خانۀ پدری در شهرها

خیام:
من در عجبم ز مـی فروشان کایشان                  به زانکه فروشند چه خواهند خریـد

old house

از نتایج شهر شدن روستاها یکی هم بی رنگ شدن بعضی از ارزش هاست که در سنت روستایی جایگاهی ویژه دارند و از آن جمله محافظت از خانۀ پدری  که در روستا نشانۀ وفاداری و لیاقت است و به اصطلاح روشن نگه داشتن چراغ خانه را از وظایف خود می دانند، چرا که خانۀ پدری پس از رحلت پدر و مادر تنها میراث وحدت بخش و بازگو کنندۀ خاطرات اعضای خانواده است.

همین خانۀ پدری که در روستاها یک عامل محوری است در شهر ها دارای مفهوم متفاوتی است و در خوشبینانه ترین حالت فقط تا زمانی که پدر و مادر در قید حیات هستند محل تجمع فرزندان خواهد بود و به محض چشم فرو بستن پدر و مادر از دنیا ، غالبا” تبدیل به عامل اختلاف می شود زیرا نه تنها هزینۀ تعمیر و نگهداری آن تأمین نمی شود بلکه خیلی زود زمزمۀ فروش آغاز می گردد تا به آرزوهای خود جامع عمل بپوشانند.

بعید است که خیام بیت فوق را به این دلیل سروده باشد که از فروش خانۀ پدری در شهر ها متأثر شده چون شاهد تخریب آن توسط بیل های مکانیکی یا همان غول های آهنی در عرض چند ساعت و ناظر سبز شدن یک قفس از آهن و سیمان بنام آپارتمان بوده است ، بلکه هشدار جناب ایشان برای فروش هر چیز با ارزش است.

لذا همزاد پنداری ما روستازادگان شهر نشین با جناب خیام زمانی اتفاق می افتد که نمی توانیم درک کنیم با فروش خانۀ پدری چه چیز با ارزش تری خواهند خرید؟

یک دیدگاه در “خانۀ پدری در شهرها”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *