تماسی با نویسنده و صرفا” به دلیل آثارش مسئولیت او را تقبل کرده باشد.
      سایت آبکناری نیز بدلیل لوکیشن خود قادر به پذیرش مسئولیت قانونی سخن و اعمالی را که در ایران اتفاق می افتد ، نیست
      اگر بخواهیم ضرب المثل “برای کسی بمیر که برای تو غش کرده باشد” را به خدمت بگیریم تا منظور خود را به مخاطب منتقل کنیم ، بایستی بگوییم :
      – برای کسی می میریم که حداقل برای خودش غش کرده باشد!
      نویسنده یا مهمان یا کاربرانی که حاضر نیستند مسئولیت حرف های خود را بپذیرند ، نباید توقع داشته باشند که مدیران سایت ها تاوان پس بدهند.
      وانگهی ، نویسندگانی که برای ابراز عقاید میهنی و جهانی خود سایت های محلی را انتخاب می کنند ، بایستی تمام جوانب از جمله ظرفیت پذیرش را در نظر داشته باشند و اجازه دهند این دریچه کوچک برای همان محل باز بماند.
      یاعلی

    1. جناب وطنخواه عزیز سلام،
      در داستان عنب ، ازم و انگور ما پتانسیل یک همدلی وجود دارد که انشاءالله پس از یافتن زبان مشترک ، شکوفا خواهد شد.
      فراخوان امید بخش “اتحاد و کارآمدی ” شما را یک بار خواندم و نیاز است با تمرکز بیشتر مطالعه شود و بزودی خدمت می رسم.
      ضمنا” تمام دوستان و دوست داران خطۀ زیبای آبکنار را به خوانش آن و ارائه نظرات تکمیلی دعوت می نمایم.

  5. جناب مدیر!
    پیشتر خدمتتان عرض کنم، وقتی بحثی گشوده می شود، مانند آن است همه در اتاقی دور هم جمع شوند و بحث کنند. با هر صحبتی، نوشتن سلام، اندکی دور از صمیمیت خواهد بود؛ لذا با اجازه شما چنین نمی کنم و اینرا حمل بر بی ادبی مگذارید. اما در مورد آنچه فرموده اید، باور شماست و برای من قابل درک. هدفِ “ماندن” به هر طریقی برای شما شاید اصول است؛ اما برای ما، تنها و تنها “درست ماندن” اهمیت دارد.
    اگر اصول و مبانی شما را همه بپذیرند، همین الآن باید شمس الواعضین جای حسین شریعتمداریبنشیند؛ و یا تحولاتی که ۲ خردادی ها در عرصه مطبوعات بر آنان در دهه گذشته گذشت و گاهی انتشار یک روزنامه به حوالی سه روز نمی رسید و تعطیل می شد، اساسا با معیار شما نمی بایست اتفاق می افتاد.
    قوانین برای همه رسانه های مجازی یکی ست. رسانه که اسلحه در دست ندارد؛ ابزار رسانه قلم و اندیشه است که در صورت بر نتافتن، آنرا در ایران فیلتر می کنند.
    هدف من بحث کردن با شما نیست. چه شما را بدرستی می شناسم و با باور کلی تان در این عرصه که آنرا کاملا درک می کنم، با آن کاملا مخالفم. بارها به شیوه های شما اعتراض کرده ام و حتی آخرین بحث هایمان هم در باره همین نادان مدعی (کاس آقا) بود که اینروزها ادعا دارد اگر خزعبلات او نباشد، گویش آبکناری خواهد مرد. در همان بحث، شما همچنان بر همین مسئله “نام مستعار” پافشاری می کردید و من هم مخالف اندیشه و باور شما بودم.
    برگزیدن “نام مستعار” مانند پروژه های ساختمانی نیست که دارای یک زمان بندی مشخصی باشد. مادام که آدمها از ابراز آزادانه باورهای خود محروم هستند، نام مستعار هم وجود خواهد داشت و باورهای مخالف با استفاده از نام مستعار، کارهای هنری خلق خواهند کرد تا مستقیما زیر تیغ نروند. همانگونه که قبلا هم عرض کردم، نام مستعار تنها در رابطه ارائه کارهای هنری و ادبی جایز است. در مورد رفتارهای اجتماعی مگر در موارد بسیار ویژه، این موضوع نادرست است. فی المثل شما در نظر بگیرید، کسی به خانه شما شبیخون بزند و اسباب و وسایل آنرا بدزدد و شما بخواهید با نام مستعار به ارگانهای قضایی شکایت کنید. کار خنده آور کاس آقای نادان دقیقا همین است. او خودش را چنان به توهم آلوده کرده است که نمی خواهد این الفبای ساده را بفهمد. به تازگی هم با نام دیگری (یک نام بند تمبانی) برایم پیام خصوصی فرستاده است که اگر چنین و چنان نکنم، او قلمش را تیز!!! تر خواهد کرد. گمان می کنم او چماق را با قلم اشتباه گرفته باشد. کار قلم خلق اثر است و کار چماق، مزاحت برای دیگران؛ آنچه او قلم تیز می نامد، بی ادبی جاهلانه است که همه عالم و آدم اینرا فهمیده اند، به جز این دو کفتر دل و قلوه بگیر. خودشان شعر می بافند (این دو نفر) خودشان نشان و مدال ماندگاری به هم می دهند؛ خودشان برای خودشان کف می زنند و دست آخرخودشان را در توهمی سرگردان گم می کنند. اگر خوبان به سایتهای گوناگون می روند، این دو نادان مدعی هستند که مدیران مسئول آن سایتها از آنان خواسته اند که بروند و تبریک بگویند. من واقعا در بلاهت این اشخاص مانده ام. شما در نظر بگیرید، چنین ادعایی در جامعه، موجب خنده کسانی می شود که شاهد حسدورزی اینان حتی برای پیام های شادباش هستند. هر کس که نداند، خود پیام دهندگان که می دانند که کسی از آنان نخواسته است. به نوشته هایشان نگاه کنید. هیچ از خود ندارند. منتظرند یکی کاری انجام بدهد تا اینها به گفته خودشان با “قلم تیز!!” (بخوان چماق) به نویسنده آن نوشته یا کار هنری حمله کنند. اگر بخواهم از فرهنگ این دو بگویم، رمان بلندی خواهد شد. آن یکی که مانند زنان خانگی (قصد توهین به زنان محترم را ندارم اما برخی زنان خانگی اساسا بدون حضور مرد، امنیت را احساس نمی کنند)، به تنهایی اساسا امنیت را احساس نمی کند. همیشه باید خودش را به یکی آویزان کند. تا چندی پیش خانم قربان نژاد گرامی بود که این نادان او را مادر معنوی می نامید اما همینکه همین مادر معنوی به دیدار جناب شکوفه رفت تا بحث بر سر کتاب آبکنار در گذر زمان موجب اختلافات خانوادگی افراد نشود، “خرده جمعی” این دو نفر درد گرفت. گویا خرد جمعی برای این است که مدام بین دو نفر اختلاف بیاندازی و اعصاب دیگران را به هم بریزی. پیش از آن فرزاد جان بود که این آدم خودش را در کنارش قرار داده بود و همینکه استقلال فکری فرزادجان را دید، یک شبه فرزاد “اخ” شد. شما نمی دانید که چه کوششی کرد تا فرزاد عزیز را در چشم من بد کند. اینها همینجا بماند. اینها را نوشتم تا بگویم چنین کسانی که تعداد آنها کمتر از انگشتان یک دست است، پشت “نام مستعار” پنهان شده اند. شهامت ندارند بگویند که هستند اما از پشت کامپیوتر خط و نشان کشیدن را خوب یاد گرفته اند. من مطمئنم که اینها در زندگی خصوصی هم آدمهای بسیار ترسویی هستند. یادم می یاد همین نادان در بحث با شما افتخار می کرد که پول شیر بچه اش را داده است کتاب خریده است. بخدا مانده ام. دیگران کتابهای نفیس شان را می فروشند تا برای بچه هایشان شیر بخرند، این نادان افتخار می کند که پول شیر بچه اش را داده است و کتاب خریده است. چگونه این الفبای ابتدایی آدم بودن را به نادان حالی کنیم؟ بهرحال تا دست یافتن به یک جامعه پویا، طبیعی خواهد بود که این نادانان همواره با جهل و نادانی مقابل همه بیایستند. چنانچه تا حالا هم مانند پهلوان پنبه چنین کرده اند و هر روز بدنام تر از روز قبل شده اند. آنچه اینان که با استفاده از نام مستعار، آب را گل آلود می کنند، نمی فهمند، شناختی ست که در همین رابطه مخاطبان دنیای مجازی از اینان بدست خواهند آورد. چه بهتر از این؟
    به امید گفتمان سالم و آبکناری سالمتر!

    1. جناب مهرداد آبکناری سلام،
      من هم از صمیم قلب آرزو می کنم گفتگوهای سالم ، علی الخصوص بین آبکناری ها برقرار شود تا از این راه خلاقیت ها مجال بروز پیدا کنند که پیش نیاز روستای سالمتر است.
      “سلام” میراث خوبی روستایی است و از دوران های گذشته هر بار که از درب اطاق خارج و پس از اندک زمانی ولو ۵ دقیقه وارد می شویم ، آنرا ادا می کنیم و حاضرین نیز “یا الله” گویان گاه نیم خیز و زمانی تمام قد از جا بلند می شوند و با ” علیکم سلام ” پاسخ می دهند و اگر این حرکت بارها در مدت دورهم نشینی تکرار شود ، حتی یک بار هم فراموش نمی شود و در نهایت همه با هم می نشینند و به ادامه بحث می پردازند. در اینجا نیز برای مشخص کردن مخاطب ، نیاز است اسم وی با چاشنی “سلام” در هنگام ورود به اطاق آورده شود.
      البته رعایت نکردن این آداب به هیچ وجه نشانه بی ادبی نیست و بهتر است راحت باشیم.
      اگر درست فهمیده باشم تعریف شما از نام مستعار چنین است:
      نام مستعار تنها در رابطه (با) ارائه کارهای هنری و ادبی جایز است و در مورد رفتارهای اجتماعی فقط در موارد بسیار ویژه درست است.
      امیدوارم خوانندگان محترم و صاحب نظر نیز فعالانه در این بحث شرکت کنند و هر یک تعاریف خود را ارائه دهند.
      در ضمن “ماندن” هوشمندانه یک اصل بسیار دشوار است ، در حالیکه ماندن به هر طریق ، ساده ترین راه و رفتن با اظهارات نسنجیده ، مضرترین روش می باشد و سایت آبکنار ما برای پیگیری اهداف همیشگی خود یعنی جمع کردن هر چه بیشتر هم ولایتی ها دور هم و خدمت به زادگاه ، اصل دشوار را بر روشهای دیگر ترجیح می دهد و برای توفیق در آن ، اشراف بر قوانین و مناسبات اداری و بویژه خطوط قرمز و حساسیت ها الزامی است.
      نکتۀ آخر اینکه در تعریف اسم مستعار از کلمۀ “موقت ” استفاده کردم که با ” زمان بندی مشخص” تفاوت دارد ، موقت می تواند در اشل ساعت یا در مقیاس قرن باشد.
      خدا نگهدار

  6. سلام جناب طاهری
    به نظر من خوب است همگی باقبول پیشنهاد آقای وطنخواه راهکارهای اتحاد و کارآمدی را در آبکنار بررسی و مورد بحث قرار دهیم و از مباحث کشمکش آور و غیر ضروری پرهیز نمائیم ضمن اینکه نیت همه خیر و صلاح و پیشرفت آبکنار است و حداقل در این یک مورد همگی اشتراک نظر دارند. من فکر می کنم وقت آن رسیده که با همفکری و نظر جمعی نسبت به تشکیل انجمن،کانون یا ان جی او اقدام شود و کار به دست جوانترها سپرده شود و بزرگان بیشتر نقش مشاور و راهنما را ایفا کنند و در نهایت یک سایتی همه برای آن کانون یا ان جی او ایجاد شود که بیانگر دیدگاهها و نظرات آن تشکل (در چارچوب قانون) باشد. افراد با سلایق مختلف سیاسی واجتماعی و… نیز در وبلاگ ها و سایتهای خودشان فعالیتهای خودشان را داشته باشند اما در ان جی او ضوابط معین وجود دارد و باعث رشد و اتحاد و همدلی در منطقه خواهد شد.
    انشاءالله همگی در خدمت به مردم منطقه موفق باشند.

  7. جناب رضا طاهری نازنین سلام
    نخست مطلبی می خواهم از فیه مافیه مولوی نقل کنم :” گویند که معلمی از بینوایی در فصل زمستان دراعه کتان ( جامه ی بلند کتانی ] یکتا پوشیده بود . در این حین خرسی را سیل از کوهستان در ربوده بود سرش در آب پنهان است . کود کان پشتش را دیدند و گفتند : استاد ، اینک پوستینی در جوی افتاده است و ترا سر ماست ، آن را بگیر . استاد از غایت احتیاج و سرما در جست که پوستین را بگیرد . خرس تیز چنگال در وی زد . استاد در آب گرفتار خرس شد. کودکان بانگ می داشتند که ای استاد ، یا پوستین را بیاور و اگر نمی توانی آن را رها کن و بیا . معلم گفت : من پوستین را رها می کنم پوستین مرا رها نمی کند ” اما آنکه مسوول است مسوول ساختن ، بنابر این نباید ویران کردن را بیاموزد . جناب آقای طاهری ! در اغلب نشریات مطالب ذیل را می نویسند : مثلا این روزنامه در ویرایش و کوتاه کردن مطالب آزاد است . یا عقاید نویسندگان مطالب لزوما عقاید نشریه نیست و یا این نشریه به هیچ سازمانی وابستگی ندارد و… چنین جملاتی سال هاست که زبان به زبان میان بسیاری از نویسندگان مطرح است . لذا این جا، هم صاحب امتیاز و مدیر مسوول احساس مسوولیت می کند و هم نویسنده ی مقاله . گفتنی است که باند و باند بازی و محفل گرایی ی در بعضی نشریات وجود دارد در سایت ها دیده نمی شود . مثلا یک نویسنده یا شاعر دست راست برای چاپ آثارش به سراغ نشریات وابسته به چپ نمی رود و یا فلان نشریه فقط از دوستان خود شان مطلب می زنند یا نویسندگانی را که با اسم های حقیقی می شناسند و بقیه را که مجهول الهویه یا اسم مستعار دارند بایکوت می کنند . چرا که سایت یا نشریه ای که با همه این مشکلات با پذیرش ریسک ها ی فراوان دست به انتشار یک نشریه یا تاسیس یک سایت می زند – نباید انتظار داشت که فرصت خود را به راحتی در اختیار دیگرا ن قرار داده و تریبونی برای مخالفان و منقدان خود شود . به نظر من آقای طاهری و آقای مهرداد آبکناری نباید اجازه دهند افراد نا شناس وارد سایت شان شوند و نگارنده ی این سطور هم باید خط قرمز ها را رعایت کند و به قول فتح الله محرابی هوای نوقولدان را داشته باشد . اگر برای نشریه مطلب می زند . نان دست اندر کاران نشریه را آجر نکند و اگر برای سایت می نویسد و مدیریت سایت آزاد است که باز تاب بدهد و یا ندهد . چون از بد حادثه ما آبکناری ها این جا به پناه آمده ایم و قتی آن شمر بی کتاب عامل تفرقه شد و سایت مهرداد عزیز فیلتر شد فرقی نمی کند سایت آبکنار ما باشد یا سایت آبکنار سلام و یا هر سایتی قیلتر شود مرگ یک نشریه و یا مرگ یک سایت درست قتل یک انسان است و من دلم سخت گرفت . اما آن هذیان باف از مرگش احساس خوشحالی می کرد و لفظ معدوم را به کار می برد . یکی از آن آدم هایی ست که هیچگاه تحت تاثیر هیچ احساسی قرار نمی گیرد و جز همان که در حافظه شان راه یافته ، هیچ جاذبه ای و حادثه ای تکانشان نمی دهد . این عالیجناب خاکستری در آن تاریک خانه ی اشباح طراحی می کند و در یک سایت اجرا می شود . آیا این همه رنج و نفی و و عبث و خبث و مازو خیستی و سادیستی را بر جان مدیران و کار بران سایت ریختن – مردم آزاری نیست؟ قربانت فرامرز شکوری ۱۵تیر۹۳

    1. جناب استاد شکوری عزیز سلام،
      از مرحوم فتح الله محرابی فقط تصویر مبهمی در ذهن دارم که با کیف کارش در حال گذر از کوچه ای در آبکنار است ، اگر درست یادم مانده باشد او که به یکی دو شغل از مشاغل جانبی سلمانی های سیار آن دوره نیز مشغول بود ، برای امرار معاش مجبور به جابجایی از این محل به آن محل و از این خانه به آن خانه بود و با همۀ رنج های پنهانش، لبخند دائمی بر لب داشت و با شادی دیگران شاد می شد ، یادش بخیر ، روحش شاد ، خدایش بیامرزد.
      قابل عرض اینکه جملات مسئولیت آور برای مدیران نشریات و نویسندگان مقالات ، تنها زمانی اعتبار دارد که مشخصات نویسنده احراز شده باشد ، در غیر اینصورت درج ده ها جملۀ آگاهی دهنده برای نویسندگان ناشناس ، آنان را پاسخگو نخواهد کرد و لاجرم مدیر مسئول تنها شخصی است که زیر سؤال می رود.
      بدون اینکه افراد خاصی را در ذهن داشته باشم عرض کنم که پذیرفتن مسئولیت کسانی که خود مسئولیت گفتار و نوشتارشان را به عهده نمی گیرند ، با هیچ منطقی سازگار نیست و لذا توصیۀ جنابعالی به اینجانب و مدیران سایت ها صائب است که یادآور می شوید ” نباید اجازه دهند افراد نا شناس وارد سایت شان شوند”
      در اینجا لازم است سپاسگزار باشم که می فرمایید “نگارنده ی این سطور هم باید خط قرمز ها را رعایت کند” و در واقع این انتظاری است که همۀ مدیران سایت ها بویژه سایت های محلی و علی الخصوص سایت آبکنار ما از نویسندگان محترم و نظر دهندگان عزیز دارند که “خطوط قرمز ” را بشناسند و مراعات کنند ، این با آزادی عقیده و بیان منافات ندارد بلکه تناسبی است بین میزان آزادی های قانونی و بهره برداری بهینه از آن ها.
      یک بار دیگر مایلم تعریف خطوط قزمز از دیدگاه خود را بیان کنم و آن ” فصل مشترک عرف و قانون است و از یک فرد و خانواده و شهر به فرد و خانواده و شهر دیگر متفاوت است” و البته اعتراف می کنم شناخت تمام آن ها کمی دشوار است.
      با آرزوی سلامتی برای شما

  8. جناب آقای طاهری عزیز سلام ! من چون آبکنار و زادگاه ام و آبکناری ها را دوست دارم ، مایل نیستم بیگانه ای که در سر زمین مصر بیگانه است و شمر بی کتابی که در تاریک خانه ی اشباح ترور شخص و شخصیت آبکناری را صادر می کند سکوت کنم وسکوت جایز نیست ! من آقای جاوید آبکناری را در آینده مسول می دانم . او حتی مدعی ست که اگر او نباشد گویش زبان آبکناری خواهد مرد . آخر یک نفر نیست که به این هذیان باف سوزنی صفت حالی کند که تو در سرزمین آبکنار بیگانه ای – مثلا در شعر کوتاه گیلکی اش ، بوستن دریم / زئن دره / داریمی / داریدی و… چه ربطی به گویش آبکناری دارد؟ ومن بزودی در این زمینه مطلبی خوا هم نوشت . من دو نکته را بگویم و بعد برسم به اصل مطلب . نکته اول : او چون در قدرت سهیم است می تواند بعضی سایت ها را فیلتر کند نکته دوم: داستان خرس فیه مافیه مولوی را اصلا نفهمید و فقط شعر خیام را سرقت ادبی کرد و جای گور و بهرام را عوض کرد و اما جناب طاهری عزیز چرا او به این امراض ما خولیا یی دچار شده است؟ چند عامل مطرح است:
    ۱- زمانی در سایت ها عزیز و ابر مرد بود و از بهشتهای ساختگی ی شعرش لذت مفنگی می برد و اکنون در دوسایت آبکنار ما و آبکناری و عن قریب آبکنار سلام پایگاه مردمی خود را از دست داده است و حالا احساس تحقیر و پوچی می کند.
    ۲- این گونه افراد مجهول و مجهوله به فرا فکنی و مشاهده نیات خصمانه در جهان بیرون تمایل دارند و هر کس را که مثل او فکر نمی کند انگ و بر چسب می زنند ( چون کسی اورا نمی شناسد)
    ۳- اینان افراد جامعه را به درون گرا و برون گرا یعنی خودی و غیر خودی تقسیم می کنند و برون گرو هها یا غیر خودی را دشمن تلقی می کنند . به عبارت دیگر هر کس با او نیست و منقد است دشمن و هر کس او را تایید می کند عزیز است و امروز از اهالی آبکنار فقط آقای پور هادی ،عزیز و دوست داشتنی ست و اگر جاوید کوچکترین انتقاد را بکند او باید دست به خود کشی بزند
    ۴- او در سایت ها اعصاب آبکناری ها را به هم می ریزد و اضطراب و دلهره را در مجرای ویرانگری و تخریب می اندازد ولی من باهمین قلم وادارش می کنم که پرده را کنار بگذارد و المقنع بازی را رها کند و از چاه بیرون بیایدو خودش را معرفی کند
    ۵- او به تحریک و تشویق دیگران می خواهد به این ویرانگی خود مشروعیت و مقبولیت بدهد .
    ۶- او دارای نگرانی عصبی ست که به صورت مجمو عه ای از عوارض روان تنی ظاهر می شود و نشان دهنده تنش روانی است که می خواهد یک جوری تخلیه شود تا با خود در گیری و مواجهه پیدا نکند .
    ۷- او ماهیت خوی قدرت گرایی و فر مانفرمایی یعنی قدرت در سایه را در میان آبکناری ها و انزلی چی ها از دست داده . بنابر این در مقارنه ی سائقه های سادیستی و مازو خیستی است .
    ۸- او چون دیگر قدرت نا محدود ندارد و آرزوی قدرت محدود و موقت را باحس تخریب می آمیزد و از مرگ پدیده ها لذت می برد مثلا از تعطیلی یک روزنامه که منتقد افکارش باشد و یا از مرگ یک سایت و حتا از به کار بردن کلماتی که بوی رکاکت و ژاژخایی بدهد دریغ نمی ورزند . از شاعری با نا م فاریابی پرسید ند چرا در شعر هایت از کلمات رکیک و زشت استفاده می کنی ؟ گفت: من از این کلمات لذت … می برم آیا فاریابی یک شاعر سادیستی نیست ؟
    جناب آقای طاهری ! من آقای جاوید پور هادی و خانواده محترم ایشان را و برادران و پسر عمو هایشان را مخصوصا زنده یاد مهندس حبیب پور هادی دوست عزیز و نازنین من بود و همچنین آقای حسن پور هادی همه … یکی یکی را می شناسم و جناب عالی هم از نگارنده بهتر می شناسید . ولی من از این بزرگوار می خواهم که دست کم این یار غار ش را به ما معرفی کند – همین
    چناب طاهری عزیز – من از شما معذرت می خواهم که به خاطر این گود زیلای ناشناخته و تحفه ی آرادان گیلان – این مسایل را مطرح کرده ا م .چرا که هر لحظه ممکن است قا آنی وار وارد زندگی خصوصی یک یکمان شود . موفق باشید . قربانت فرامرز شکوری ۱۴ تیر ماه ۹۳

    1. استاد شکوری عزیز سلام،
      اگر از اشخاص بگذریم باید به جریان بپردازیم ، کم نیستند افرادی که همین الآن در اطراف ما با اسامی غیر واقعی فعالیت می کنند ، فرض می کنیم که موفق شوید یک از آن ها را متوجه اشتباهش کنید (هرچند بعید می دانم که این روش کارساز باشد) ، آیا امکان آن وجود دارد که برای هر یک از آنان دو سال زمان صرف کنید؟ آیا بهتر نیست با صرف انرژی و زمان کمتر بطور ریشه ای با این جریان مبارزه شود؟
      برای روزی نگرانم که با کنار زدن نقاب ، با چهره ای مواجه شویم که از بستگان ، همسایگان ، همکلاسی یا هم محلی خودمان بوده است ، البته در آن صورت تمام مسئولیت با کسی است که خود را تا آن زمان پنهان کرده بود.
      برای پایان دادن به جریان نقابداران که مسئول اصلی این فضای مبهم هستند ، یک باور و یک تصمیم مورد نیاز است:
      باور داشته باشیم که فعالیت این جریان به اختلافات دامن می زند و ساکنین روستا را که فامیل و دوست هستند از هم بدبین می کند.
      تصمیم بگیریم :
      o فقط با اسم واقعی حضور داشته باشیم ، چه گردانندۀ رسانه باشیم یا نویسنده و نظر دهنده.
      o مدیران رسانه ها از پذیرش و ایجاد زمینۀ فعالیت افراد با اسم غیر واقعی اجتناب کنند.

      می بینید که همه چیز به ارادۀ خودمان بستگی دارد ، اگر انتخاب اسامی غیر واقعی یک ضد ارزش محسوب شود و برای دارندۀ آن دون شأن باشد و دیگران نیز چنین کاری را تقبیح کنند ، هیچ کس به آن مبادرت نخواهد کرد. بدون تردید هیچ کس به اندازۀ کسانی که بی دلیل با اسامی غیر واقعی فعالیت می کنند از این ابهام زدایی و شفافیت منتفع نخواهند شد.
      آیا واقعا” ما قادر به یک تصمیم جمعی نیستیم؟ البته نقش بزرگان در هر امری و بویژه در این موضوع کاملا” راهگشاست.
      اتحاد و یکدلی بعضی از روستاهای آذربایجان در جهت منافع خود مثال زدنی است و برای نمونه می توان سوپرمارکت های پایتخت را ذکر کرد که اغلب از “دریانی ها ” هستند و اگر یادتان باشد عملکرد شبکه ای آن ها یک بار توسط آقای عباس مختاری توضیح داده شد.
      یا علی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *